احوال شخصيّه و ضوابط ولويه


ديروز ،بندر تركمن ، در يك ختنه سوران و يك جشن عروسي مهمان بوده و

دريك فاتحه خواني حضور يافتم. صاحب جشن اول خواهرزاده ام پيام و

باني دومي ئزباسار سوُلتانالی بود كه فرزندش با دختر مرحوم ئزباسار

قونانوروس ازدواج مي كرد. صاحب عزا هم پدر شاپور اولجاشی بود كه در

آقتائو قزاقستان برحمت ايزدي پيوسته است. از قضا هر سه مراسم در

قزاق محله شمالی بندر برگزار مي شد كه از مجلس ختم فقط جاي صرف

شد و از جشن و عروسي ها پلو هم خورديم. اعلام شد كه فردا مراسم

سوم مرحوم ياد شده برقرار خواهد بود كه امكان شركت در آن بسيار اندك

است.

قزاقها با همديگر روابط نسبي و سببيشان به اندازه اي است كه الزامات

آن گاهي نظم امور را بهم مي زند. البتّه با حضور دراين مراسم شكم سير

مي شود. امّا آدم علاوه بر غم نان غصّه جان هم دارد. زندگي جديد با

تعهداتي توأم است كه با علائق قومي تعارض پيدا مي نمايد. كارمند اداره

، كارگر يك صاحب كار و يا طرف قرارداد با كسي هستي كه بايد در محل

خدمت ، كار و كسب حاضر بود.

يكي بدنيا مي آيد. ديگري ازدواج مي كند. سومی از دنيا مي رود. اين

وقايع بنوبه خود باعث غم و شادي مي شوند. ناكامي ها را در اثر

شادكامي ها فراموش مي نمائيم. از نامرادي ها تلخكام مي گرديم. بهر

حال انسان چنانكه از نامش بر مي آيد موجودي ناسي يعني اهل نسيان

است. همچنين مي تواند با شرايط گوناگون انس بگيرد. مهم نيست كه

فرد در چه اوضاعي قرار بگيرد بلكه آنچه اهميت دارد نحوه مواجهه با

آنهاست. نبايد از شاديها غرق غرور گرديده از ناخوشيها در افسردگي فرو

رفت. توالي حوادث است كه منجر به استنباط معناي زندگي مي شود.

ماجرا هاي حيات ما را به اين فكر وا مي دارد كه هدف از تولد ، بلوغ ، پيري

و نهايةً مرگ ما چيست ؟ با كمي تأمل در مي يابيم كه در زير گردون هيچ

پديده پايداري وجود ندارد. همه چيز دگرگون مي شود . البته نمي توان

ادّعا نمود كه تغييرات همانا نابودي مطلق است. تحولات بدون حساب و

كتاب بنظر نمي آيد. بلكه اين امر با معيار ها و مقدّرات گريزناپذير دقيقي

صورت مي پذيرد كه عليرغم پيچيدگي قابل شناختند. نه ظهور و نه زوال

امور بر حسب اتفاق نمي  باشد. علّت ها معلولهاي خاص خود را باعث

مي شوند. پس نمي توان توقّع داشت كه  هر نحوه عملي به نتايچ مورد

نظر خود ما منجر گردد.

داستاني بياد مي آيد كه حاكي از مزاح پر لطفي از حضرت عمر ( رض )

است . ايشان عليرغم هيبت شديد خود گاهي شوخي هم مي فرموده

است. مثلاً در يكي از خطبه هايش گفته بود : يا ايها النّاس ! من براي

شما از خدا بلا مي طلبم. شنوندگان با حيرت پرسيدند مگر ما چه كرده

ايم كه سزاوار چنين مصيبتي بشمارمان مي آوري ؟ بيان داشت كه مال و

زن و اولاد را خداي حكيم در قرآن مبينش بلاياي زندگي تعريف كرده است.

حال كي بدين ها ميل ندارد ؟ البتّه بدون اين ها زندگي عاري از معنا

خواهد بود. بايد توجه داشت كه هيچكدم اين ها بدون مسؤوليت نمي

باشد. قزاق مي گويد : « سوٌدكً دا سوُراوٌی بار » ( آب هم جواب دارد ).

