حکمت ( 42 )

 

آن عاشقی که داند شرائط شریعت

او مقام طریقت باری داند ، ای دوستان

ادا کرده همانا همه کار طریقت

در دریای حقیقت غرقه ماند ، ای دوستان

دیدارش را نتوان دید شبانه روز بخفته

نمی توان پوئیدن عشق پاکش نجسته

در دریای حقیقت بسی خطر نهفته

نخوابیده یک لحظه بدیدمش ، ای دوستان

ایا عاشق در دنیا تحّمل کن محنت را

راحت شمار گر بینی جور و جفا ، ذلّت را

تو سر بزن هر جاهست بنام « هو » صحبتها

عاشق گوید اگر « هو » کامش یابد ، ای دوستان

غذای این طرایق غصّه باشد با محنت

جفابین محنت کش آخر یابد او راحت

زاری کردن در اسحار خوشا بود سعادت

هوهو گفته دنیا را از خود راند ، ای دوستان

گریندگان براستی  باری ببینند لقا

دیدارش را آن سبحان باری نماید عطا

بی قلاوز برفتن بی شک بود خود خطا

سالک ره بس منزل بسپارد ، ای دوستان

وادریغا سپردم عمر خود را من غافل

اسباب این دنیا را بکرده ام خود حاصل

بخاطر دنیا من دین را گذاشتم عاطل

نمی دانم حال من چه می باشد ، ای دوستان

از شراب محبت آنانکه ناچشیدند

آنانکه در سوداشان نه مثل بایزیدند

یا عزّت دنیا را بر عقباشان گزیدند

حیواناتند همانا بلکه بدتر ، ای دوستان

گر عاشقی همانا در راه عشق تو گام نه

به دنیا و آخرت مثل ادهم طلاق ده

از غصّه این دنیا بر دل تو یک داغ به

جزایش را می دهد روز محشر ، ای دوستان

عاشق چو خورد می ز سرّ ، از خود بود بی خبر

عزّت های دنیا را نا چیز گیرد در نظر

یکصد هزار پند نیک از گوش کند او بدر

از سر شوق شناسد وجودش را ، ای دوستان

روز الست ربّمان بداده است خود ندا

« قالوا بلی » ببوده پاسخ ارواح ما

ارواح همه بالزنان رفتند به حضرت تبا

هر عاشقی بدینسان دیدار کند ، ای دوستان

بنده خدا ، خواجه احمد ، گر عاشقی دنیا نه

از عذاب آخرت غم بخور و کن ناله

عمل به مثل مردان باشد ترا بسی به

خادم یابد مرادش اندر آخر ، ای دوستان