ناخاطرات ( 32 )
ناخاطرات ( 32 )
روی تپه ای ايستاده بودم. كاميوني را در جاده خاكي ديدم كه در اثر ترمز ناگهاني راننده اش ، عين سواريهاي مسابقه رانندگي ، در كنار راه به عقب برگشت. راننده - مرحوم حاج عبيدالله زادسر – از ماشينش پياده شده با سنگهايي به درشتي مشت مرا هدف قرار داد . البتّه فاصله آن قدر زياد بود كه سنگها به من نمي توانست اصابت كند. براي اجتناب از آسيب احتمالی كمي جاخالي هم مي دادم. بعلاوه من هم قلوه سنگهايي از زمين برداشته بودم كه پرتابشان ضرورت پيدا ننمود. جالب اينكه از اين قضيه تعجب هم نمي نمودم. خدا بيمرز شايد از بقيه برادرزنها با من بيشتر اخت و صميمي بود...
اين هم از جمله خوابهاي اخيرم است كه سعي مي كنم تعبيري از آن بعمل آورم كه نه سيخ بسوزد نه كباب. شايد ارتباطي به نوشته ديروزم درباره كارهاي خانم داشته باشد كه آنرا به حركات مگسها تشبيه كرده ام. اينكه خودم را زنبورعسل و خانم را مگس قلمداد كرده ام وجدانم را به شكل حاج عبيدالله در آورده و بنوعي اعلام اعتراض كرده باشد چندان بعيد نيست. قرار نيست انسان مثل زنبور عسل يا مگس اعمالي غريزي داشته باشد. جبر تقدير عذر مقبولي بنظر نمي آيد. اگر فرض كنيم در محيط آلوده خيلي ها اختلاسهاي چندهزار ميلياردي مي كنند ، حقوق اساسي ملت و آحادش پايمال حكومتي قرار مي گيرد كه پايبند ميثاق هاي ملي نيست و احكام ناعادلانه بنياد بسياري را برباد مي دهد كه ممكن است بعضي ها با توسّّل به قاعده تقاص دست به تلافي كردن آن در حق ديگران بزنند ، نمي توان با اين معاذير بني اسرائيلي از زير بار مسؤوليت اعمال خود شانه خالي نمود. بار امانتي كه بردوش آدمها افتاده چنان ثقيل است كه آسمانها و زمين و كوهها از آن ابا ورزيدند. امّا عظمت شأن ما بني آدم همين بايد باشد كه عليرغم ضعف مفرط و ظلومي خويش اين كار جاهلانه را به عهده گرفته ايم. در اين امر خطير خداوند عليم وحكيم تمامي ملائك را به حفض جناح در مقابل انسان واداشته تا ياور او باشند. اين قائم مقام پروردگار عالم در روي زمين مكلف شده همچون خدايش خلاق باشد. علاوه بر فرشتگان همه عوامل طبيعت نيز مي توانند در خدمت ما باشند. از همه بالاتر ، خود ابناي بشر مي بايد با يكديگر در اعمال نيك معاونت ورزند و برعكس از تعاون در اثم خودداري نمايند. نكته لطيف اين است كه همه اين مشاركت ها بايستي بصورت داوطلبانه انجام يابد. هر نوع اكراهي در اين راه بي حاصل بوده و فقط مي توان در مقابله به مرتكبين اجبار و تعدي ، در همان حد تلافي كرد.
الغرض ، خانم اگر بيسواد مانده معلول شرايطي بوده كه برخانواده اش تحميل شده است. اگر ايثار وي نبود من نمي توانستم اولين وكيل قزاق دادگستري ايران باشم. اگر سرم كمي بوي سبزه قرمه مي دهد نتيجه مشغوليت احتمالاً زياديم به خواندن انواع مطالعات يك من چندرغاز است كه غالباً غلط از آب در مي آيند. از كجا معلوم كه ديگران حق نداشته باشند. يكبار جانوري پس گردنم را بشدّت نيش زده و بدستم افتاده بود. مي خواستم له و لورده اش كنم. اما هم خيلي سخت پوست بود و هم اين فكر بسرم زد كه اين مخلوق در همان محيط مناسبش فعاليت دارد. به عبارت روشنتر اگر اطراف من بهداشتي بود اين جانور در آن ظاهر نشده و نيشم نمي زد. دورش انداختم و هنوز آثار اين لطمه بر پشت گردنم باقي است. حال اگر كساني از بيت المال مملكت امام زمان ارقامي گزاف كش مي روند كه شمارش صفرهايش برايمان بسيار دشوار مي نمايد ، چرا بايد از برخي ايراد هاي ملانقطي گرفت كه چرا دلشان به گرفتن يك مشت دلار ناقابل با بليطهاي صوري خوش است ؟
بدين ترتيب وقتي خانم دوباره از من خواست كه پاسپورتم را بدهم تا با آن دلار مسافرتي بگيرد ديگر مقاومت و لجاجت ننمودم. خيال مي كنم اگر يار شاطر نمي توانم باشم بار خاطر نشوم. دلم خوش است كه خدا ارحم الراحمين است. اميد دارم كه كمتر كابوس ببينم.