عید قربان و قزاق های ایران

از وجوه مشترك قزاقها با ساير هموطنان مسلمانشان جشن گرفتن عيد قربان همراه با ساير اهل قبله است. اهميّت اين مناسك از آداب و رسوم ديگر اگر بيشتر نباشد البتّه كمتر نيست. شايد علّت اين امر مهاجرت قزاقهای ستمديده از رژيم كمونيستی روسيه شوروی بوده باشد كه استبداد و تمامتخواهی سران آن با تحميل ساختار نامربوط سوسياليستی بر يك جماعت عشيرتی مبتنی بر دامداری واجد روابط خاصّ قبيله ای و مهمتر از همه فرهنگ ويژه اش شيرازه امورش را از هم پاشيده بود ؛ تا جايی كه علاوه بر ايمان نان وجان مردم نيز در معرض تهديد قرار می گيرد. بعضی از بازماندگان آن ايّام مصيبت بار اقرار می نمايند كه آوارگی قربانيان سوسياليسم كذايی نه بخاطر دين بلكه برای نانی بود كه استالين و اعوان و انصارش از عهده تأمين آن هم بر نمی آمدند. طبيعی است كه آن بيچارگان ، منباب توبه و انابت به مكاتب دينی موجود در تركمن صحرا روی آورند و عبادات و مناسك مربوطه در اولويّت خاص قرار گيرد. از همين رو است كه قزاقهای ايرانی مثل تركمنها ، برادران دينی و مذهبی و فرقه ای خود ، يكی دو روز جلوتر به استقبال عيد قربان رفته ضمن نظافت منزل با مراسمی بنام « شِكتك » - احتمالاً به معنای مرزی – اقوام و آشنايان و خصوصاً آخوند محل را جهت صرف ناهار و دعای خير نثار آن به ارواح رفتگان خانواده و خاندان به خانه دعوت می كنند.

عيد قربان با حضور در نماز آن در مساجد جامع يا عيدگاه ها آغاز گرديده پس از مصافحه و روبوسی با ساير نمازگزاران مبادرت به ذبح قربانی می گردد كه بسته به تعداد افراد قربانی كننده می تواند يك رأس گوسفند ، گاو يا يك نفر شتر باشد. رسم است كه غذای اين روز فرخنده را با گوشت ذبيحه شروع شود. قزاقها نيز همچون باقی مسلمين گوشت قربانی را به بخش تقسيم كرده يك سومش را به پذيرايی از مهمانان اختصاص می دهند كه همه درها برويشان باز است. ثلث دوم به فقرا و سائلين تعلّق خواهد داشت و الباقی چهت تغذيه خانواده در نظر گرفته می شود. بالأخره كله پاچه و سيرابی نيز صبحانه لذيذی برای دوستان و همسايگان خواهد بود تا چند روزی مهمان همديگر باشند.مضافاٌ به اينكه بين اقوام نسبی و سببی به همين مناسبت سهمی از اين رزق پرميمنت رد و بدل می شود تا مراتب صله رحم و روابط  سببی مراعات شده باشد. زيارت قبور نيز از ياد نمی رود تا ارواح رفتگان عزيز شادتر شود.

كمی باعث تأسف است كه جمهوری اسلامی ايران از بسياری ممالك اسلامی ، حتّی كشورهای تازه رهايی يافته آسيای مركزی ، در اهتمام به اين ايّام مبارك با تعطيل رسمی اعلام كردن سه روز به مناسبتش عقب مانده است. علی ايّحال قزاقها برای عيد قربان سه روز متوالی چشن می گيرند. باز جای شكرش باقی است كه مدارس و ادرات به دانش آموزان و كارمندان مرخصی داده می شود. اين چند روز به نوجوانان و جوانان بسيار خوش می گذرد كه با لباسهای نو به ديدار بزرگسالان می روند كه بنوبه خود با جامه های عيدی تازه و روی خوش از ايشان استقبال كرده از اعطای هديه و عيدی مضايقه ندارند.

