در عالم مثلها ( 4 )
بوٌنسز جه رگه پشاق سالما
ترجمه تحت اللّفظی : بر جای بی مفصل چاقو مگذار.
معادل فارسی : بيگدار به آب نزن.
كاربرد : كار مطابق با شرايط موجود.
شرح : در سير عالم مثلهای قزاقی با اين ضرب المثل عاقلانه مواجه می شويم كه اشعار می دارد هيچ اقدام نامناسب مقرون به توفيق نتواند بود.نبايد توقّع داشت كه هر هدفی بدون تهيّه مقدماتش حاصل شود. بايد نگريست كه شرايط لازمه و كافيه فراهم هست يا نه. محيط مساعدی برای انجام عمل مورد نظر موجود و موانع آن معدوم است يا خير.
خداوند متعال در سوره « عصر » قرآن كريم به زمان سوگند می خورد كه انسان دچار خسران خواهد شد مگر اينكه ايمان آورده و به حقّ و صبر توصيه متقابل كند. عصاره مردمان در هر عصری با ايمان و سفارش همديگر به احقاق حقّ و بردباری نمايان می گردد.
فايده ای ندارد جمعی را كه هنوز جز تن های تنهايند به تشكيل اجتماع فرا بخوانند. از كنار هم قرار گرفتن افراد بی هدف مشترك امّت كه هيچ ، اجتماع هم بوجود نمی آيد. بايد نخست اين تغيير نفسانی حادث شود كه بنی آدم گرچه به شعوب ( به اصطلاح فعلی ملّت ها ) و قبائل گوناگون تقسيم شده اند ذاتاً برای شناسايی يكديگر خلق گرديده اند تا از الفت ايشان با يكديگر امتّی جهان شمول از اديان و فرهنگهای متفاوت در راستای تكامل روزافزون امان يابد. بايد گروهی همّت به خرج دهند كه اقوام ، طوايف ، قبايل و پيروان اديان و مذاهب متنوع را آگاه سازد كه اين تفاوت ها عذر موجهّی برای تبعيض های قومی ، دينی و مذهبی نيست ؛ بلكه می توان با تعاون در برّ و تقوی و پرهيز از اثم و عدوان از اين كثرت به وحدت كارساز رسيد. باور به اين حقيقت - به معنای امكان بلاترديد تحقّق - باعث به تواصی به آن و صبر فراوان در اين راه خواهد بود. مگر نه اينكه جنبش مشروطيت بالنسبه ناكام ماند و اصلاح طلبان به مراد خود نرسيدند. البتّه نبايد مجاهدين مشروطيت را كج انديش فرض كرد يا حركت اصلاح طلبی را بدخواهانه تصوّر نمود. معهذا به نظر می آيد كه هر دو دسته به اندازه مقتضی به تهيّه و تدارك مقدّمات كار مبادرت نكردند. به عبارت روشنتر ، لازم بود آحاد جامعه به ميزانی از شكوفايی اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی برسند كه خود يارای مشاركت در امور مشترك را داشته باشند. مشروطه خواهان در هنگامه بروز اختلاف آرا به جان هم افتادند و به قصد علبه بر مخالفين دست به دامن اجانب و يا ايادی بيگانه شدند تا استبداد رضا خانی چنان بلايی بر سر انقلاب موصوف آورد كه نه از تاك نشان ماند ونه تاك نشان. عيب اصلاح طلبان نيز اين بود كه می خواستند همه كار ها را شخصاً انجام دهند. خب اگر قرار بود مردم مطيع حلقه بگوش باشند موضوع چنين تعبّدی از قبل معرّف حضورشان بود. پس جامعه مدنی سكته ناقص كرده و مشتی با ادّعای معارضه با روش حكومت های قبلی بر اريكه قدرت نشسته اند كه گويی خدا را هم بنده نيستند.
راستی چقدر بايد تجربه های تلخ تكرار شود تا از درك صدق ضرب المثل ما نحن فيه كام ها شاد گردد ؟!
