مبانی حكومت اسلامی و حقوق شهروندی ؛ « بازخوانی ديدگاه سياسی استاد شهيد ناصر سبحانی » - بخش اوّل
مبانی حكومت اسلامی و حقوق شهروندی؛ «بازخوانی دیدگاه سیاسی استاد شهید ناصر سبحانی»- بخش اول
استاد شهید ناصر سبحانی در سلسله درسگفتارهای «نظام سیاسی اسلام»[1] به بیان دیدگاه خود در خصوص پایهها و ساختار حكومت اسلامی، نحوهی تشكیل آن و روابط دوسویهی حكومت و شهروندان، با استناد به آیات قرآن و با سبك تفسیری منحصربهفرد خویش پرداخته است؛ آنچه بیش از هر چیز مایهی شگفتی است نمود بارز وجهی از نظام فكری استاد در این درسگفتارهاست كه در دیگر مباحث ایشان كمتر دیده شده است. در بررسی آثار استاد شهید، ایشان را عالمی[2] آگاه به زبان و روح قرآن مییابیم که با تأكید فراوان بر وظایف و تکالیف انسان مؤمن در برابر خداوند، به تربیت مخاطبان خود، در قامت مؤمنانی تكلیفمدار میپردازد، به بیانی دیگر عصارهی قریب به اتفاق آثار ایشان، بر مدار تكلیف چرخیده و انسان را مؤمنی مكلف تعریف میكند، هرچند استاد از بیان حقوق مخلوق در برابر خالق خویش نیز بازنمیماند، اما آنچه مسلّم است، حقوق مخلوق در مقایسه با تكالیفش، نمود كمرنگتری دارد که البته یکی از مزایای ایجاد چنین فضایی برای مخاطب، فزونی یافتن آمادگی وی برای پذیرش أوامر[3] خالقش در مسیر تزكیهی نفس خواهد بود. چه بسا در دیدگاه شماری از اندیشمندان مسلمان معاصر - كه به دلیل فراگیری گفتمان حقوقمدار به جستجوی نکات حقوقی در متون اسلامی میپردازند، - آثاری از این دست كه به تكالیف بیشتر از حقوق اهمیت داده است، جایی نداشته باشد؛ اما با قاطعیت میتوان گفت كه مطالعه و پژوهش در تئوریای كه استاد در «نظام سیاسی اسلام» ارائه میدهد، به میزان زیادی این اندیشمندان را به مقصود خود میرساند. موازنهی آرا و نظرات استاد در زمینهی حقوق شهروندی با بیانیهی جهانی حقوق انسان در اسلام[4] و نیز نگرش دکتر یوسف قرضاوی در مورد حقوق غیرمسلمان در حکومت اسلامی[5]، این حقیقت را آشکارا جلوهگر میکند که به رغم تقدّم زمانی استاد[6] در بیان این مسئله، حقوق مترقیتری برای شهروندان در حکومت اسلامی از جانب ایشان مطرح میشود. وجود درسگفتارهای «نظام سیاسی اسلام» در میان آثار استاد، وجهی از نظام فكری ایشان را به نمایش میگذارد كه در دیگر آثار ایشان كمتر مجال بروز یافته است، یعنی همان وجه حقوقمدار كه با استناد به آیات صریح قرآن، چنان حقوق مترقیای را برای شهروندان جامعهی اسلامی (مسلمان و غیرمسلمان) برمیشمارد كه در آثار دیگر اندیشمندان اسلامی، به ندرت به چشم میآید. در اینجاست كه راز تكلیفمداری استاد در بیشتر آثارش آشكار گشته و پیوند زرین عبدِ مكلف با شهروندِ حقوقمدار شكل میگیرد، مگر نه اینكه هم حكومت و هم جامعهی تحت امر آن از افراد تشكیل شده است و مگر نه اینكه شرط سلامت هر حكومت و جامعهای، سلامت كارگزاران آن حكومت و افراد آن جامعه است؟ پس هر اندازه افراد، پیش از تشكیل حكومت، به تكالیف خویش در برابر خالق و نیز سایر مخلوقات بیشتر آگاه شوند و این آگاهی را مایهی رفتار- آن هم رفتار ملكه شده[7] -قرار دهند، نه آن هنگام كه در منصب حكم قرار گیرند، حلاوت جاه و مقام آنان را از ادای حقوق شهروندان باز میدارد و نه آن هنگام که تحت حاکمیت درآیند، هراس از عاقبت نقد، زبان شهروندان را در برابر قدرت، الكن میكند. از اینرو، استاد، نظام سیاسی حقوقمداری را تعریف میكند كه ضامن بقای آن، ایمان و اخلاق است، همانگونه كه بنیان اولیهی آن نیز همان بود.
