از عدم تا آدم
بداده است جق وجود
هر آنچه را خود نبود
جماد بشد چون پديد
نبات از آن بردميد
جهان باجان چون بدبد
انسان سپس سركشيد
پری باشد همچون او
به حق آرند بلكه رو
ليكن شده است جانشين
از سوی رب در زمين
اين جايز در خطا
هم جاهل پرجفا
تكليف كند خود ادا
چونكه يابد رهنما
اكراه بوده تاروا
چنانكه گفت جق خدا
پس نشايد ناخدا
چنين كند ادّعا
هم جماد و هم نبات
جانور نيز ذيحيات
فرمانبرند خواه ناخواه
ليك آزاد است او هرگاه
عدم شده است پس پديد
وقتی صلاح اين بديد
در ملك خود بی نياز
كآدم بكرد سرفراز
هيهات از او پس ذلّت
شايان دانش بر خدمت
قدرت گردد نابكار
گر كندش خوار و زار
دانش شود بيهوده
گر سازدش يك برده
ثروت شود همچو مار
از او آرد چون دمار
علم و ملك و مكنت را
ابزار نمای خدمت را
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 12:16 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|