قزاق هاى جمهورى اسلامى ايران

        قزاق هاى ايران بين سال هاى 1933 – 1929 در هنگامه قحط و غلاى استالينى از شبه جزيره منقشلاق ( ما نگستا‍‍و )، از طريق تركمنستان، به تركمن صحراى ايران آمده و در شهر تركمن نشين گوميشان ( گومش دفه ) و آبادى سلاق پناهنده شدند. اين منطقه در شمال و شمال شرقى ايران واقع بوده حدود يك ميليون جمعيت دارد. دشت نام برده بخشى از استان گلستان مى باشد كه چندى قبل از استان مازندران جدا گرديده است. پناهندگانى كه قربانى مصادره و قحطى ناشى از آن اعمال افراطى شده و به علت از دست دادن مال و ملك، سرپناه، اقوام و خويشاوندان ، در ديار غربت زندگى كردن را از صفر شروع كردند ؛ مدتها آواره بودند و ناسازگارى آب و هوا و عدم زراعت و مالدارى امرار معاش را بر آنان سخت مى ساخت. بارها تغيير مكان دادندتا اينكه پس از مدتى در شهرهاى بندرتركمن، كردكوى، گرگان، آق قلا و گنبد قابوس سكونت اختيار كرده به كشاورزى و دامدارى مشغول شدند. آنان در راه آهن و جاده سازى كارگرى كردند. مشكلات طاقت فرساى محيط جديد همراه با مرگ و مير شديد بود تا اينكه پس از ده سال قزاق ها سروسامان گرفتند. آنان در محلات خاص خود بنام بليش محله ( بعدأ قزاق محله )، گرد آمدند. با وجود فشارهاى مادى، بيش از هر چيز فرائض دينى را مراعات نموده و لذا در هر محله مسجدى بنا كرده به اقامه نماز و انجام عبادات ديگر پرداختند. اولين كسى كه در بندرتركمن مبادرت به احداث مسجد كرد مرحوم سمرقندآخوند بلى بود. اين مسجد هنوز عبادتگاه مؤمنين محل است. نخستين مسجد جامع اهل سنت گرگان هم، بنام « امام اعظم ابوحنيفه » به امامت آيت محمد جمنى تأسيس گرديده و دومين آن مسجد جامع خواجه احمد يسوى نام دارد كه به همت عده اى از سخاوتمندان قزاق، تركمن و غيره پس از انقلاب اسلامى ايران در محله تازه تأسيس همت آباد ساخته شده و امام جماعت آن يك روحانى دينى تركمن است.

            البته در اوائل آن ايام مرار تبار، قزاق هاى مهاجر فقط غم نان خورده و امكان تحصيل علم و پرداختن به فرهنگ را نداشتند. آنان تا سال هاى 1950 نتوانستند فرزندان خود را به دبستان بفرستند و يا خود سواد بياموزند. آنگاه بود كه از پريشانى درآمده  در حرفه هاى گوناگون مهارت يافته و اغلب به رانندگى ارابه، كاميون، كمپرسى، تعمير ماشين آلات، بنائى، پل سازى و كشاورزى اشتغال ورزيدند. در سال هاى 1970 دانش آموزان دبيرستانى خود را براى تحصيلات عاليه مهيا مى كردند. قزاق هاى ايران در امور داخلى كشور وارد شده در خدمات فرهنگى سهم خود را ادا نمودند. جوانان به علم و دانش و ورزش روى آورده به موفقيتهاى مهمى دست يافتند. خيرباى جمنى در وزنه بردارى سنگين، در سطح استان و كشور جوايز بسيارى برده، هاشم جمنى در رشته ‍‍ژيمناستيك چندين مدال گرفته در بين فارس ها سرشناس شدند. ابوبكر پاويز در دو و ميدانى (پرتاب نيزه، ديسك و غيره) در رقابت هاى كشورى دانش آموزان شش مدال طلا برده است. صفورا جمنى هم در مسابقات كشورى ژيمناستيك دانش آموزان به مقام سوم رسيد. اخيرأ مرجان جمنى هم به همين مقام در مسابقات كشورى شطرنج نائل شده است. تيم فوتبال قزاق در شهرستان گرگان، با دو ميليون جمعيت، به يكى از تيم هاى محبوب منطقه تبديل شده بود. مردمى كه شكمشان سير و حواسشان جمع شده بود مجالس پرشور جشن و عروسى را برپا كردند. در اين مراسم خوانندگان و نوازندگان قزاق همچون مرحوم خواجه نظر، تمرباى، داسته ن، امبه رگن و افرادى مثل جانگبر و شوماق هنرنمائى كرده به زبان قزاقى جلوه داده و باعث تحكيم هويت اين قوم جدا افتاده از وطن مى شدند. از قزاقستان شوروى فيلمهائى مانند «قزجبك»،«قطار اكسپرس ماوراء سيبرى»، «بچه گرگ خاكسترى = كوك سه ره ك» آمده، نسخه اى از «اويان قزاق» ميرجاقوپ دولاتئولى با رسم الخط عربى، بدست مردم رسيده، داستان هاى «قاراش – قاراش = صداى تير در گردنه» مختار عوضف، «بوران» ت. آختانف، «جميله» چنگيز آيتماتف و همچنين «كشتى سفيد» و رمان او به اسم «روزى بدر ازاى يك قرن = بوراندى به كه ت» به فارسى ترجمه گرديد. مردم به صفحات موسيقى قزاقى دسترسى يافتند. نشريه «ئبزدنگ وتان» رابط فرهنگى قزاق هاى ايرانى با وطن بود.