با این مقدمه، به بیان ویژگیهای دیدگاه سیاسی استاد شهید، پیشزمینهی شكلگیری نظام سیاسی مدّ نظر ایشان و ساختار و ویژگیهای آن و در نهایت، حقوق شهروندی به رسمیت شناختهشده در این نظام - به ویژه برای غیرمسلمانان - میپردازیم:
ویژگیهای دیدگاه سیاسی استاد شهید
1- قرآنیبودن: آنچه كه بیش از هر چیز و در مرحلهی اول، دیدگاه سیاسی ایشان را متمایز میكند، استنباط بخش وافر اجزاى این دیدگاه از آیات قرآنی است. ایشان در ابتدای هر درس با ذكر آیات مرتبط با موضوع آن درس، به ذکر مفردات واژههای آن آیات پرداخته و آنگاه تفسیر آیات را در بیان مطالب كلیدی آن درس ارائه مینماید. آنچه این ویژگی را برجسته نموده و دستمایهای جهت تمایز دیدگاه سیاسی ایشان گشته است، محوریبودن آیات قرآن در بیان هر كدام از وجوه نظام سیاسی اسلام است، به گونهای كه مخاطب پس از گوش فرادادن به مباحث، آیات قرآنی را هم در حكم زیربنا و اسكلت ساختمان این نظام میبیند و هم در حكم روبنای آن، و البته بدیهی است چنین بهرهگیریای از آیات قرآنی آن هم در موضوعی همچون نظام سیاسی، آگاهی ژرف و گستردهای بر زبان قرآن، فنّ تفسیر و مهمتر از همه، روح حاكم بر آیات و سورههای قرآنی میطلبد كه به اذعان همگان، از تخصصهای برجستهی استاد بوده است. آیات مورد استفاده در درسگفتارهای «نظام سیاسی اسلام» به شرح زیر میباشد:
درس اول: اعراف/54.
درس دوم: أعلی/1 و 2 و 3، إسراء/85، نحل/2، طلاق/3.
درس سوم: طلاق/3، أنبیاء/18، عنكبوت/4، حج/48، صف/8 و 9، توبه/33.
درس چهارم: مریم/83، حج/3 و 4، شورا/21، آلعمران/64.
درس پنجم: نساء/165، نحل/44 و 89.
درس ششم: بقره/30، أحزاب/72، هود/61، حجرات/1، أنبیاء/ 105.
درس هفتم: حدید/25، حج/41، بقره/ مقطع اول آیهی 143.
درس هشتم: نور/55، شورا/ 36 و 37 و 38 و 39، نساء/ 59.
درس نهم: زمر/ 17 و 18، مائده/100، نساء/115.
درس دهم: نساء/ 58 و 59 و 83، أحزاب/ 72.
درس یازدهم: قصص/26، مائده/55، نساء/ 34، أنفال/72.
درس دوازدهم: فتح/ 10، نحل/ 91، شعراء/ 151 و 152.
درس سیزدهم: فجر/23، جمعه/2 و3، فاتحه/5، نساء/32.
درس چهاردهم: أسراء/70، حجرات/10 تا 13، ص/26، نساء/65.
درس پانزدهم و شانزدهم: توبه/29، مائده/8 و 42.
درس هفدهم: حجرات/9، مائده/33 و 34، نساء/75، انفال/39 و 40.
درس هجدهم: محمد/4 و 5 و6، أنفال/60.
