26/5/74

صبح پس از صبحانه از ساغنتاي و خانواده اش خداحافظی كرده با مينی بوس عازم آلماتی شديم. از پنج سال قبل اين مينی بوسها به اشخاص خصوصی واگذار شده است. كرايه ما را جوانی بنام « أكئمجان » پرداخت. از او خواهش كرديم ما را به محل اقامتمان ، هتل آلماتی برساند. معلمی بود كه بايد برای تأمين امرار معاش خانواده پنج نفره اش در گاراژی به عنوان بارنامه نويس هم كار كند. از طايفه تركمن آداي بوده كه در كوشكا زندگی می كرد. در قالپاقستان از يك كتاب خودآموز خواندن و نوشتن فارسی را يادگرفته ، می خواسته تعليمات تكميلی را از سفارت ايران بگيرد وليكن با كلاس تعطيل مواجه می شود. توصيه كردم باز به آنجا سربزند زيرا اخيراً مركز فرهنگی جمهوری اسلامی ايران تأسيس شده است. در خيابان فورمانف ، با عرض امتنان ، از نامبرده جداشده به منزل زولقارناي رفتيم. دخترش با مهربانی از ما پذيرايی كرد و شلوار ، پيراهن و زيرپيراهنم را كه شسته و اطو زده بود تحويل گرفتم. به ساپارغالي تلفن زده از جمعيت « قائومداستق » خبر گرفتم. هيجكدام جواب نمی دادند. اياز راهم پيدا نكردم. به هتل برگشته پس از كمی استراحت نماز ظهر را خواندم. شانازار تلفن زد كه مدّتی است هر چه می گردند پيدامان نمی كنند. مقداری بار از ايران آمده و اياز مشغول آنهاست و امشب به سراغ ما خواهد آمد. با طالچين در جانگا ؤزه ن منزل رضابك تماس گرفته و می خواهد دوباره تماس برقرار نمايد. به شانازار گفتم كه قرار است ساعت شش بعد از ظهر به منزل قايرات ، از آشنايان صالح برويم . شماره دادم كه اگر در هتل نبوديم با آنجا تماس بگيرد. در منزل قايرات با خانواده اش ، همسر و دو بچه ، آشنا شديم. آنان قبلاً در عراق زندگی می كردند و بعداً به مدّت 15 ماه در اردن برای يادگرفتن زبان عربی بسربردند. اينك قايرات از كارمندان وزارت خارجه است و گويا سال پيش مهمان وزارت خارجه جمهوری اسلامی ايران بوده و ضمن گذراندن آموزش ديپلماتيك به تماشای شهر هاي مختلف رفته است : همدان ، اصفهان ، جزيره كيش و سواحل دريای خزر. اما موفق به ديدار قزاقهای ايران نشده است. خانم قابرات حدود ساعت 9 شام را كشيد در حالی كه آقای خانه غايب بود. ساعتی بعد علی پسر« بِردولت » به ما پيوست و بدنبالش قايرات هم آمد. گفتگوی ما از نفت قزاقستان شروع شد كه از كدام راه می خواهد صادر گردد. قايرات می گويد مسير روسيه بسيار گران تمام می شود. راه ديگر دريای خزر ، آذربايجان و تركيه به دريای مديترانه است. بهرحال باصرفه تر از همه ارسال نفت از طريق ايران است. بدين نحو كه قزاقستان نفتتش را در بندر انزلی به ايران تحويل داده از بنادر جنوبی تحويل بگيرد. امّا امريكا می خواهد مانع از روابط قزاقستان و بقيه كشور های آسيای مركزی با ايران شود. نور سلطان نظربايف گفته است كه مسير ايران در مد نظرش است. گفتم اگر نظربايف مثل يلتسين عمل كند موفّق خواهد بود. پس از به بن بست رسيدن كمونيسم و عدم مقبوليت سرمايه داری فقط همكاری و اتّحاد با امّت اسلام امكان دارد. اگر تن به شرايط دول غربی داده شود ، بدون قبول فرهنگ آنان ، هيچ مساعدتی نخواهند كرد. از سوی ديگر ، مسلمانان – مخصوصاً جمهوری اسلامی ايران – بخاطر اشتراك منافع راهبردی از هيچگونه كومكی دريغ نخواهند داشت. همچنين بدون ثوسل به ايدئولوژی اسلام و همكاری و ائتلاف با اردوگاه اسلام اداره موفقيت آميز اين كشور ( قزاقستان ) ممكن نخواهد بود. لذا قزاقستان می تواند ضمن برخورداری از مزايای مشابه ی امتيازات اردوگاه از هم پاشيده سوسياليسم از مضار نظام اشتراكی در امان ماند. البتّه امكان پياده كردن قواعد اسلامی در اين كشور فعلاً موجود نيست. امّا استقرار حكومت اسلامی ايران كه يكی از پايگاه های عمده امپرياليسم بود ، با حول و قوه الهی و اهتمام ملـت ، مايه اميد به تحولات روش مديريت در ساير ممالك مسلمان به شمار می رود. وگرنه آينده ای برای اين كشورها جز وابستگی روزافزون به غرب و تحليل در فرهنگ منحط آن متصوّر نيست. گفتار من ، علی الظاهر ، مورد توجّه ميزبان قرار گرفته بود. او ما ( من، حاحی مراد ،صٌالح و علی ) را پياده تا هتل همراهی كرد. گفتگوی ما ، بيشتر درباره وضع و حال قزاقهای ايران ، در راه و ربع ساعتی در اطاقمان ادامه يافت. توضيح دادم كه در رژيم سلطنتی ما قزاقها به عنوان « بليش » تحقير می شديم. در اواخر آن نظام قزاقها را به نام خودشان خوانده و محله های مورد سكونتشان قزاق محله ناميده شد. در حال حاضر اغلب چوانان تحصيل كرده اند و به كارمندی دولت و بخش خصوصی و مشاغلی همچون آموزگاری دبيری ، حسابداری ، بهياری ، پزشكی ، بازرگانی و امور ترابری اشتعال دارند. سطح زندگی ميانه - شايد هم رو به بالا - است. بعد از انقلاب پای قزاقها هم به تركيه ، سوريه ، آذربايجان ، تركمنستان و قزاقستان باز شده است. عدّه ای از ديپلمه های قزاق در اواخر رژيم سابق شوروی برای تحصيل به روسيه ، آذربايجان و قزاقستان آمدند و چندتايی هم ماندگار شده اند. پدر ومادر زنم برای ديدار خويشاوندانشان به مانگستائو آمدند. با استقلال يافتن قزاقستان برخی به دعوت رئيس جمهور آن مبنی بر بازگشت به سرزمين آباء و اجدادی خود لبيك گفته ، مهيای كوچ به اين كشورند. وليكن قزاقستان متروكه آنان كجا و فرهنگ فعلی آن كجا !؟

                                                                    *   *   *