از بخشی ها تا آخوند ها

« غلامحسين افكاری » آخرين بازمانده از نسل قديم بخشی های مذهبی و حماسه خوان قوچان به همراه « سراج الدّين قره » حماسه خوان و بخشی جوان تركمن خاموش شدند.

چنين است مقدّمه خبر امروز ، 4 /10 / 91 ، روزنامه « بهار » كه از دست رفتن آنان را باعث تأسّف اعلام می دارد. اين توضيح نيز اضافه می شود كه كار بخشی ها بيان عقايد و برگزاری مراسم دينی و روايت حماسه ها بوده و گمان می رفته از الهامات ماورايی برخوردار می باشند. ايشان رابط مردم با عوالم غيبی و مجری آداب و تشريفات مربوطه بشمار می رفته اند. به عبارت روشنتر بخشی ها همان شمن های آيين تنگری پرستی اند كه گويا داد جماعت را به گوش خدای آسمان رسانيده و جوابش را باز می آوردند. سنگينی اين وظيفه مستلزم پرهيزهای سخت بوده است. می بايست در انزوای جانكاه بسر می بردند تا آنجا كه بنيانگزار ادبيات جديد قزاق تنهايی خود را به حال شمنی خفته در گور تشبيه می كند. در واقع مطالب بكر مطرح شده از سوی نوانديشان به بيانات اسرارآميز بخشی ها می ماند كه دم از كشف اسرار مكتوم و آگاهی از نكات باريكتر از مو می زنند. حال اگر بانگ نو به مذاق قدرتمندان زمانه خوش نيايد يا درفهم رعيّت نگنجد دمار از روزگار خروسهای بيمحل در می آيد و زبان سرخ سر سبزشان را برباد می دهد. افسانه سيزيف ( رباينده آتش علم از خدايان المپ ) و درد بی درمان كنيزك اسكندر ذو القرنين آيينه عبرت است. شاعران نيز از همين خطرات نگران بوده اند. برخی در لفافه سخن می گفتند و بعضی آشكارا افشاگری می نمودند كه فرجامش سربداری بود. البتّه امثال لسان الغيب رندتر از آن بودند كه دم لای تله بدهند. از اينرو هركسی از ظنّ خويش يار نينوائيان می شده اند. گاهی هم از آثار مؤلّف برداشتهایی به عمل می آيد كه روحش از آن خبر ندارد. بگذريم از اينكه تلقين دلبخواه نيز دركار بوده است. معروف است كه كارل ماركس می گفت من ماركسيست نيستم ! مكاتب گوناگون سياسی ، مذهبی و فلسفی بوجود آمده كه همه به يك مرجع منتسب اند وليكن پيروان هر يك از آنها ديگران را تحمّل هم نمی نمايند.

نكته ديگر اين است كه در زبان قزاقی به شاعر « آقون » گفته می شود. آخوند فارسی هم مثل معادل قزاقيش ريشه چينی دارد كه معنايش فرد فرهيخته است. او پرورده كانون های علم و حكمت بشمار می رود كه از آگاهی های خاص برخوردار بوده و به همين علّت مورد تعجّب و احترام ديگران واقع می گردد. انتظار كرامات از وی می رود. وای بروزی كه دستخوش سوء تفاهم شود. در اين صورت همه كاسه و كوزه ها برسرش شكسته شده و عامل همه بلايای ارضی و سماوی قلمداد می شود. شهادت اميرالمؤمنين حضرت علی – كرّم الله وجهه – بدست ابن ملجم خارجی كه سابقاً از طرفداران دوآتشه او بود ميزان خطر مانحن فيه را نشان می دهد. متأسّفانه مشاهده می شود كه تاريخ به نحوی كمدی - تراژيك در حال تكرار است. چه تهمت ها كه به آخوند های دست اندركار اداره امّ القرای اسلام نمی زنند. انگار قرار بوده همه امور بدست روحانيون سياستمدار پيش برود و بقيه كنار گود نشسته و بگويند لنگش كن ! اين را هم گفته باشم كه بعضی ملّا ها چنان انحصار طلب تشريف دارند كه می خواهند احدّ الناسی در شؤون مملكت مشاركت نداشته باشد يا نگويد بالای چشمت ابرو. بقول قزاقها « كوته ره آلماعان قوسپ آرقلايدی »و يعنی حمال ناتوان پالان هم بردوش می كشد. هيچ اميری بدون وزير از عهده تكاليف شاقّ خود بر نمی آيد. گمان ندارم كه فرد بيهمالی همچون علی از اظهار آمادگی وزارت هر امير منتخب مردم قصد تعارف يا طفره رفتن از ادای امانت داشته بوده باشد.

لبّ مطلب اين است كه خواه ناخواه دوران بخشی ها بسر رسيده و بنا به فراخور زمانه كارشان به آخوند های هوشيار سپرده شده تا منادی قيام و امّتی پيشتاز در ميدان اصلاح جامعه باشند.