از ديگر رسوم جالب اين ايّام نامگذاری نوزادان به حاجی بردی و حاجی بيبی ، قربان بردی و امثال آن است. گاهی ممكن است كلمه « حاجی » به عنوان پيشوند نام مولود اين ماه يا به ميمنت بازگشت حجاج خانواده بكار رود ؛ چنانكه نام نگارنده نيز دارای چنين پيشوندی بوده برخی خيال می كنند كه طبق عادت فعلی آن را به مثابه تعارف بكار برده ام و لاجرم بايد توضيح دهم كه نام شناسنامه ايم حاجی محمّد است.

وفور نعمت و قصور همت

خداوند كريم در كلام مجيدش از بندگانش می پرسد « فبأيّ آلاء ربّكما تكذّبان ؟ ». در آمايش امكاناتی كه در اختيار انسان گذاشته شده دچار سرگيجه می شويم. يكی كتابی تأليف و به بازار عرضه می كند بنام « سنگفرش های خيابان از طلاست ». يكی از افاغنه قزاق كه مجبور به قبول تابعيّت قزاقستان شده بود ، در مورد فرصت های موجود در جمهوری اسلامی ايران با تأسّف می گفت اگر اولياء امور اين كشور اجازه می دادند می توانستيم همچنان از يك زندگی نسبتاً موّفقيّت آميزتری برخوردار باشيم. پر بيراه هم نمی گفت . خيلی ها در اينجا و آنجا چشم ديدن افغان ها را ندارند با اين گمان باطل كه اين مصيبت زدگان با تن دادن به هر ذلّتی ، مثلاً حقوق ايرانی جماعت را مورد حيف وميل قرار می دهند. حال آنكه اين خيل آوارگان – بدون توّقعات زيادی – كار هايی را به عهده می گيرند كه شايد ما ايرانی جماعت از آنها عارمان بيايد. اشيائی را بكار می برند كه ما از دست زدن به آنها پرهيز داريم. آنان كه از حمايت هر حكومتی قطع اميد كرده اند با كمترين دستمزد و بيمه و غيره به هر شغل پيش پا افتاده ای مشغول شده امرار معاش كرده منّت از حاتم طايی نمی كشند. در قزاقستان هم گويا وضعشان خيلی بهتر از سايرين است. البتّه بايد در اين خصوص شرايط خاص افاغنه را در نظر داشت. در واقع حال و روزبوميان كشور يادشده در قياس به غير قزاقها چندان تعريفی تدارد. روسها ، آلمانها ، كره ايها و اخيراً چنينيها از مزايايی برخوردارند كه دل قزاقها از حسرتشان پرخون است. چرا؟ قزاقها منتظر نشسته بوده اند كه ديگران به كارشان سر و سامان بدهند. زهی خيال باطل ! كسی نوكر پدر كسی نيست. اصولاً راه آقايی همانا خدمت به سايرين است. اين امر می تواند به شكل استعمار نيز صورت پذيرد. خداييش اين است كه او نيز با تدارك نعمات بيكرانش  الوهيت  بيمثالش  را متحقّق می فرمايد. توفير معامله اين است كه مقام ربوبيت  از هر نيازی مبرّا است و خدايواره ها مچبورند از راه توليت فضولی امور ديگران بت وجودشان را محرز نمايند. اينان اگر ريگی به كفششان نبود قدرت خود را چنان بكار می بردند كه كسی مورد استبعاد و چيزی در معرض سوء مصرف قرار نگيرد. اشياء بيزبان امكان اعتراض ندارند ولی آدمها بايد و شايد اجازه استضعاف به ناخدايان ندهند كه شرط آن پی بردن به ماهيت واقعی خودشان است و بس.

