هزار و يك شب خير و شرّ

امام محمّد غزّالی معرّف حضور همه است كه چگونه با « تهافة الفلاسفه » اش مدّتهای مديد دكان فلاسفه مسلمان ( ميراثداران فلسفه يونان ) را در اين سامان تخته كرد. تا اينكه ابن رشد از اتدلس بدادشان رسيد و با ارائه ايراداتی متقابل - تحت عنوان تهافة التهافه - بر او باعث تجديد حيات اين فن در جهان گرديد. البتّه كاری به جرّ و بحث های جاری در اين خصوص ندارد كه همچون قصّه های هزار و يك شب كشدار بوده و از تخصصّ نگارنده خارج است. می ماند اينكه غزّالی حرفی زده بود دائر بر اينكه عالمی بهتر از آنچه خدا آفريده از دايره امكان بيرون است. همين گفته او بهانه دست معارضين داد كه توانايی قادر مطلق را محدود فرض كرده ای و كارت به لبه كفر افتاده است ؛ بلكه از دين خارج شده ای.

خوب ، اگر جهانی بهتر از آنچه خلق شده  امكان داشته چرا خدای رجمان به آفرينشش مبادرت نفرموده است ؟ مگر نمی شد او تعالی امر فرمايد كه عالم فقط شامل خوبی و خوشی بوده و در آن از بدی و ناخوشی يا ظلم ، جهل و عوارضش اثری نباشد ؟ اينكه بر ديوار حاشا نشسته و وجود شرور مادّی و معنوی ، مشكلات لاينحلّ مانده اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سياسی را ناديده گرفته يا آنها را توجيه كنيم جز پاك كردن صورت مسأله نيست. مثلاً نمی توان خيرّ و شرّ را نسبی تلقّی كرد يا شناخت خوبی را بدون بدی منتفی دانست. نكات فوق الذّكر در وبلاگ « اخبار اديان » مقاله ای درج شده بود كه نويسنده آن توجيهات فلاسفه مسلمان را ناقص مردود خوانده و اعلام نموده است كه فيلسوفان معاصر نامسلمان حوابهای قانع كننده تری به اين مسأله غامض داده اند. وليكن برخلاف انتظار طولانی ، دنباله اين بحث در وبلاگ مذكور تاكنون  نيامده است. از همان زمان ذهن بنده به اين امر مشغول بوده است و سرانجام دل بدريا زده مبادرت به نگارش اين وجيزه كردم تا چه به نظر آيد و چه پسند افتذ. البتّه قرار نيست شاخ ديوی شكسته شود يا در اين گير و دار از هر گرفتاری در امان ماند. مگر نه اينكه بقول امام خمينی ( ره ) شطحيات از حقوق مسلّم انسان بوده آدم و اولادش جايز الخطا بشمار رفته و در عين حال از امكان توبه نيز برخوردارند. به عبارت ديگر همه ملائك پروردگار متصدّی كرنش بر اين جانشين وی در زمين قرار داده شده اند. يعنی نظام خلقت چنان سنجيده و تقدير شده كه فعل و ترك فعلمان فقط دارای آثار و عواقب مورد اراده آفريدگار دنيا و مافيها باشد. بالفرض اگر هيچ كدام از اعمال ما اثری نداشت مشيّت ربّانی عبث يا منتفی می بود. مثلاً اگر آب از گرمای لازم به جوش نمی آمد يا از سرمای شديد يخ نمی بست و امثالهم هر عملی بيهوده می نمود. ايضاً چنانچه تجاوز از حدود و تعاريف حقوق و تكاليف عين رعايت آنها می بود داد و بيداد علی السّويه بشمار می رفت. همچنين اگر افدام به مقابله با ستمگری بی نتيجه بود كسی به صرافت آن نمی افتاد. موضوع انواع و اقسام علوم طبيعی ، اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی و فرهنگی كشف و تعريف قانونمندی پديده های عالم هستی است تا آن را در راستای بهتر و مطلوب ساختنش بكار ببرند. هزاران سال تجربه ، تحقيق و عمل با تمام اشتباهات و اصلاحات متوالی مبنی بر باور به امكان تحققّ آنها بوده است و هيچ دليلی بر انكار هنجارمندی هستی آنچه هست مشاهده نشده يا اشتباه بودن پندار های موجود مانع از پيگيری كوشش های علمی نبوده و نخواهد/ نتواند بود. خداوند واجب الوجود كل عوالم ممكنه را مطابق مشيّت غيرقابل معارصه اش چنان پديد آورده كه آدمها می توانند و بايد با شناخت و بكارگيری آنها دست به خلّاقيّتی بزنند كه از دنيای فعلی عآلمی ديگر ( آخرت ) ايشان بوچود آيد. عاقبت كار يا بهشت نعيم يا دوزخ جحيم خواهد بود. به نطر اينجانب گفتمان مرحوم غزّالی درست بوده ملامت ملامتگرانش تلواسه ای بيش نيست. و الله اعلم بالصّواب .