خاطراتي به خاطر آباي ( 13 )
خاطراتي به خاطر آباي ( 13 )
22/5/74
8 صبح بيدار شده و به رستوران رفتم براي صرف ناشتايي. قرار بود اوّل وقت ما را در شهر گردانده و مساجد آنرا نشانمان دهند وليكن طبق معمول بهم خورد. تا خودمان را جمع كنيم ساعت 11 شده بود. فلذا به ايستگاه راه آهن آمديم. در همان واگن و كوپه قبلي جاي گرفتيم. ساعت 12 قطار بسوي آلماتی حركت كرد. جواني كه ليسانسيه زبان قزاقي است خود را مسوؤل پذيرايي از مهمانان در سِِمِي معرفي كرد و از بابت نواقص كارشان عذرخواهي نمود. بهر حال تشكر كرده و گفتم ما از لحاظ جا و خوراك كمبودي نديديم ولي نتوانستيم مسابقات اسبدواني ، كشتي ، و مراسم افتتاح يادبود هاي آباي و شاه كرم و سخنراني رئيس جمهور را شاهد باشيم. كنسرت اصلي را هم نديديم. اينها همه ناشي از عدم سازماندهي كار ها و ناهماهنگي ميان آلماتی و سِمِي بايد باشد. اميدواريم با ارزيابي دقيق آنچه گذشته تجربه اي جهت اصلاح حاصل گردد. درباره ايران و قزاقهايش هم توضيح دادم كه چون روسها 70 سال در حال تحميل فرهنگ خود بر اهالي قزاقستان بوده اند ، اينك فرصتي پيش آمده تا بقاياي فرهنگ اصيل قزاق را در بين قزاقهاي ساكن ايران و غيره مشاهده كنند كه اصالت اسلامي آنرا خيلي بيشتر از شما حفظ كرده اند. قبل از هر كاري بايد از آلودگي هاي غربي : عرق ، مواد مخدّر، بي حجابي و امثال آن پاك شد. بدون قلب پاك و بيدار نمي توان حقايق را دريافت. قزاقها زماني شمنيست بودند كه بكار اقوام بدوي مي آمد. در سايه اسلام بود كه شهرهايي همچون اترار و يِسِي ( تركستان فعلي ) برپا و بزرگاني مانند فارابي و خواجه احمد يسوي را به تمدن جهاني معرفي شد. همچنين انديشمندي هنرور مثل آباي محصول فرهنگ پربار اسلام و برخورد خلّاقانه او با فرهنگ غربي است. متأسفانه مي بينيم كه با غفلت از اين سرچشمه فيّاض و تقليد از بيگانه فلاكت آغاز گرديده و اين ملّت از آفرينش باز مانده است.از جوان مزبور آدرس گرفته و نشاني داده خداحافظي كردم. در ايستگاه آياكوزشنونده آواز دختري قزاق شديم كه مارات عمرف ، خواننده معروف ، را همراهي مي كرد. جمعيت دور آن دو جمع شده بودند و براي ا ينكه ديگران هم ببينند روي ميزي قرار گرفتند. با يكي از اهالي استامبول وارد گفتگو شدم. مطالب بي اساسي راجع به انقلاب اسلامي و تشيّع مطرح و خيال مي كرد اهل سنّت دچار مضيقه و زير فشارند. بالأخره دريافتم حرفهايش به نقل از روزنامه صهيونيستي «ترجمان» است. توصيه كردم كه بايستي در مورد صداقت منبع خبر اطمينان يافت.از هر كس و هر ملّت بايد حرف و جواب خودش را شنيد. مطرح نمودن اختلافات مذهبي به قصد ايجاد تفرقه است. وانگهي در تركيه مسلمانان هزار گرفتاري دارند : لائيسيسم ، فساد مالي و اداري و بسي مشكلات اقتصادي و اجتماعي. طرح مباحث انحرافي جهت اينست كه مردم از مسائل اصلي غافل بمانند. مي گفت در ايران هم عرق مي خورند و مسافرين ايراني به محض عبور از مرز تركيه زنانشان ترك حجاب و آقايان شروع به مي گساري مي كنند. مبارزه دولتي اين اعمال بيهوده است. چون اهل فساد راهش را پيدا مي كنند. پرسيدم آيا خودت با اين چيز ها موافق هستي ؟ جواب داد خير. ولي بچه ها به حرفم گوش نمي دهند. سوآل كردم چرا چنين است ؟ پاسخي نداد. گفتم وقتي محيط چنان باشد كه همه را به فساد كشاند حرف افراد تنها بي اثر مي ماند. دوات بايد ، همچون پدر ملّت ، با تمام امكاناتش با اين ناهنجاري ها مبارزه كرده محيط را پاكسازي كند و اگر خلافي پنهاني صورت گيرد البتّه مسوؤليتش متوجه خود فاسدين خواهد بود. امر به معروف و نهي از منكر وظيفه دولت ، خانواده و تك تك افراد جامعه است ( البتّه هر كدام در حدّ خود ). يكي ديگر از اهالي تركيه كه حرفهاي ما دو نفر را مي شنيد ، نظر مرا تأييد كرد. او اضافه نمود كه خيلي از اين خوشحال است كه جمهوري اسلامي ايران از تحريم اقتصادي امريكا جا نزده و توانست با تجاوز عراق مقابله نمايد.
آخر وقت صالح ما را به كوپه فاطمه و رويا برد كه كنار دو زن تركيه اي نشسته بودند. از من خواسته شد كه مطالبي به مناسبت اين سفر بگويم تا آنرا ضبط ويديويي كنند. گفتم : ما از گوشه و كنار دنيا به قزاقستان آمديم تا در مراسم سالگرد تولّد آباي حضور يابيم. خوب است همه تجاربمان را با يكديگر مبادله كنيم و به اين ملّت در بازيابي اصالتش كومك رسانيم. نمي توان انكار كرد كه قزاق هاي پناهنده در ممالك اسلامي از بقيه راحتتر زندگي كرده و توانسته اند فرهنگ و دين و ايمانشان را بهتر حفظ كنند. اين امر نشان مي دهد كه امّت اسلامي قويترين ملجأ هر مسلمان است. در پايان براي همه قزاقها در سرتاسر جهان آرزوي سلامت و عرض سلام كردم. در اين بين يكي از اهالي قزل اوردا كه مدعي بود خواجه ( سيّد ) بوده و جدّ 43 اش به حصرت علي ( كرّم الله وجهه ) مي رسد مطالبي درباره ضعف دين و ايمان قزاق ها بيان داشته واز اينكه مريم - همسر آرازباي – در تمام مدّت سفر نمازش را ترك نكرده و حجابش محفوظ بود ابراز مسرّت نمود. همو خبر داد كه مارات عمرف پدرش اخيراً فوت كرده و قرار است او براي آن مرحوم ختم قرآن كند. جناب خواجه تكيه كلامش ان شاء الله ، ما شاء الله و الحمد لله بود. او اين عبارات را بجا و بيجا ورد زبانش كرده بود. مثلاً مي گفت : ان شاء الله مسلمانم !
شام را در رستوران قطار خورديم كه قيمه گوشت با نخود سبز و قميز بود به قيمت 175 تنگه. دختران جوان در آنجا مشغول عياشي بودند و قهقهه شان سالن غذاخوري را پركرده بود و مردان جوان هم آنها را تشويق مي نمودند. جوانكي تلوتلوزنان مي رقصيد و پولش را با افتخار خرج ودكا مي كرد. مارات پدرمرده هم در همين جمع بود !
* * *