افزون بر نقش محوری آیات قرآن در این درسگفتارها، با نمونههای بدیعی از تفسیر آیات قرآن مواجه میشویم كه به برخی از آنها اشاره میشود:
نمونهی اول[8]: استاد در تفسیر آیهی «... یسئلونك عن الروح، قل الروح من أمر ربی...»، پس از ذكر مقدمهای در زمینهی خلق و أمر و با اسنتاد به آیهی 54 سورهی «أعراف» بیان میدارد که: «اگر خداوند را به عنوان خالق قبول داریم، ناگزیریم كه تنها او را فرمانروای خویش بدانیم و در همهی زمینهها، أمر او را پذیرا باشیم» و آنگاه با استناد به آیات 1، 2 و3 سورهی «أعلی»، به مراحل خلق جهان هستی (قدر و قضا) میپردازد و در ادامه، وجه تمایز انسان از گیاهان و حیوانات را وجود نیروی محرّكهای به نام روح برمیشمارد؛ روحی كه سبب میشود انسان علاوه بر ویژگیهایی چون رشد و نمو - همسان با گیاهان - و احساس به وسیلهی حواس و حركت ارادی – همسان با حیوانات - دارای دو نیروی دیگر به نامهای «علم و اراده» گردد تا به وسیلهی نیروی علم (بصر، فؤاد و سمع)، حق را از باطل بازشناسد و به وسیلهی نیروی اراده، آگاهانه مسیر زندگی خویش را انتخاب كند. استاد با بیان این مقدمه، به بیان نكتهی كلیدی در تفسیر آیهی «... قل الروح من أمر ربی...» میپردازد و میگوید: «خداوند پس از «خلق» موجودات به آنان «أمر» میكند كه در مسیر ادای وظایف خویش، حركت را آغاز كنند... موجوداتِ بیاراده به دلیل آنكه از خود اختیاری ندارند، بلافاصله در مسیر طبیعی رشد و حركت - كه برایشان مقرّر شده است - به حركت میافتند، اما وضعیت انسان، متفاوت است... در زمینهی «أمر» خداوند به انسان فرمان میدهد كه چگونه حركت كند و برای اینكه انسان از خداوند فرمان بپذیرد، باید در ابتدا روح و به عبارتی، علم و اراده داشته باشد، پس مراد از آیهی «قل الروح من أمر ربی» این است كه روح در زمینهی پذیرفتن «أمر» از جانب خداوند ایجاد شده است.» در این آیه استاد علاوه بر ارائهی تفسیر جدیدی از این آیه، پیوند محكمتری بین این آیه و آیهی «... ألا له الخلق و والأمر...» برقرار میكند كه مصداق بارز تفسیر قرآن به وسیلهی قرآن است. اگر این تفسیر تازه را بپذیریم، در برابر آیهی بعدی (و ما أوتیتم من العلم إلا قلیلاً) و با توجه به معنی «علم» در نظام فكری استاد، ابزارهای كارآمدتری برای فهم این آیه در اختیار خواهیم داشت.
نمونهی دوم[9]: در تفسیر آیهی 64 سورهی آلعمران، مصداق «اهل كتاب» را تنها در یهود و نصارا منحصر نمیداند، بلكه با بیان تعبیری جدید، «اهل كتاب» را «رهبران فكری بشر» در تمام دوران معرفی میكند و میگوید: «... اما اصل كلمه (اهل كتاب) معنایی عام دارد و به همین دلیل است كه نمیفرماید: «ای یهود» یا «ای نصارا» و میفرماید: «ای اهل كتاب» كه منظور رهبران فكری بشریت (فلاسفه، قانونگذاران، برنامهریزان برای بشریت و...) است...»