            قزاق هاى ايرانى كه مثل همه اقوام فلات ايران عيد نوروز را به عنوان جشن قومى برگزار مى نمايند، اعياد قربان و فطر را يك جشن مذهبى مى دانند. آنان نه تنها آداب و رسوم قزاقى را تقويت كردند بلكه بدون هيچ سستى و فتوري آنها را ادامه دادند . مثلأ نامگذارى نوزاد با خواندن اذان در گوش او، رسم مامائى (كئندمك شه شه)، شئلده حانا، توساؤكه سه ر، قودالئق، قزايتترو، قالنگ مال به رو، پاشيدن آرد روي گروه خواستگار، هداياى عروسى، شوهر دادن دختر، جشن دامادى، عقد نكاح، ورود عروس، تقديم هديه به ينگه ها، جهيزيه، رونمائى نو عروس (به تا شار) توي باستار، نوشيدن چاى از دست نو عروس، هديه رونمائى نو عروس و بسيارى از ديگر مراسم هنوز برقرار است.

            قزاق هاى ايران بر سختى هاى فراوان با اراده قوى پيروز شده ماهيت خود را حفظ كردند. نهاد ريش سفيدى (آقسالدئق) پاسدار اصالت قومى بوده در حين رفع اختلافات درونى موجبات همزيستى با ديگر اقوام را هم فراهم مى آورد. مرحومان نورمحمد ئزباسارؤلى، وته مس، آق مؤرات راقباي ولي از جمله ريش سفيدان بوده و اشخاصى همچون زاير، جانگبر، إرسپاي، ه بجان و شارعي كورپه اين امر را ادامه مى دهند. برخى همچون حاجي ه رقاسم، حاجي نور خواجه و برادرانش، حاج اسكندر قزاق و شواق زمينداران نسبتأ بزرگى بودند. نيمى از دارندگان كاميون خودراننده هم بودند.

            پس از انقلاب اسلامى، جنگهاى داخلى و تجاوز ارتش عراق به خاك ايران وضع اقتصادى قزاق ها نيز تنزل يافت. آنان ، زن و مرد ، به تجارت خرده پا مجبور شدند. بهرحال با زحمات جدى، پا به پاى ديگران، به عضوى شايسته در كشور تبديل گشتند.

            در ديار غربت هر چند بر سرشان طلا ريخته شود و تن و بدنشان پوشيده از حله و پرنيان گردد، عشق وطن و دلتنگى براى آن يك آن از دلشان بيرون نمى رفت. در جشن و عروسى ها با يكديگر درد دل مى گفتند. مطالب روزنامه ها و مجلات نقل محافل آنان بود. النهايه گوش جان به راويان داستانها و  خوانندگان منظومه هاى مى سپردند. اگر كسى از بينشان مى توانست به سرزمين پدرى رفته و بازگردد، همگى به خانه اش رفته از شنيدن خبرهاى او كم و بيش تسلى خاطر مى يافتند. انگار غلطى در خاك وطن مى زدند. چنين جمعى در حكم انجمن كوچكى از دياسپوراى قزاق بود.

            در سال 1979 انقلاب اسلامى ايران، به رهبرى امام خمينى، پيروز شده و محمد رضا پهلوى را از تخت سرنگون ساخته و به نظام دوهزارپانصد ساله سلطنت پايان داد. بدينسان از اوائل سال هاى 1980 براى قزاق هاى ايران از لحاظ سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى زندگى جديدى آغاز شد. جنگ هشت ساله ايران و عراق عواقب سخت سياسى، اقتصادى و اجتماعى فراوان داشت. آسيبهاى اين مصيبت قزاق ها را نيز در برگرفت. جوانان قزاق هم چه در ميدان جنگ و چه در پشت جبهه ها از زادگاه خود دفاع كردند. هزاران تن زخمى شده و هزاران دلاور ايراني به شهادت رسيدند. بسيارى از شهرها با خاك يكسان گرديد. با اينهمه، مردم مسلمان، ميهن دوست و شير دل ، با پايان جنگ، بزودى شهرهايشان را سامان داده، بنگاه هاى توليدى نوينى را براه انداخته ، به اقتصاد كشور رونق بخشيدند. شايد از آن هم مهمتر، بخاطر صفاى روحانى و فرهنگ سنتى مستقل ، در تمام فعاليتهاى هنرى تحولاتى بوجود آوردند. اينك فيلمهاى ايرانى در سطح جهانى مقامى معتبر دارد.

