تأثير فرهنگ در نامگزينی
- جهان پراكنده نامها
- صفحه آخر (12) / روبرت صافاريان
-
-
دو، سه ماه پيش بود، روزهاي سرشماري عمومي. دخترك مامور آمارگيري كه سوال ميكرد و پرسشنامه را پر ميكرد وقتي اسمم را شنيد، پرسيد: خارجي هستيد؟ گفتم: نه، چرا؟ گفت: پس چرا اسمتون روبرته؟ گفتم: شما نميدونيد در ايران اقليتي هم به نام ارامنه داريم. عذرخواهي كرد. لابد براي بياطلاعياش. بعد ديدم در پرسشنامهاش پاسخدهندگان نه تنها بر اساس دين تفكيك شدهاند، بلكه مسيحيان نيز به ارمني و آسوري و غيره دستهبندي شدهاند. اما شايد از يك نظر حق با او بود. روبرت اسم ارمني نيست. در نسل پدران من روبرت پيدا نميكنيد. در نسل فرزندان ما هم تقريبا هيچكس اسم بچهاش را روبرت نميگذارد. از اين اسم ميتوان فهميد كه دارندهاش متعلق به چه نسلي است و حدودا چند سال سن دارد. روبرت (كه در ريشه لاتيني به معناي درخشان است) نامي است كه در اسامي بازيگران و ديگر چهرههاي غربي فراوان ديده ميشود. در ميان ارامنه، در دهههاي 30 و 40 شمسي، خانوادههايي كه بيشترشان تازه از روستا به شهر آمده و شيوه زندگي متجدد در پيش گرفته بودند، برخي اسم بچههايشان را نيز از ميان اسمهاي خارجي انتخاب ميكردند. اين نام بر اين نوع بر غربگرايي گواهي ميدهد.
اسمها از جهات گوناگون دنيايي از اطلاعات تاريخي و گرايشهاي اجتماعي در خود دارند. مثلا نام خانوادگيام در تضاد آشكار با نام كوچكم است. صافار همان صفر است. خودم مدتها شك داشتم صفر است يا صفار. يعني همان اسم مسلماني برگرفته از نام يكي از ماههاي قمري است يا به آن سلسله پادشاهي كه يعقوب ليث در سيستان تاسيس كرد، مربوط ميشود. اما پرسوجو كردم و سالمندان خانواده به من گفتند كه اسم جدم، يعني پدرِ پدربزرگم، واقعا صفر بوده است. همان صفرِ مسلماني. چرا يك اسم مسلماني روي يك فرد مسيحي در روستايي مسيحينشين؟ دو حالت متصور است؛ يكي اينكه ارمنيهاي مسيحي از ترس، اسم مسلماني براي خودشان انتخاب ميكردند و حالت ديگر اينكه شايد گرايشي واقعي در ميان مسيحيان به سمت دين اسلام پيدا شده بود؟ اين نام، اين پرسش را مطرح ميكند، هر چند پاسخي به آن نميدهد. توجه به نامخانوادگي فوتباليستها و ساير چهرههاي مشهور ارمني- ايراني نشان ميدهد كه اين گرايش محدود به يكي، دو آدم نميشده است. كارو حقورديان، آندرانيك اسكندري و... نامهايي مانند خاچيكيان نشان ميدهد كه اينها از ارامنه تبريز بودهاند كه بيشتر با ارامنه روسيه يا ارمنستان حشر و نشر داشتهاند و نه ارامنه روستاهاي استانهاي مركزي ايران، كه وضعشان فرق ميكرده است.
اما «يان»، اين پسوند نسبتي است كه در ميان نامهاي فارسي و ارمني مشترك است و انتساب به يك خاندان را ميرساند. اين پسوند در نامهاي ايراني غيرارمني نيز زياد است: منصوريان، ضابطيان، گلپريان و غيره. «روبرت» و «صفر» و «يان» را كه از نام نگارنده كم كنيد، ميماند يك الف، كه آن هم بيمعنا نيست و اطلاعاتي در خود دارد. ماجرا از اين قرار است كه پدرم براي گرفتن شناسنامه به اداره ثبت احوال ميرود و وقتي مامور صدور شناسنامه فاميلش را از او ميپرسد طبعا ميگويد «صافار». در زبان ارمني صداي فتحه را نداريم و ارامنه به طور طبيعي به جاي «اَ» نزديكترين مصوت را كه «آ» باشد به زبان ميآورند، به اين ترتيب اين «آ» به عنوان تنها نشانه هويت فرهنگي ارمني در اين نام باقي ميماند و نام ملغمهاي ميشود از فرهنگ محافظهكار روستايي در واهمه اواخر دوره قاجار، فرهنگ تازهشهري تهراني متمايل به غرب، فرهنگ مشترك ارمني- ايراني (كه در يك پسوند ديده ميشود) و سرانجام فرهنگ ارمني (كه در مصوتي جامانده از يكي از آواهاي گويش ارمني منعكس شده است). اجزاي نامها چون لايههاي زمينشناسي هريك بر اوضاع فرهنگي، سياسي و اجتماعي دوراني گواهي ميدهند. نامها از خلال دورههاي تاريخي و شرايط زندگي نسلها ميگذرند و از هر دوره چيزي در آنها رسوب ميكند. اين آميختگي فارسي-اروپايي-ارمني زماني برايم ناخوشايند بود. ملغمه بود. اما امروز، برايم گواهي است بر اينكه در فرهنگ، چيز نابي وجود ندارد. فرهنگهاي زنده تركيبي هستند از تحولات تاريخي-فرهنگي كه در نامها رسوب ميكند. شايد به جاي ملغمه بايد نامش را همنشيني فرهنگي گذاشت. امروز، به جاي اينكه نگران اين باشم كه اين ريشههاي فرهنگي گوناگون ميتوانند مانع شكلگيري هويتي منسجم شوند، با نگاهي مثبت، هريك از اجزاي اين نام را به عنوان نمادي از فرهنگي ميگيرم كه ميتواند به سهم خود به غناي هويت فرهنگي فردي كمك كند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 21:50 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|