2- اخلاقیبودن: از نظرگاه استاد، نظام سیاسی اسلام در تمام مراحل پایهریزی، شكلگیری و استقرار، ملزم به رعایت اصول اخلاقی در تعامل با همگان است و تا بدانجا پیش میرود كه هدف نهایی از استقرار حكومت اسلامی را شهادت[10] بشریت بر حقّانیت نظام سیاسی اسلام معرفی میكند.[11] در توضیح این امر و با استناد به آیهی 25 سورهی حدید، استاد بیان میکند: «هدف از پایهگذاری نظام سیاسی در اسلام، قیام به قسط[12] است؛ هدف، تأسیس نظام عادلانهای است كه خداوند برای بشریت نازل كرده است و حكومت كردن نمیتواند هدف اصلی باشد، در مسئلهی الجزایر به یاد دارید كه شماری از زنان مسلمان حجاب را از سر برمیداشتند تا بتوانند بمبگذاری كنند و فرانسویها را فراری دهند و سپس حكومت اسلامی را در آنجا تأسیس كنند كه صد البته اشتباه بزرگی مرتكب شدند، زیرا چنین میپنداشتند كه تأسیس حكومت، هدف اصلی است. حكومت اسلامی به این دلیل تأسیس میشود كه قسط و عدالت اجرا شود، اما كسی كه خود، نظام الهی را رعایت نمیكند و حجابش را ترك میكند، پس از تأسیس حكومت اسلامی چگونه میتواند دیگران را به رعایت حجاب فرا خواند؟ ... خداوند فرموده است: حجاب را رعایت كن، نفرموده است: حكومت كن... خداوند فرموده است: اخلاق اسلامی را رعایت كنید، حال اگر زمانی پیش آمد كه تعدادتان فزونی یافت و اكثریت جامعه خواهان برپایی حكومت اسلامی بودند و امكانات آن مهیا بود، آنگاه آنرا تأسیس كنید، نه آنكه از هر طریقی بخواهید حكومت اسلامی تشكیل دهید و از نظر شما هدف، وسیله را توجیه كند... كسی كه از قبل در تزكیهی خود نكوشیده باشد و رعایت اصول اخلاقی برایش به صورت ملكه درنیامده باشد، اگر بر كرسی حكومت اسلامی نشست، تفاوتی با سایر حاكمان غیراسلامی نخواهد داشت و حتی امكان دارد از آنان نیز ظالمتر شود، پس حكومت كردن در اسلام مقصود اصلی نیست بلكه هدف، اجرای برنامهی خداوند است، آنچه انسان مسلمان در مورد آن در قیامت مورد مؤاخذه قرار میگیرد، رعایت اخلاق است نه تأسیس حكومت بدون رعایت ملزومات آن... بر همین اساس است كه ترور حاكمان ظالم، از نظر اسلام كار اشتباهی است، زیرا با ترور و از بین رفتن فرد ظالم، تفكّر ظلمپذیری مردم جامعه از بین نمیرود و زمینه همچنان مساعد است كه حاكم ظالم دیگری روی كار بیاید... باید افكار تغییر یابد، از بین بردن بت، بسیار كار اشتباهی است باید تفكر بتپرستی را تغییر داد، زیرا هر بتی را از بین ببری، تفكّر بتپرستی، بت زیباتری میآفریند... خداوند هم میفرماید: «و لینصرن الله من ینصره» یعنی اینكه خداوند كسانی را یاری میدهد كه پایبند اجرای برنامهی خداوند هستند و از اصول اخلاقی عدول نمیكنند... شاید پرسیده شود كه چگونه امكان دارد تنها با رعایت اخلاق، نظام سیاسی اسلامی را تأسیس نمود؟ پاسخ این است كه سنت الهی بر این قرار گرفته است كه وقتی بشریت رفتار و كردار گروهی (مسلمانان) را مشاهده كرد كه اخلاق انسانی و اسلامی را با تمام وجود رعایت میكنند، ناخودآگاه در برابر نظامی كه آنها را اینگونه تربیت كرده است تسلیم میشود... وقتی گروهی اخلاق اسلامی را رعایت كرد و در این راه پایداری نمود و شكنجه و اذیت و آزار و حتی مرگ را در مسیر پایبندی به برنامهی خداوند تحمّل نمود و این رویه را نسلها ادامه داد، عاقبت طاغوتیان را به تسلیم و مردم را به اعتراف بر حقّانیت برنامهشان وامیدارند و در این هنگام است كه مردم دسته دسته به ایشان روی میآورند.... مگر نه آنكه پیامبر پس از اذیت و آزار فراوانی كه از مشركان دید برای ایشان دعا كرد و فرمود: «خدایا از گناه ایشان درگذر زیرا كه ناآگاهند»، و یا پس از فتح مكه به كسانی كه سالها وی را مورد اذیت و آزار قرار داده بودند، فرمود: «بروید، بروید، همهی شما آزادید»... باید زمانی فرا برسد كه مسلمانان حقّانیت خود را از راه اخلاق زیبا و انسانی به اثبات برسانند و حداقل 75 درصد افراد جامعه اینگونه تربیت شوند و سپس از طریق رفراندوم و نه ایجاد شورش و ناامنی، اعلام كنند كه ما خواهان حكومت اسلامی هستیم...»[13] و اینگونه استاد با صراحت تمام، تنها ابزار رسیدن به حكومت اسلامی توسط مسلمانان را اخلاق نیكو معرفی میكند، اخلاقی كه در نهایت به ایجاد «أمت وسط»[14] انجامیده و به شهادت جامعه بر حقّانیت ایشان منتهی میشود.