* * *
قارنداستكٌ داوٌسی قاراكٌعدا به لگئلی
در اين ضرب المثل قزاقی كلمه قارنداس ، شاملتر از زبان عام ، نه فقط به معنای خواهر بلكه به معنای برادر نيز بكار رفته است. آن كه با ديگری از يك نسل زاده شده صدايش در تاريكی نيز روشن است. انسان ها از يك پدر و مادر بدنيا آمده اند. سپس به شعوب و قبايلی بخش شده اند تا همديگر را بشناسند. اگر شناخت مورد نظر حاصل نشود آدميزادگان در خطر تفرقه و اضمحلال قرار می گيرند. چنين است زينهار خداوند عليم و خبير كه دانش و آگاهی او غيرقابل ترديد می باشد.
در ادبيات سياسی بحث قوم ، طايفه و ملّت مطرح است كه به ترتيب اشاره به جمعی از افراد قيام كرده برای منافع مشترك ، گروهی كه گرد هدفی خاص و جمعی كه مايل به آمال خود هستند می نمايد. گويا در زبان عربی شعب معادل ملّت بوده و اصطلاح شرعی معادل اين عنوان دين است. مثلاً ملّت ابراهيم ( ع ) و ملّت عيسی ( ع ) پيروان اين پيامبرانند. ماشاء الله آجودانی در كتاب معروفش ، « مشروطه ايرانی » مدّعی است كه وقتی در قانون اساسی مشروطه گفتمان ملّت درج شد روحانيون آن را به اصحاب دين تأويل كرده در صدد تحميل تلقّيات مذهبی خود بر جامعه برآمده بودند كه با مخالفت شديد طرفداران تجدّد و ليبرليسم مواجه شد و كار منازعات ويرانگر كشيد و به قول معروف از ترس مار های جهنّم به اژدها پناه برده شد. منظور رضا شاه مستبد بود كه ملّا و مكلّا را به حال زار انداخت.
در گفتمان اسلامی هيچ يك از اديان وحيانی عاری از حقّ بشمار نمی آيند. مدينه نبوی اسوه همچنان معتپری است كه در قانون اساسی آن _ اوّلين مورد مكتوب جهاني _ همه اهالی دارای حقوق مساوی بايكديگر شناخته شده اند ؛ به نحوی كه كسی مجبور به ترك دين و يا قبول يك عقيده نيست. در بين شهروندان اين شهر غير ناكجاآبادی جدل احسن جاری بود و كسی به جرم عقيده و بيان آن تحت تعقيب و آزار قرار نمی گرفت. به عبارت ديگر مدينه موصوف يك امّت شامل جماعت هم پيمان جهت برقرار داشتن يك زندگانی مسالمت آميز بود.
گفتمان فعلی حقوق بشر است كه هيچ نوع تبعيض نژادی ، جنسيتی ، قومی ، دينی و غيره را روا نمی شناسد. يعنی ابنای بشر به لحاظ اشتراك نوعی بايد از حقوق مساوی برخوردار باشند. هيچ مقامی حقّ ندارد با خودبزرگ بينی و انحصار مزايای اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی و فرهنگی سايرين را از حقوقشان محروم سازد. اين موضوع با تمام بداهت از سوی مشتی جاهل عنود تخطئه می شود. مسأله اين است كه انواع تبعيضات نه از سر بي خبری بلكه جهالت و عناد صورت می گيرد. بايد مديريّت جامعه چنان باشد كه بين اقشار مختلف آن مدارا برقرار گردد. حصول چنين اداره مطلوبی منوط به بيداری عواطف برادرانه / خواهرانه ميان آحاد اجتماع ، صرف نظر از قوم ، قبيله ، طايفه ، ملّت و... است.
يكی از مبانی اين آرمان همين ضرب المثل قزاقی ، در مرحله كوچ نشينی و عشيرتی ، است كه از طوايف امّی ترك به شمار می رفتند. البتّه اين گفتمان بسيار كهننر از تجدّد و دوران جهانی سازی است. الغرض احساس اخوّت در فطرت آدميزاد نهاده شده وليكن بعضی ها منباب جهل و عناد اين اصل بديهی را مورد جحد و كفر ( سرپوشی ) قرار می دهند. نبايد اين ناهنجاری را غيرقابل اصلاح پنداشت. توفيق خاتم النّبيّين در برپا داشتن امّت خويش ( شامل عرب – الدّ الخصام - و عجم به ستوه آمده از جور مستكبران ) حجّت را بر همه تمام كرده است. آری ، صدای خواهر / برادر در تاريكی نيز روشن است.