عقاب چه ها نگيرد چون بياريش خوش ببار ،

ليكن عوام باز گيرند باز و كلاغ را بكار .

وقتي مرغ شكاري رسد به اوج ، فرستند .

آنان نيز هم بيهوده دو مرغ خود از كنار .

جيك جيك كند باز از فوق ،

از پي آن كلاغ هم يكسر كند قار و قار .

خود نگيرد ، نه راه دهند به عقاب ،

تمام روز بتازند چيزي نياورده بار .

زانكه شوند مزاحم با كارهاي گزافه ،

سرمست شده صاحبان خنده كنند دل آزار .

كس نگويد چه حاصل از اعمالي اينگونه ،

شب همه شب نمايند به مرغشان افتخار .

نه سايه است بر سري نه بر كسي بهره اي ،

آوارگي در اين قوم هنوز بود برقرار .