حکمت ( 50 )

 

هژده هزار عالم در حیران شدند عاشقان

سراغ زیار نیافته ویلان شدند عاشقان

در هر دمی سرخورده ، چشمانشان بر حلقه

« هو هو » خوانده هر لحظه ، گریان شدند عاشقان

خاکسترند از آتش ، بلبل شدند در عشقش

بنده شده بر هرکس ، مردان شدند عاشقان

بر راه باری خاک شده سینه شان چاک شده

با ذکر او پاک شده ، نالان شدند عاشقان

بسته کمر با همّت ، داغ جگر با شدّت

فریاد زده از کربت، مویان شدند عاشقان

گهی باشند پژمرده ، گه در رهش درمانده

ورد « حبیب » برخوانده، جولان زدند عاشقان

احمد تو هم عاشق باش ، با صدق خود صادق باش

به درگاهش لایق باش ،جانان شدند عاشقان