            سالهاى 1990 دوران جهشى جديد بشمار مى رود. اولأ در دانشگاههاى ايران، صدها پسر و دختر قزاق، بنا به اقتضاى زمان در رشته هاى گوناگون رياضيات، كامپيوتر، كشاورزى، اقتصاد ، علوم تربيتى، اجتماعى، مديريت، مهندسى دريائى، ادبيات، آمار و فناورى شروع به تحصيل نمودند. گروهى به مناصب ادارى دست يافتند. ثانيأ در سال 1991 اولين رئيس جمهورى قزاقستان پس از سفر به تركيه و ديدار با دياسپوراى قزاق و آشنايى با حال و روز آنان اعلام داشت كه جمهورى مستقل قزاقستان آنان را به وطن آباء و اجداديشان بازخواهد گرداند. سپس در سال 1992 توافقنامه سياسى في ما بين جمهورى اسلامى ايران و قزاقستان به امضاء رسيد. چندى بعد سفارت ايران در قزاقستان افتتاح گرديد و اولين سفر رسمى نورسلطان نظربايف به جمهورى اسلامى ايران انجام شد. سال بعد سفارت قزاقستان در ايران باز شد. يكى از ثمرات اين سفر آن بود كه ايران و قزاقستان توافق كردند كه قزاق ها حق دارند قانونأ و به ميل خويش به ميهن آباء و اجداديشان مراجعت نمايند. بدين ترتيب، در پائيز سال 1995 اولين گروه قزاق هاى ايرانى پاى در خاك قزاقستان گذاشتند.

            وضع زبان مادرى قزاق هاى ايران، مثل قزاقستان، تعريفى ندارد. در كشور ايران غير از زبان فارسى، زبانهائى همچون تركى و آذرى در مدارس تدريس نمى شود. اما برنامه هاى راديوئى و تلويزيونى پخش مى شود. انجمن هاى غيردولتى فرهنگى در مورد فعاليتهاى قومى حمايت نمى گردد.

            قزاق هاى ايران از 26 طايفه تشكيل يافته اند: تنه ي، به رش، به گه ي، قؤسقولاق، ابه ز، جه مه نه ي، بايبوز، ه سكه لدى، مه ده ت، جارى، قرئق مئلتئق، جامان اداى، مامرتاى، قوجا، قاراش، جاقاو، كورپه، بايشاقر، قارجاق، توبش، ألي، شه گه م، طابناي ، باؤبه ك ؛ باضافه ألم، نايمان، طابن. از طايفه جه مه نه ي 4 خانوار آقشاكه ده ي ،  17 خانوار  قاراكه ده ي ، 7 خانوار  ه سه ن ،6 خانوار  اقبوتا ، 6 خانوار  بايبشه ،2 خانوار سولتانالى، 5 خانوار ولجاشى، 37 خانوار ورده ن، 7 خانوارقاراتوقا حضور دارند.

            تحصيل كردگان قزاق ايرانى از سال هاى 1980 وارد امور فرهنگى و ادبى شدند. انجمن فرهنگى قزاق تأسيس شده فعاليتهائى جهت معرفى آداب و رسوم قزاقى صورت گرفت. اقدام به آموزش زبان قزاقى گرديد. متأسفانه انجمن مزبور به ثبت رسمى نرسيد. حاجى محمد فرزند بايتور در سال 1999 كتابچه هائى بنام «آباى شاعر بزرگ قزاق» و «نگاهى به تاريخ قوم قزاق» به زبان فارسى به چاپ رسانيد. نامبرده وكيل دادگسترى است و ليكن مى توان او را اهل ادبيات هم شناخت. ترجمه ديوان كامل آثار آباى و«ديوان حكمت» خواجه احمد يسوى از جمله آثار وى است. فرهنگ لغت قزاقى- فارسى او زير چاپ بوده و لغتنامه فارسى- قزاقى وى در دست تأليف است. جعفرباى شادكام، فرزند موقاى باتفاق همسرش عايشه ايسگلدى و چندين ديگر از كاركنان راديوى برون مرزى قزاق بوده و رابط قزاقهاى ايران با جمعيت جهانى قزاقها مى باشند.    

            منابع:

1- يران قازاقتار‍‍‍‍‍ی ،جمني اسلام ، آلمات‍‍ى ، زه رده ،2007؛2- نگاهي به تاريخ قوم قازاق ،حاجِِي محمد شادكام ،انتشارات مختومقلي فراغى ؛3- قازاقهاي ايران،حاجي محمد شادكام ، دانشنامه گلستان دفتر چهارم .