گفتمان سی و هفتم ( آباي )
گفتمان سي و هفتم
1 ـ آدميّت آدم از نحوه آغاز كار معلوم مي شود نه از چگونه تمام كردن آن .
2 ـ فكر زيبائي كه در دل قرار دارد چون از دهان بيرون آيد جلوه اش بر باد مي رود .
3 ـ سخنان پرحكمت وقتي به نادان خودخواه گفته شود ، گاهي خاطر تسكين مي يابد و گاهي از ميان مي رود .
4 ـ از كسان نظر به دانش آنان طرفداري كن ؛ جانبداري ناروا باعث فساد آدم مي گردد .
5 ـ فرزند پدر ، دشمن آدم است و فرزند آدم خويشاوند تو .
6 ـ آزاده گرچه زياد بخواهد به اندك رضايت مي دهد . پست كم مي خواهد اما اگر اضافه هم بدهي راضي نمي گردد .
7 ـ اگر براي خود تلاش كني همچون حيواني خواهي بود كه براي خود مي چرد ؛ اگر بحكم تعهّد انساني خويش كوشش نمائي ، يكي از بندگان محبوب خدا خواهي بود .
8 ـ چه كسي به سقراط شوكران داد ، ژاندارك را در آتش سوزانيد ، عيسي (ع) را به صليب كشيد و پيغمبرمان (ص) را به لاشه شتر آلود ؟ عوام ، پس عوام را عقل نيست ؛ با حيله اي به راهش انداز .
9 ـ آدميزاد را زمان بار مي آورد . هر كه بد باشد همه معاصرانش مقصّرند .
10 ـ من اگر صاحب اختيار قانوني بودم ، زبان كسي را كه بگويد نمي توان منش آدم را اصلاح كرد ، مي بريدم .
11 ـ آدمي كه در دنيا تنها بماند مرده است . تمام غصّه ها بر سر او مي آيد . در دنيا همه بديها هم از عوام است و لطف و خوشيها نيز از عوام است . چه كسي طاقت اوّلي را دارد ؟ چه كسي از دومي به فساد نمي گرايد ؟
12 ـ چه كسي مبتلاي شرّ نمي شود ؟ قطع اميد از بي غيرتی است . براستي هيچ چيز در دنيا پايدار نيست ، پس بدي چگونه برقرار ماند ؟ آيا پس از زمستان سخت پربرف بهار خوش سرسبز با درياچه هاي پرآبش فرا نمي رسد ؟
13 ـ خشمگين كم حرف خشم و سطوتش در پي خواهد آمد . اگر جوش و خروش بنمايد ، رجزخواني مغرور يا ناكسی ترسو است .
14 ـ شادي و شادكامي از عوامل بزرگ سرمستيند . از هزار فرد يكي است كه رسوا نشده و عقلش برجا مي ماند .
15 ـ اگر مي خواهي كارت بالا بگيرد ، روش آنرا پيدا كن .
16 ـ منصب رفيع ، صخره اي مرتفع است ،
مار هم با كوشش بر آن مي خزد ،
پرنده شكاري هم با كوشش بر فراز آن پرواز مي كند .
قوم تفرقه گرا بي نيل به آن مي ستايد ،
سبكسران حقيقتش پندارند .
17 ـ دنيا درياچه اي است بيكران ،
و زمان بادي است وزان .
امواج نخست برادران بزرگند ،
و امواج بعدي برادران كوچك ،
به نوبت ميرانده شوند ،
و همچون پيش بنظر آيد .
18 ـ از پادشاهي كه بختش او را بر تخت نشانده ، عوامي كه با مغز خود پيشرفت كرده باشد برتر است .
19 ـ گداي سير آدم شيطان صفت است ،
و فرد بيحركت صوفي رند .
20 ـ دوست بد چون سايه است ،
چون آفتاب بر سرت بتابد ،
از او نمي تواني گريخت ؛
اما چون بر سرت ابر آيد ،
او را نمي تواني يافت .
21 ـ با بي دوست همراز شو ،
به بسيار دوست احترام كن .
از بي خيال بپرهيز ،
و از خشمگين طرفداري كن .
22 ـ خشم بي غيرت نازاست ،
عشق ناپايدار نازاست ،
و عالم بي تلميذ نازاست .
23 ـ تا بختت بالا بگيرد ، مردم هم دعاگوي تو مي باشند ، خود نيز دعاگوئي ؛ وقتيكه طالعت اوج گرفت ، فقط خودت دعا گوئي .