3- شوراسالاری: در دیدگاه سیاسی استاد، حكومت اسلامی با شورا مترادف است و شورا قدرت اصلی را در اختیار دارد و دیگر نهادها و مسئولیتها چون خلیفه یا امیرالمؤمنین (در اصطلاح امروزی: ریاست جمهوری)، نیروی قضایی، نظامی، مالی، آموزشی و... – كه همگی توسط شورا تعیین میشوند - در ذیل آن قرار میگیرند. نام دیگر شورا از نظر ایشان، «نیروی مبیّنه» است، زیرا به تبیین احكام قرآن و سنت در زندگی امروزه میپردازد و البته به كار بردن نبروی مقنّنه را برای آن مناسب نمیداند، زیرا مقنّن، فقط خداوند است. مصوبات شورا كه در حكم قوانین كشوری هستند، برای همه واجبالأطاعه است؛ اما تا قبل از تصویب آنها، حق هرگونه اعتراض برای همه محفوظ است و حتی شورا لازم است در مواردی، مصوبات خویش را به رفراندوم عمومی بگذارد تا مردم نیز آنرا تأیید كنند.
در تشریح ساختار حكومت اسلامی ـ كه در ادامه میآید ـ نقش كلیدی شورا در این ساختار و البته در دیدگاه سیاسی استاد بیشتر مورد بررسی قرار میگیرد.
4- حقوقمداری: همانطور كه پیشتر بیان شد تأكید فراوان استاد بر حقوق دوسویهی شهروندان و حاكمیت و به ویژه حقوق شهروندان بر حكومت اسلامی، از نكات برجسته و بارز دیدگاه سیاسی ایشان است. حقوقی كه تنها به مسلمانان منحصر نمیشود و در مترقّیترین حالت خویش، غیرمسلمانان را نیز دربرمیگیرد و حتی حق تشكیل ایالتی خودمختار و فدرال ـ با ویژگیهایی كه در بخش حقوق شهروندی به آن اشاره خواهیم كرد ـ را به ایشان میدهد. حق اعتراض به شورا و خلیفه، از دیگر حقوقی است كه برای شهروندان تعریف میشود و اگر زمینهی احقاق این حق فراهم نشود، مسبّبین این عدم احقاق حق، از منصب خود عزل میشوند.[15] حقوق اساسی شهروندان در حكومت اسلامی بر اساس دیدگاه سیاسی ایشان عبارتند از: 1- حق حیات 2- حق علم 3- حق آزادی 4- حق مالكیت 5- حق كرامت 6- حق برابری (مساوات) 7- حق برادری (أخوت) كه به تفصیل در بخش حقوق شهروندی به آنها میپردازیم.
ادامه دارد ...
پانوشتها و ارجاعات:
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - 18 كاست (14 ساعت و 54 دقیقه) كه به احتمال فراوان در سال 1360هـ. ش. ضبط شده است.
[2] - در بهكارگیری واژهی «عالم» همان معنیای مراد است كه استاد در آثار خود به عنوان نمونه در درسگفتارهای «اسماء حسنی» به تشریح آن میپردازد.
[3] - بهكارگیری واژهی «أمر» تعمّدی میباشد كه این ناشی از نقش بنیادی این كلیدواژه در منظومهی فكری استاد است.
[4] - بیانیهی جهانی حقوق انسان در اسلام، از طرف مجمع بینالمللی اسلامی در تاریخ 21 ذیالقعدهی 1401 هـ.ق. برابر با 19 سپتامبر 1981 م. منتشر شده است.
[5] - قرضاوی، یوسف (1382)، غیرمسلمانان در جامعهی اسلامی، ترجمه: مجروم (داود) دشتی، چاپ اول، نشر احسان، تهران.
[6] - درسگفتارهای نظام سیاسی اسلام در سال 1360 هـ.ش. ضبط شده است که در این صورت تقریبا همزمان با تنظیم «بیانیهی جهانی حقوق انسان در اسلام» و حداقل 15 تا 20 سال پیش از نگارش کتاب «غیرمسلمانان در جامعهی اسلامی» توسط دکتر قرضاوی، از طرف استاد ارائه شده است که البته اطلاع استاد در آن زمان از مفاد «بیانیهی جهانی حقوق انسان در اسلام» بسیار بعید مینماید.
