در وصف اسب ( آبای )
كاكل دارد شكل گرز با گوش چون خيزران ،
گوسفند گردن ، خرگوش فك و از كل بود پلك آن .
سر مهره اش برجسته ، يالش بوده ملايم ،
پس گردن عميق و گلوگاهش گود ميان .
با بينی بز نر ، لبها فرو آويخته با دندانهای خوش بلند ،
دنده هايش درشت و گرده باشد نيرومند .
عضلاتش برجسته ، ستبر بود سينه اش ،
پستانهايش آويخته چون عقابی چشته مند .
پاشنه های قوی پی ، سمها بود جمع و جور ،
آرنجها و دنده ها از هم باشد اندك دور .
كتفين استخوانی همچون تخته هموارند ،
پايش بوده مستقيم ، پاچه ی صافش قطور .
كفل پهن و كمر تنگ ، خاصره اش گنده است ،
پس و پيشش بس هموار مناسب زين گشته است.
موی دمش پر پشت و تارها بوده ريشه دار ،
پاردمگاهش گوشتالو ، اطراف آن برجسته است.
پر عضله اندامش ، پائين باشد زانويش ،
رانها بوده ستبر و قلنبه است خود كونش .
قفای آن كوتاه و سينه اش باشد كشيده ،
خايه هايش چرب ونرم ، بيرون زده سرينش .
زانوی آن اشتری ، بخولقش ستبرك ،
گر بشوی سوارش ، چون باد رود وقت تك .
هر دو چشمان ببسته در كناری بايستد ،
چون ببنديش به ريسمان همانند عروسك .
يك نفس و بی لغزش سبقت گيرد از جمله ،
با قدرت و سرفراز گام بردارد پر جلوه .
سريع بوده در تاخت و رام و قوی در ركاب ،
تا نرانم چنين اسب من می خورم بس غبطه .
كلاه خود برسرم از گام تو كج نهم ،
چنان دهی شتابم كه جای گام پرزنم .
بزكوهی در شتاب نرسانی تازان اسب ،
نيفتادی به دستم انگشت خود پس گزم .