اگر مي دانستيم كه چه تواناييها  در نهاد ما هست به هيچ كس و ناكسی امان نمی داديم تحت عناوين گوناگون تحميقمان كنند كه اگر ايشان نبودند ماتحت فلك بزمين  حواهد آمد. شاه لاف می زد كه چنانچه از ايران برود تبديل به ايرانستان خواهد شد. رفت و حكومتی برسر كار است كه مثل گربه مرتضی علی هيچ ابرقدرتی نتوانسته پشتش را بزمين بزند. بگذريم از اينكه در عين گربگی  مثل يك شير بي يال و دم و اشكم بين گرگانی كه از هر طرف محاصره اش كرده اند شرزگی هم می كند. كاش اعضای اين مخلوق عجيب الخلقه به ائتلافی شايان دست می يافتند تا دشمنان نابكارش از نابودی آن قطع اميد می كردند. همين مقدار ناهماهنگی هاست كه آن نابكارمان به طمع خام  میاندازد وگرنه...

امام خمينی ( ره ) فرموده بود امريكا شيطان بزرگ است. مكر طاغوت هميشه اين بوده كه رقيبش را به تعدّی از حدود مقررّه وسوسه كند. تصوّر نمی توان نمود كه آدم و حوّا در بهشت از كمترين محروميتی در رنج بوده باشند. خدايشان فرموده بود كه از نعمات آنجا بنا به خواست ذاتيشان برخوردار شوند وليكن به درختی نزديك نشوند كه گرفتار اسراف شوند. شيطان آمد اين را بر ذهن ابوينمان القاء كرد كه اگر به مورد ممنوعه دست نزنند از خلود محروم خواهند ماند . نكته ظريفتر از مو اين است كه جاودانگی به معنای يلاتغيير بودن عالم و آدم هم بكار می رود. يعنی دنيا باشد وهيچ تحوّلی نداشته باشد. اينهمه حرص ما به خوردن و غيره از نگرانی نسبت به تغييرات نامعلوم  ولی محتوم آب می خورد. می خوريم ، می خوابيم ، حرف می زنيم و دست به هزار لهو و لعب می زنيم بدون اينكه مبادرت به خلاقيّت كنيم و چيزی در شأن خلافت خود از سوی پروردگار مان انجام دهيم. نتيجه چنين افراط و تفريطی انواع مصايب است كه  ابتلای نگارنده به ديابت و عوارض آن _ منجمله تصلّب شرايين – از امثال  آن است. اينكه قبل از هلاكت فرصت معالجه دست داده چيزی نيست غير از نوعی لطف الهی كه  مانند پدر و مادر ياد شده مان كه توبه كردند بقيه عمر را با رعايت موازين صحّت و سلامت طی كنم. با همين دل وصله پينه شده و لوزه المعده از كار افتاده هم می توان چنان زندگی كرد كه مقتضای ذات شخص خودم باشد نه تحت تأثير تلقين ابليس و ايادی او

از عدم تا آدم

بداده است جق وجود

هر آنچه را خود نبود

جماد بشد چون پديد

نبات از آن بردميد

جهان باجان چون بدبد

انسان سپس سركشيد

پری باشد همچون او

به حق آرند بلكه رو

ليكن شده است جانشين

از سوی رب در زمين

اين جايز در خطا

هم جاهل پرجفا

تكليف كند خود ادا

چونكه يابد رهنما

اكراه بوده تاروا

چنانكه گفت جق خدا

پس نشايد  ناخدا

چنين كند ادّعا

هم جماد و هم نبات

جانور نيز ذيحيات

فرمانبرند خواه ناخواه

ليك آزاد است او هرگاه

عدم شده است پس پديد

وقتی صلاح اين بديد

در ملك خود  بی نياز

كآدم بكرد سرفراز

هيهات از او پس ذلّت

شايان دانش بر خدمت

قدرت گردد نابكار

گر كندش خوار و زار

دانش شود بيهوده

گر سازدش يك برده

ثروت شود همچو مار

از او آرد چون دمار

علم و ملك و مكنت را

ابزار نمای خدمت را