در مهماني سركنسول

ديشب سركنسولگري جمهوري قزاقستان به مناسبت بيستمين سالگرد استقلال كشورش در هتل آذين گرگان جشن گرفته و مهماني داد. آقاي دولت بردئبايف شخصاً بمنزل بنده آمده دعوت بعمل آورده و توصيه اكيد هم كرده بود از آوردن همراه و طفيلي خوددارب ورزم ؛ چون  به علّت  وضعيت ناجور مالي  از پذيرش نامحود مهمانها معذورند. فاصله همّت آباد در گوشه شهر تا هتل مذكور در جاده گرگان به بهشهر ( در موقع نامناسب ) طي كردنش براي من بي وسيله بسيلر سخت بود. بعدي از يك عالم فكر و تأمّل بالاخره از فرهاد شادكام تقاضا كردم مرا با ماشينش به محلس برساند. مي دانستم قرار بوده امشب جهت حضور در كلاس درسش عازم تهران شود. بهر حال قبول كرد مرا به آنجا برساند و خود برگردد. سپس خبر يافتم كه پسرم سعيد امشب  شبكاريش را با همكار خود تعويض كرده است. لذا با وي به مهماني رفتم و با خود گفتم يك نفر اضافه جاي كسي را تنگ نخواهد كرد. چند نفري از مدعوين پيش از ما وارد شده بودند . بنظر آمد كه ناخوانده ها كم نيستند. از بندر تركمن ، گرگان و گنبد قابوس  قزاقها آمده بودند. بهر حال هم تدارك مفصّل بود و هم جا فراوان  به نحوي كه نه تنها احساس تنگنا نشد بلكه هر چه ميوه ، شيريني و امواع اغذيه ميل شد يك عالم خوراك بر ميز ها تلنبار ماند.  دوستان روايت مي كردند كه در قزاقستان خدمه رستوران ظروفي دراختيار مهمانها مي گذارند كه الباقي غذا و مخلفات را با خود ببرند تا اسراف نشود. شنيده ام كه بعضي مهمانها از قاشق و چنگال ها و بقيه چيز ها نيز نمي گذرند و كش مي روند.

شروع به تماشاي نمايشگاه عكس هاي دستاورد قزاقستان كرديم كه ديدني بود. پشت تريبون برپرده اي چند حلقه فيلم در باره كشور مزبور نشان داده مي شد تا بينندگان از اعتبار و اهميت منطقه اي و جهان آن  مطلع شوند . نورپردازي ضعيف سالن تصاوير را چندان خوب نشان نمي داد. صداي گويندگان نيز واضح نبود. مجري ناشي نمي توانست رايانه را خوب تنظيم كند . مشكل وقتي بيشتر شد كه در شروع برنامه اصلي بين سرود هاي ملّي جمهوري قزاقستان و جمهوري اسلامي ايران فاصله مفتضحي افتاد. تا آنجا كه حاضرين كه باحترام سرود ملّي قزاقستان برپا ايستاده بودند مجبور شدند بنشينند . بهر كلكي بود فرمت كامپيوتر تنظيم و سرود ملّي  ايران نيز پخش و مردم بعد از قيام به افتخار آن بعد از كف زدني كوتاه نشستند. سركنسول كه اعصابش خورد شده بود سخنرانيش را تا به آخر بدون مكث خواند و مترجم مجبور شد ترجمه آن را يكجا قرائت كند كه درباره مناسبت اين برنامه و دستاوردها و اهداف كشور متبوعش منجمله گسترش روزافزون همكاري با كشور هاي منطقه و بويژه ايران و تشكر از اوليائ امور استان گلستان ، منجمله از برخورد انساني با همخونان قزاقشان ، بود. نفر آخر سخنران آقاي باقري  - رئيس نمايشكاه دائمي گرگان بود كه شامل عرض تبريك بمناسبت سالگرد اسثقلال قزاقستان و ابراز اميدواري به توسعه بيشترروابط ميان دو مملكت بود.

سپس مهمانها به صرف چاي و شيرني در قسمت مجاور تالار هدايت شدند. چند فنجان چاي و قهوه با شيريني ميل كردم. آقاي چالاك ( پسر آيجارق ) گوشي دستم داد كه مبادا از شام خوردن بيافتم. جواب دادم گرچه اين چهارمين وعده اي است كه از ظهر تا حالا مي خورم هنوز از اشتها نيافتاده ام. راستش در اين ايّام بعد از عيد قربان هسايگان به كله و پاچه قرباني دعوت مي كنند كه نمي توان از لذّت اين طعام مبارك گذشت. يكي گفته است بگذار شكم پي هنر پيچ در پيچ بتركد ولي نبايد خوراك لذيذ ناخورده بماند ! از خدا كه پنهان نيست از شما هم پنهان نماند ، پس از نماز ظهر دو پرس كله پاچه با بسبارماق خورده و بعد از نماز مغرب مهمان پسر عمويم رمضان پيلتن بوديم كه با چلو كله پاچه از اهل مسجد پذيرايي كرده براي رفتگانش از آخوند ختم صغير و از بنده دعاي خير گرفت. اينك سر سفره جشن استقلال قزاقستان  بوديم. دور از ادب و صرفه بود كه دست سركنسول را ردنمائيم.

