قابان ، آتيلا و قايسار های ما

يكی از مشكلات ما قزاقها اسم گزاری بچه هايمان مطابق فرهنگ خود است. نحوه عمل متصدّی اداره ثبت احوال ما را – مثل ساير اقوام غير فارس – مجبور به انتخاب يكی از اسامی مندرج در فهرست رسمی می كند. بقيه نامها بی معنی ، ركيك و غيره فرض می شود و هيچ استدلالی حرف حساب تلقّی نمی گردد. مرغ يك پا دارد. گفتگو با رئيس اداره نامبرده و حتّی ارائه مقاله به همايش مربوط به نامگزاری نيز بی نتيجه بوده است. آش همان آش است و كاسه همان كاسه. نگارنده فهرستی از نامهای قزاقی و معنی آنها تنظيم و به مقام فوق الذّكر تقديم كرده بود كه ايشان فرمودند تا وقتی كه چنين اثری مجوّز از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نگرفته چاپ و منتشر نشود بدرد نخواهد خورد. حاج جبّار چمنی ، كارمند بازنشسته ثبت احوال ، راهنمايی كرده بود كه ليست موصوف را به دفتر رياست جمهوری اسلامی ايران ارسال كنم بلكه پس از رسيدگی و تأييد محتوا توسّط كارشناسان قابل استفاده شود. احتمال قريب به يقين معطّلی كشدار كار در مراجع مزبور حسابی حالگير بوده و بنده فعلاً عطايش را به لقايش بخشيده است.

لذا اغلب فرزندان بنده در شناسنامه خويش اسمهايی دارند كه با مورد مطلوب توفير بسيار دارد. مثلاً « قايسار » ، به معنای نستوه و خستگی ناپذير ، تبديل به پويا شده كه در ليست مارّ الذّكر موجود است. آخرين نوه ام نيز رسماً پدرام نام دارد كه من و مادربزرگش او را قابان صدا می كنيم. توضيح اينكه اسم مورد نظرم غير از اين بود ولی از يادم رفته است. قابان خواهر دوقلويی هم دارد كه اسم شناسنامه ايش پرنيان است و من پدربزرگش او را « تورقا » می نامم كه همان پرنيان معنی می دهد. وجه تسميه قابان هم خاطره خانم از شركت در چشن ازدواج يكی از خواهرزادگانم _ ساكن آلماتی قزاقستان _ بوده كه نام خيابان مجاور خانه شان « قابان باي باطر » است. لابد آرزوی مادربزرگ اين است كه نوه اش همچون اين بهادر نامدار مبارزه با اشغالگران قالماق ( ژونگار ) بار آيد. امّا عجيب اين است كه اين ته تغاری خانواده بسيار خودسر و كجتاب از آب در آمد. موهای خواهر دوقلويش را می كشد. خوراكی های او را كش می رود. به هيچ چيز ابقا نمی كند و آنها را بهم می ريزد. توپ و تشر ما هم عين خيالش نيست. تنبيهات خفيف هم انگار نه انگار. داد و بيدادی می نمايد و پی خرابكاريش را می گيرد. نوه ديگری هم داريم كه اسمش همان است كه در شناسنامه وی مندرج است : آتيلا. در دايرة المعارف قزاقستان از اين سردار و پادشاه هونها تعريف و تمجيد بسيار شده و او را نيای اردوی كوچك قزاق ، منجمله آدايها ، قلمداد كرده اند. بگذريم از اينكه روميها از آتيلا همانقدر نفرت دارند كه غير ترك و مغولها از چنگيزخان بدشان می آيد. علّت اين تفاوت سليقه شايد اين بوده كه آتيلا كاری با ايران نداشت و هر بلايی آورده برسر امپراتوران روم آورد. برخورد ايران با اين رجل سياسی مصداق روشن ضرب المثل « دشمن دشمن من دوست من است » بايد ياشد. بهر حال آتيلای ما حسابی بلای عزيز خانواده است كه از دردانگينش سوء استفاده می كند.

تا يادم نرفته بيان دارم كه « قابان » قزاقی همان گراز و خوك وحشی فارسی است ! وجه تسميه « قابانباي باطر » هم اين است كه در شكار گراز بسيار قهّار بوده و همان سطوت را در مبارزه با دشمن ملّی از خود نشان می داد. امّا مسأله اين است كه آتيلا و قابان ايرانی بجای ديگران بلای جان خودی هايند. هر دو آبشان با خواهران و عموزادگان در يك جو نمی رود. هميشه سهم شير می خواهند. داد و بيدادشان حوصله همه را سر می برد . يك قورت و نيمشان هم باقی است. چرا ؟

در مقاله ارسالی به همايش نامگزاری سازمان تبت احوال گلستان خاطر نشان كرده بودم كه اولياء خانواده با انتخاب اسم نوزادان سمتگيری آنان را آرزو می نمايند. با برگزيدن نامهای بزرگان ، قهرمانان و نمونه های مكارم اخلاق اميدوارند كه بچه هايشان راه و رسم چنان اشخاص برگزيده ای را وجهه همّت خود قرار دهند. علی ايّحال نام نيك لازم ولی كافی نيست. حلول سجايای نمونه های مطلوب مستلزم وجود زمينه مشابه بستر های زندگی آنان است. ای بسا اشخاصی كه اسمشان بی مسمّا به نظر می رسد. كم نيستند كچل هايی كه زلفعلی ناميده شده اند. عينعلی های كور هم فت و فراوانند. كما  اينكه بعضی ها جناب محمود احمدی تژاد را ستوده و خلف صالح احمد يا محمّد ( ص ) نمی شناسند. سران قوای سه گانه با همديگر چنان كارد و پنير می نمايتد كه رفتارشان بر خلاف گوشزد مقام معظّم جلوه می كند . چه بايد كرد ؟

قاعدةً هر جامعه ای جهت تأمين خواسته خاصی يرپا می گردد و ارزشهای ويژه ای را مدّ نظر دارد. نهاد های متشكّله بايد در همين راستا كار كنند و مسؤولين منتصبه بايد تمام هم ّ و غمشان برآوردن انتظارات كسانی باشد كه آنان را به اين مأموريت گمارده اند. خودمحوری كارگزاران با ادّعای رسالت من عندی اوضاع را چنان آشفته می سازد كه « از قضا سركنگبين صفرا فزايد ». قايسارها كه نامش با قيصر اشتباه گرفته شده و پويا ناميده شده است ترك تحصيل می كنند. جاراس چنانكه بايد و شايد شايسته از آب در تمی آيد. آتيلا آشنايان را با اغيار عوضی می گيرد. به تبع يادشدگان ، قابان هم بجای گرازكشی موهای خواهر دوقلويش را می كشد. خدا عاقبت همه ما را بخير فرماياد!