سحرگاهان اجرام فلك جلوه ای خاص داشت. از همه تماشايی تر زهره بود كه دمبدم تابناكتر می نمود. وليكن اين منظره پرشكوه چنان دگرگون شد كه نزديك بود خون در رگ هايم يخ بزند. كوكب مزبور بجای آنكه اوج بگيرد در خط افق به حركت درآمد. يعنی  آفتاب طلوع نكرده و زمان متوقّف می شد؟!

لاحول و لا قوّه گويان از خواب پريدم. يكی دو ساعت پيش نماز تهجّد خوانده بودم. چيزي به اذان صبح باقی نمانده بود. به عبارت ديگر رؤيای مذكور از انواع صادقه بشمار می رود. خوب ، تعبيرش چه ؟ در حال وضو و در راه مسجد ذهنم درگير اين مسأله بود. براستی يقين دارم كه امكان ندارد مسأله لاينحل برای بنی آدم مطرح شود. اعماق ذهنم را كاويدم. قزاق ها نيز سقوط ستارگان را نشانه مرگ يك انسان می پندارند. صرفنظر از اعتبار چنين باوری ، اين روز ها خاطرم از خطر موت خالی نيست. بهر حال لازم می نمايد كه خوابها را بخوبی تعبير كنيم. آنچه بر من پديدار شد تغيير و تحوّلی استثنايی بود. چند روزی از ديدن خواب كذايی گذشته است.  آنژيوگرافی را بخوبی تحمّل كرده ام كه توسّط دكتر شريفيان صورت گرفته و بنا به تشخيص نامبرده بايد قلبم جرّاحی باز شود. با معرفی مشارٌاليه به دكتر راجی مراجعه كردم كه قرار است سه شنبه آينده در بيمارستان مارّالذّكر عمل ما نحن فيه را انجام دهد.

اين هم از آن مصايب است كه به مثابه يك مؤمن بتيد در هنگام اصابتش به خداوند استرجاع كرد. وانگهی هر چه از دوست رسد نيكوست و شرور از خود ما ناشی می گردد. مثلاً همين بيماری قلبی معلول عدم مراعات اصول بهداشتی است. خوردن و نوشيدن بدون حساب و كتاب ، ناراحتی های بيهوده از وقايع زندگی و حرص و جوش عبث دل را ناكار ساخته است. مضافاٌ به اينكه بعلّت ديابت گويا كليه هايم نيز آسيب ديده و چشم ها هم ضعيف گرديده و اعصاب شنوايی نيز مختل شده است. كبد هم بايد مورد معاينه قرار گيرد كه مركز ذخيره قند می باشد. دندان ها هم سالها پيش از دست رفته اند. بناءٌ علی هذا در امانت الهی خيانت ها كرده ام كه چاره ای نيست مگر رجوع به بارگاه پروردگاری كه هيچيك از بندگانش مصون از خطا نيستند و او عباد توبه گرش را بيش از همه دوست دارد. اطاعت از اولو الأمر در خط اطاعت از خدا و پيامبر است. يعني بايد مطيع كارداران امور گوناگون بود.