سرانجام به يك طبقه بالاتر رفته ازخودمان با انواع چلو سبزي و زرشك پلو با گوشت مرغ و گوسفند يا گوساله ، فسنجان وعيره پذيرائي كرديم. دو ديس  پر و در خندق بلا خالي شد. ترتيب ماست ، سالاد ، نوشابه و دسر را نيز داديم. از گلابي و پرتقال هم نگذشتم ولي جرأت نكردم دست به موز و نارنگي هم بزنم.

حوالي ساعت ده شب ، از ريش سفيدات قزاق ، جانگئر كورپه ، دعاي سفره گفت و حاج ملا بايرام آياتي از كلام الله مه جيد   تلاوت كردكه همگي آمين گفته با تشكر مجدد و آرزوي توفيق سركنسول و اولياي دولت قزاقستان  محل را ترك كرديم.به خانه كه رسيديم اهل بيت از شنيدن ماوقع به من اعتراض كردند چرا از همان هتل ولو با موبايل -  به آنها خبر ندادم تا با آژانس هم شده خود را به سورخوران مي رساندند. به خانم جواب دادم تو كه اهل بخو بخور نيستي و تبليغات ديپلماتيك راهم بي تفاوتي. وانگهي شما با مادر و دختران و عروسها رفته بوديد به خواهرم فاطمه بابت نامزدي پسرش تبريك بگوئيد . لابد بد هم نگذشته است.

نتيجه : جمهوري قزاقستان مثل اغلب كشورهاي شرقي در پذيرايي از مهمانان داخلي و خارجي حسابي ريخت و پاش مي كند. دولت يادشده از پيشرفتهاي بالنسبه خوبي برخوردار بوده و در مقايسه با اغلب همسايگانش آزاديهاي بيشتري به جامعه مدني مي دهد. عيب كار رياست بسيار طولاني نورسلطان نظربايف است كه رو به مدام العمري مي رود. همين هفته قبل بود كه در شهر آلماتي مجسمه اي در يك بوستان آن برپا نموده و او را به عنوان آفتاب پرفروغ قزاقستان مورد مداحي قرار دادند. خبر ديگر اين است كه محققين دانشگاهي بنام ايشان دنبال توليد داروئي براي تمديد عمر مي باشند. ميل خلود در مقام رياست جمهوري  در نامبرده بي شباهت به اشتهاي بي حدّ امثال بنده به پرخوري نيست. گاهي دلم براي احساس گرسنگي لك مي زند ؛ اما سر ميز و سفره غذا همه چيز از ياد مي رود. در قزاقستان با وجود رونق اقتصادي و بالا رفتن درآمد افراد فقر حسي اكثريت مردم را آزار مي دهد. نوميدي از عدالت بعضي را به افسردگي و خودكشي كشانيده و گرايش به عمليات انتحاري رو به تزايد گذاشته است. از سوي ديگر خرس قطبي روسيه دوباره جان گرفته دهانش را جهت بلعيدن اعضاي سابق اتخاد جماهير شوروي  باز كرده كه تشكيل اتحاديه گمركي ميان بلاروس ، قزاقستان و روسيه مقدمه آن بشمار مي رود. به نظر مي آيد شخص نور سلطان بيش از ساير رؤساي  اتحاد كذايي به احياي آن مايل يا مجبور باشد. همو بود كه ديرتر از همه سركردگان ممالك ياد شده اعلام استقلال كرد . اين روز ها مصادف با قيام دانشجويان قزاق عليه حكومت زورگوي روسيه است كه مبين استقلال جويي اين ملت به حساب مي آيد. اينك اما از مطرح شدن ياد آن جنبش به طرق مختلف از جمله جشن روز استقلال و روز ژانويه جلوگيري مي شود . با توجه به تأثير نمايان نهضت ژلتوقسان در اسقلال طلبي ساير ملل شوروي سابق بي توجهي به آن در قزاقستان فعلي خالي از تعمد و سوء نيت نمي نمايد. علي ايّ حال اوضاع كنوني قزاقستان براي امثال بنده چندان خوشايند نيست. گوش بزنگ تحولات بوده در عين حال از خدا نمي خواهم جناب نورسلطان بدست عوامل افراطي به هلاكت رسيده و شرايطي همچون عراق و افغانستان درآن كشور پيش بيايد.