ولايت قزاقی
ولايت قزاق
قزاقها به اولياء و انبيا اعتقاد خاصىّ دارند . استمداد از ارواح آباء و اجداد در اين قوم از رواج فراوان برخوردار بوده است . بنا به ضرب المثلى سارى ، تا مرده راضى نشود زنده خير نمى بيند . ( ولى ريزا بولماى تئرى ونگبايدى ) . شعار آداى هاى قزاق بِكِت است . عموماً گفته می شود : در مدينه محمّد ، در تركستان خواجه احمد ، در مانگستائو حر بِكِت يار و مددكار بندگان خدايند ( مه دينه د ه موُحامبه ت ، توُركستاندا قوُجا احمه ت ، مانگستائودا ه ربكِت ) . همچنين معروف است كه در شبه جزيره مانگستائو سيصد و شصت ولى حضور دارند .
البته در تداوم شفاعت خاتم الانبياء ( ص ) نسبت به امّتش ، مسلمانان – به استناء فرقه وهابيون – شكى ندارند . حال اگر اهل كتاب را هم داخل امّت محمّدى فرض كنيم ، گستره شفاعت آن رحمة للعالمين بسيار فراختر از حدود انتظارات معمولى خواهد بود . وانگهى اين باور هست كه دنيا قلمرو پهناور ولايت مى باشد ؛ بنحويكه بقاى آن منوط به وجود مبارك اين عباد خاصّ خداوند عالم محسوب مى شود . منجمله اين ياران ، پير تركستان ، خواجه احمد يسوى ، ذرّيه على ، كرّم الله وجهه ، است و ه ر بِكِت كه از خلفاى مع الواسطه او در شبه جزيره مانگستائو بشمار مى روند . بدينسان ، سلسله ولايت نبوى تا اعماق درندشت پهناور قزاقستان نيز كشيده شده است . اينكه اهل تشيع قائل به ولايت اعلاى حضرت مهدى اند منافاتى با اعتقاد به ولاى ساير اولياء ندارد . مضافاً به اينكه برخى محققين قزاق خضر (ع) را نبى خاص نياكان خود مى شمارند كه بنام «قدر» يا « خدر » از او مدد مى جويند . اهتمام به پذيرايى از مهمان به اين اعتبار انجام مى شود كه باور ميشود : از هر چهل تن يكى خدر است . ايضأ به باور اهل سنّت و جماعت مى توان به هر كدام از اصحاب رسول الله اقتداء كرد و البتّه اين كار مستلزم پشت كردن به ساير صحابه كرام ( رض ) تلقى نمى شود .
خصومت بين انبياء اگر تصورى غير قابل تصديق باشد ، تضاد بين اولياء نيز موضوعش منتفى است . اين ذوات پر ميمنت ماهيتى فرافرقه اى داشته بركتشان شامل حال عموم خلايق مى باشد . حكايتى درباره بكت آتا را مى توان از مصاديق بارز امر ما نحن فيه دانست . بارى يك تركمن اسب يك قزاق را – احتمالاٌ منباب تقاص – مى ربايد . مالك اسب مسروقه خبردار شده به دنبال دزد مى شتابد . در اين حيص و بيص هر دو طرف كه به ولايت بِكِت آتا معتقد بودند همزمان از او استمداد مى نمايند . به عبارت ديگر اولياء هم گاهى با قضاياى متناقض نما (پارادوكسيكال) مواجه مى شوند . در اين مقام ولى بايد به داد كداميك از مددجويانش برسد ؟ اينجاست كه درايت ولايت بكار مى آيد تا مسائل مبتلا به بغرنج به نحو احسن حل شود . آرى دنيا سرشار از تعارض منافع و تنازع بقاست كه چاره اى جز توسل به نهاد ولايت مرضى الطرفين اصحاب مرافعه نمى باشد . تقدير الهى چنان به نظر مى آيد كه از برآيند نيروهاى فعال قضاى او شكل مى گيرد . انّ الله لا يغيّر ما بقومِ حتّى يغيروا ما بأنفسهم . اين فرايند در كليه سطوح هستى جارى است ؛ منجمله عالم سياست كه هنر اعمال قدرت در امور كشور بشمار مى رود . در قصه حضرت موسى و خضر ، عليهما السلام ، هر كدام شأنى خاص دارند . يكى در صدد اجراى شريعت است و ديگرى مأمور اعمال ولايت . هر قوم را شريعتى است خاص خودش كه نبى آن عهده دار بيان آن تواند بود . حال آنكه اولياء مكلف به پاسدارى از اصول جهان شمول مى باشند . ايشان در بند ملاحظات شعوبى ، قبايلى و فرقه اي ... نبوده متصدى رتق و فتق امور امت بين المللند . اين امر خطير مستلزم دلدادگى خلايق دنيا به ارزشهاى فراگير اسلامى مى باشد كه دينی براي برقراري صلح و سلم بين ابناء آدم ، نه بنی اسرائيل وغيرهم است. حل و فصل مسائل يك كشور نيز منوط به اعتقاد و التزام به ولايت امر است كه به نوبه خود كار قلب امت مى باشد ولى برخى از اولوالألباب ظرفيت درك آن را ندارند . جمهورى اسلامى ايران اينك در عقبه اى قرار دارد كه عبور عافيتمند از آن مقتضى چنگ زدن به عروة الوثقاي الهى است وگرنه ولايت طاغوت بر گردن مردم خواهد افتاد . نكته اين است كه شهروندان اين واحد بديع سياسي جملگي آحاد عزيز يك امّت بشمار می آيند . آيا نبايد به سادگى همان قزاق صحرانورد به دامن اولياء چسبيد كه دعوت دين اسلام هم به ايمانى صاف و ساده مردمى ( امّی ) مى باشد ؟ مبادا مشمول اين خطاب قرار گيريم كه اذا قيل لهم آمنوا كما آمن النّاس قالوا أنؤمن كما آمن السّفهاء ؟ الا انّهم السّفهاء ولكن لايشعرون . صدق الله العظيم .