[7] - براساس نظر استاد، ارزش اعمال صالح به این است که در جهت تحقّق اخلاق حسنهی ملکهشده باشند و در غیر این صورت، ارزشی ندارند. پس از ایجاد ملکه نیز ارزش اعمال صالح به این است که از آن اخلاق نیکوی ملکهشده، سرچشمه گرفته باشند و تنها در این صورت است كه انسان به بهشت وارد میشود. (ر.ک. درسگفتارهای: بندگی، تزکیه، نفس و روح، شرح اربعین نووی و...)
[8] - دقیقهی 52 نوار اول تا دقیقه44 نوار دوم
[9] - دقیقهی 28 تا دقیقه 38 نوار چهارم
[10] - در منظر استاد، «شهادت» یعنی حاضر و ناظر بودن بر وقوع كاری که بعدها بر اساس آن حضور و نظارت، گواهی داده میشود. «شهید» در فرهنگ قرآنی، یعنی كسی كه بعد از درك و فهم دین خدا و عمل به آن، به صورت مستمر در دو حالت شهادت بدهد: 1) در حالت تبلیغ و بیان آن برای مردم پس از عمل به آن در زندگی شخصی 2) در روز قیامت و در محضر خداوند. هرگاه این صفت بهصورت مستمر در انسان مؤمنی وجود داشته باشد، وی شهید است حتی اگر در میدان جنگ كشته نشود و به مرگ طبیعی بمیرد. انسان ظالم در روز قیامت، مشركبودن خود را انكار میكند؛ در این هنگام، خداوند برای اثبات ظلم او، از ملائكهی مأمور ثبت اعمال، انسانهای برگزیده (انبیا، صدّیقین وشهدا)، اعضای انسان ظالم و... شهادت میطلبد. (ر.ک. درسگفتارهای: درس عقیده، خداشناسی، أسماءحسنی، شهادت، نظام سیاسی اسلام، شرح اربعین نووی و...)
[11] - دقیقهی 6 نوار هشتم
[12] - از دیدگاه استاد، «قیام به قسط» یعنی انسان آنگونه كه شایسته است، نظام قسط را مراعات کند. قسط، یعنی اینكه بهرهای عادلانه، برابر با نیاز انسان به او داده شود؛ بهعبارت دیگر، قیام به قسط به این معنا است كه نسبت به ادای حقوق دیگران، افراط و تفریط نشود و بهرهی مطابق نیاز به آنها داده شود. (ر.ک. درسگفتارهای: أسماءحسنی، شهادت، نظام سیاسی اسلام، نظام اقتصادی اسلام، اقتصاد اسلامی و...)
[13] - دقیقهی 52 نوار هفتم تا دقیقهی 2 نوار هشتم
[14] - با استناد به آیهی 143 سورهی بقره، امّت وسط، امّتی هستند كه: 1– مجری برنامهی خداوند هستند. 2– محترمترین افراد بشر هستند كه با اخلاق والای خود، آن را بع اثبات میرسانند. 3– از راه خداوند منحرف نمیشوند. 4– در ارتباط با ملّتهای دیگر، با میانهروی، قسط و عدل به تعامل میپردازند. 5– وظیفهشان احقاق حقوق مظلومان است. 6– تمام امورشان را بر حق و عدالت بنا میكنند. از این رو، وظیفهی امّت وسط این است كه در میان انسانها به مقام شهادت برسند - كه این غایت نهایی مؤمنین است - تا از این طریق، ثابت شود كه یگانه وسیلهی سعادت بشر در دنیا و آخرت، اجرای دین خداوند از مجرای حكومت اسلامی است. انجام مواردی که ذکر شد، از اهداف اصلی حكومت اسلامی است. (ر.ک. ابتدای نوار هشتم)
[15] - دقیقهی 38 نوار سیزدهم
- افزودن نظر جدید
- 83 بازدید
-
نسخه مناسب چاپ
سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.
بر خدا بس آفرين
كه آفريد عالمين
همانا آن بي نياز
بكرده خود همچنين
پس اوبود آمر نيز
هم رسولش برگزين
طاعتشان مفروض است
بر هر كه از مؤمنين
مطاع باشند اولوالأمر
تابع باشند چون ز دين
تنازع است پس جايز
با هرحاكم ضدّ اين
ياور داری گر به حق
به همچنين يوم دين
معيار بگير قرآن را
اندر بهشت جاگزين
دنيا شود چون دوزخ
گر ره روی غير اين