خاطراتي به خاطر آباي ( 14 )                              

23/5/74  

ساعت 9صبح اعلام كردند كه ده – پانزده دقيقه ديگر به آلماتی خواهيم رسيد. معلوم شد دو آلماتی هست. تا به آلماتی اصلي برسيم ساعت تقريباً 10 شد. يعني 22 ساعت راه را از سِمِي تا آلماتی با قطار طي كرده بوديم.                   

ساعت 6 صبح بيدار شده پس از مدّتها نماز صبح را بموقع ادا كردم. باز كمي دراز كشيدم تا ساعت 8 .صالح و حاجي مراد براي صبحانه ترتيب جاي و كيك را دادند.

با يكي از مهمانهاي تركيه اي كه مي گفت مقيم آلمان است ( همانكه ديروز شاهد بحث من با يكي ديگر از قزاقهاي تركيه بود و نظر مرا تأييد مي كرد ) گفتگويي كوتاه راجع به تفاوت شيعه و سنّي داشتم. از شنيده هايش مي گفت ومن اطلاعاتش را تصحيح مي كردم. توضيح مي دادم كه شيعه اثنی عشری اصيل غالی نيستند و اگر حضرت علي را بر ساير خلفاي راشدين ترجيح مي دهند با هيچكدام دشمني نمي ورزند. اضافه نمودم كه انقلاب اسلامي براي حاكميت يافتن شريعت الهي در امور مملكت مي باشد . اگر عليه شاه قيام شد نه بخاطر كفر وي بلكه به علّت وابستگي شديد وي به امپرياليسم و صهيونيسم ( اين دشمنان سرسخت اسلام ) بود. امام خميني فقط به خاطر خدا عمل كرد و چون هيچ تعلّق خاطري به دنيا و مافيها نداشت با همه دنياخواران مبارزه نمود بدون آن كه در بند شكست يا پيروزي باشد. او به تكليف عمل مي كرد و در اين مورد راضي به  قضاي الهي بود. رهبر فعلي و رئيس جمهور اسلامي ايران از شاگردان امامند. شعار اين انقلاب استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامي بوده در پي تأمين امكانات خلاقيت است.

ساعت 11 بود كه از ايستگاه راه آهن به هتل قبلي آمده و در همان اطاق سابق مستقر شديم. پس از استحمام ساعت 13.5 ناهار خورديم. هوا كمي گرم است و از كاركنان جمعيت جهاني قزاقها خبري نيست. احتمالاً رفته اند مرخصي و شايد فردا يا يا امشب به سراغمان بيايند.

شخصي بنام آمانتاي آصلبِك از اهالي آلماتی و جزو مهمانان جشن سالگرد آباي كه نماينده مجلس و عضو جنبش ضد آزمايش هاي اتمي است ، صالح و پدرش را بعد از ناهار به منزل خود مي برد. او توجّه ما را بخود جلب كرده بود. به اتفاق جواني كه همراهش بود در ايستگاه هاي مابين سِمِي و آلماتی با پارچه نويسي در دست تظاهرات مي نمود كه روي آن بزبان قزاقي ( باحروف سيريليك ) نوشته شده بود : « بسم الله الرّحمن الرّحيم . حركت ! قزاقستان. » ضربدري هم بر شكل بمب اتمي زده شده بود. رداي سفيد بلند با عبا و عرقچين و ريش بزي او دال بر مسلماني بشمار مي رفت. جواب هايش هيجان زده و شتابناك بود. يادم هست چند سال پيش كارواني از حجاج را رهبري مي كرد كه در گرگان ديده شده بود. اوائل ذوالحجّه بود ونزديك عيد قربان بود. با ميني بوس لكنتي مي خواستند به مكّه مكرمه بروند و برگردند. هم دير بود و هم وسيله شان نامناسب. مجبور شدند بازگردند. گويا از آلماتی به عربستان پروراز كردند. بزعم آنان ، جمهوري اسلامي ايران مخالف جنبش كذايي بوده كه اجازه ادامه سفربه آنان نداد. به وي توضيح دادم مجبور بودند از تركيه ، سوريه و اردن عبور كنند كه مستلزم اخذ ويزا از آن كشور هاست و ربطي به ايران ندارد كه اجازه ورود به خاك خودش را داده بود. آمانتاي يادشده كه 45 – 50 ساله بنظر مي رسد يكي از موفقيتهايش را توقّف آزمايشهاي اتمي در قزاقستان اعلام داشته و مي گفت فعاليّت خود را تا باز ايستادن اين گونه انفجارات هسته اي در لوبنور چين ادامه خواهد داد. در منزل نامبرده با خبرنگاري از جرايد قزاق مصاحبه كوتاهي درباره جشن مانحن فيه انجام دادم . چند جلد قرآن با ترجمه خليفه آلتاي نيز از آمانتاي مارّ الذكر به امانت گرفتم تا به مساجد قزاقهاي ايران و سفارت قزاقستان تحويل دهم.