معروفتر از كفر ابليس

كفرش درآمد شيطان    

حكمش بكرد چون يزدان

سجده نماى بر انسان

برگزيدش چون رحمان

گويند چنين گفته عذر 

بر غير تست سجده كفر

ليك از جنس آتش بود 

كه آنچنان سركش بود

آن استاد عبادت 

بوده پى سيادت

همّ و غمش در نماز

بوده شدن برفراز

نارش بوده بى نورى

خلق افكنده در كورى

خفض جناح ننمايد

كس را رفيع نشناسد

گرچه بيند خدا را

هيچ نكند مدارا

كبرش براند از بهشت

در دل كينه پس بكشت

دشمن بشد با آدم

آشتى نجست او يك دم

همو يافته اين فرجه

بكار برد هر خدعه

ساكن بودند در جنّت

آدم – حوّا بس راحت

آندو ليكن گول خوردند

چون به شجر دست بردند

شيطان فريفت ايشان را

از ياد بردند پيمان را

خورد و نوش  و شهوتها

شيطان رايند آلت ها

جان و مال  و فرزندان

شهوت باشند اى انسان

از چپ و راست، پيش و پس

اغوا كند شيطان بس

تنها پناه ز شيطان

ايمان بود به يزدان

ولي دانيم  پس خدا

نبي  دانيم مصطفا

برپا داريم نماز را

از حقّ خواهيم نياز را

دائم خوانيم قرآن را

معيار گيريم هم آن را

با هرچه حق داده است

دل ها آريم ما به دست

پيوندها را نگسليم

پيمان ها را نشكنيم

چون زاده ايم ز يك اصل

بايد پوئيم راه  وصل

مال دنيا نشايد

به دشمنى كشاند

آزادى را اى ديندار

حرام مدار تو زينهار

اكراه نباشد در دين

هر چه خواهى تو بگزين

گفت به رسولش خدا     

سلطه نباشد  روا

ابلاغ نما پس چنين

ديّان منم يوم دين

كار دل است اعتقاد

زور بدهد دين بباد

شيطان كه باشد دشمن

بد كار برد فوت و فن

هان ، نبريم ما بكار

نيرنگ آن نابكار

يزدان خواهد بندگان

از قيد و بند رستگان

بلا باشند مال و جان

همچنانند خان و مان

انباز شود گر شيطان

با آن شويم خود اخوان

زور و زر و ترويرها

گول ابزارند ابليس را

آنكه راند حكم زور

طاغوت باشد زحق دور

آنكه خواهد زر خريد

ابليس دانش بس پليد

آنكه مردم فريبد

راه شيطان بپويد

"علي البرّ والتّقوى"

تعاون است فرض برما

"على الاثم والعدوان "

ز هميارى رو گردان

دستش مانده باز شيطان

در غل مانده باز انسان

رسواتر از شياطين

كافرترند  سلاطين

كفر اينان درآيد

گر كس نزاع بنمايد

بنده خواهند مردمان

سرور خوانند نفسشان

كافر شويم بر اينان

تا نرويم در نيران

مؤمن شويم به رحمان

تا كه رويم به خلدان

       ح.م شادكام.31/6/87