داشتن زن ، فرزند ، ثروت و منصب مستلزم جوابگوئي در دنيا و آخرت

است. مي گويند يكبار حضرت علي ، كرم الله وجهه ، از شدّت ناداری نزد

پيامبر ( ص ) شكوه مي نمايد. فرمود كه سپرش را با آتش داغ كند و با

پاي برهنه روي آن ايستاده و اموالش را بشمارد. تا بگويد دلدل و ذوالفقار،

كل مايملكش بود، كف پايش سوخت. جالب اين است كه اين دو خليفه

راشدي با يكديگر فكاهه هم داشتند. يكي مي گفت : كل قصيرٌ فتنةٌ.

طرف مقابل جواب مي داد : كل طويلٌ احمقٌ ! جالبتر اينست كه اين

« احمق » داماد آن« فتنه » هم مي شود. با اين تفاصيل چگونه مي توان

باور كرد كه اين دو با همديگر خصومت داشته اند. وانگهی يكي كه امير

المؤمنين شد ديگري وزير صديقش گرديد.

الغرض ، در علم حقوق بحت احوال شخصيه مطرح است كه عبارتند از

تولد ، بلوغ ، ازدواج ، طلاق و مرگ. هر كدام از اين احوال مستلزم حقوق و

تكاليفي است لازم الرعايه كه برخي توسّط خود شخص قابل استيفاء

بوده و مابقي توسط اشخاص مسؤول ذيربط اعمال مي گردد. با عنايت به

حديث شريف « كلّكم راع ٌ و كلّكم عن رعيّته مسؤول »، جهت تمشيت

اين امور نهادهايي تعبيه شده است . چنانچه متولّيان اين تأسيس ها به

وظايفشان چنانكه بايد وشايد عمل كنند هيچ مشكل و بحران يا فاجعه اي

حادث نخواهد شد. در عالم پر تزاحم گاهي مردمان اعم از خرد وكلان

مرتكب غفلت ، بيمبالاتي و يا دچار وساوس شيطاني مي گردند. قرار

نيست همه معصوم باشند. اينجاست كه ضرورت امر بمعروف و نهي از

منكر احراز مي شود. تعاون در نيكوكاري و پرهيز از همدستي در شرارت

ايجاب مي كند كه اعضاي جامعه در امور عمومي مشاركت داشته باشند.

برگرديم به آغاز مطلب اگر همياري خويشاوندان نبود ، قزاقها نمي

توانستند بار مشكلات و  تكاليف شاق ناشي از تبعيضات موجود و مسائل

مربوط به زندگي وابستگانشان در دو كشورمتفاوت را تحمّل نمايند. حال

بهتر و لازم است كه براي پيش بردن كارهاي جاري و حل و فصل مشكلات

درسازمانبندي هاي مناسب زمانه متشكّل شوند. متأسفانه اقدام به ثبت

انجمن فرهنگي قزاقها با وجود تصويب اساسنامه مربوطه و معرفي هيأت

مؤسس به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي در مراحل بعدي با ركود مواجه

شده است. بدين ترتيب دولت مدّعي مهر و عدالت نياز اجتماعي قزاقهاي

شهروند اين مملكت را مورد غفلت قرار داده كه نشانه عدم درك آن نسبت

به مقتضيات دولت نوين است. در روزگاري كه جهان تبديل به دهكده اي

كوچك شده و بايد در رقابت سازنده با ديگران به ترقّي  روز افزون دست

يافت چنين عدم مديريت خلاقانه اعضاي جامعه را از هم بيگانه ساخته

وبرخي را ممكن است به اغيار متمايل سازد كه ساخته است .

 راستي داشت فراموش مي كردم كه يكي دو روز جلوتر در جشن

عروسي يونس اسق ، پسر قادرقلی حضوريافتم كه گرچه طلبه اي بوده

كه به قزاقستان مهاجرت نموده ولي با يك دختر قزاق ايراني عقد ازدواج

مي بست. نمي دانم اين تصميم را قبلاً اتخاذ كرده يا به خاطر پيدا نكردن

كفوي ازدختران آنجا چنين كرده است. بدينسان ما هم داريم در خيل

همسران بين المللي وارد مي شويم. مبارك است ان شاء الله !