قلمروي قدرت عقل

خواهرزاده ام آلاش كرپه ( آرمند ) لطف كرده از فلاش مموري خود كپي

شماره هاي 1 تا 45 فصلنامه « نداي اسلام » را در رايانه ام دانلود نموده و

سفارش كرد كه در شماره 1 و 2 آن مقاله اي با عنوان « بيمه در اسلام »

را بخوانم واحتمالاً انتظار دارد كه توضيحاتي درباره موارد فني آن بدهم. در

اوّلين فرصت مقاله مورد نظر را مطالعه نمودم كه ردّيه بر قرارداد بيمه بوده و

در اثبات عدم مطابقت آن با اصول معاملات و عقود اسلامي استدلال

مفصلي داشته و قانع كننده است.


افزون بر اين در همان شماره 1 فصلنامه مزبور ( بهار 1379 ) ترجمه

سخنراني علامه محمّد تقي عثماني نيز توجه ام را بخود جلب كرد با

عنوان « قلمرو قدرت عقل » كه در سميناري با موضوع اسلامي كردن

قوانين ومقررّات ايراد گرديده است. نامبرده كه استاد حقوق ، عضو فعّال  «

مجلس تحقيقات فقهي جدّه » ، قاضي شرع پاكستان ، سردبير و استاد

بلند پايه حديث در جامعه دارالعلوم كراچي و يكي از مفتيان معتبر كشور

مذكور مي باشد ضمن تأكيد بر عدم خودباختگي در مقابل فلسفه هاي

غير اسلامي ، اسرار مي نمايد كه بدون پروا از لومه لائمين براي جامعه

اسلامي قوانيني منطبق با فرائض الهي و سنّت نبوي تصويب شود.

ايشان در راستاي تخطئه سكولاريسم مبتني بر ماترياليسم ، با يكي از

نمايندگان سازمان حقوق بشر وارد جدل مي شود كه به حضورشان جهت

استفسار نظرشان راجع به آزادي عقيده و بيان آمده بود. مشارٌاليه مدّعي

بود كه جهت اجتناب از خطرات خشونت بايد از دخالت آراي ديني در امور

سياسي جلوگيري شود. مجادله بدينگونه آغاز مي شود كه علّامه از فرد

موصوف مي پرسد آيا براي آزادي هيچ حدّي قائل هست يا نه ؟ جواب

طرف اين است كه حدّ مورد قبولش عدم خشونت نسبت به ديگران است

و بس. وقتي مفتي در ادامه جدل مي پرسد كه با چه معياري نظر مبني بر

لزوم ابراز خشونت در تحقّق آرمانها را مي توان تخطئه كرد از پاسخ

منطقي در مي ماند. مثلاً مي گويد كه با اتّكاء به تجارب حسّي به اين

نتيجه فلسفي مي رسد كه مصلحت انسان چيست. علّامه نيز به نوبه

خود عنوان مي نمايد كه به صرف تجارب عيني نمي توان به اصول عملي

رسيد. ايضاً همانطور كه حواس بشري هر كدام محدويتي داشته و خارج از

ظرفيتشان بكاري نمي آيند عقل نيز بدون استناد به منابع ماورائي قادر به

تشخيص خير و شرّ  نمي باشد. از فلسفه هاي غربي فاشيسم و

نازيسم و غيره بيرون آمده كه منشاء جنايات بي شمار بوده اند. با همين

منطق لائيك است كه در برخي كشور ها همچنسگرايي و حتّي ازدواج با

حيوانات قانوناً تجويز گرديده  وانگهي بعضي هم منع زناي با محارم را

خلاف عقل سليم دانسته اند! استاد در مقام انتقاد از عقلگرايان دينگريز

توضيح مي دهد كه نبايد منابع استنباط عقلي را منحصر به حواس پنجگانه

بشري پنداشت. عقلاي متديّن علاوه بر منابع فوق الذّكر به وحي نيز باور

دارند كه در كشف حقايق بكار انديشمندان مي آيد. البتّه تكيه بر تجربيات

مادّي موجب قناعت و طمأنينه قلبي نمي تواند شد. جنايات وحشيانه

فاشيست ها و نازيها چه دلها را كه خون نكرده و بمب هاي اتمي امريكا

چه جانها را كه به آتش نكشيده است. از سوي ديگر كمونيستها نيز روي

قلدران سرمايه داري را سفيد كرده اند. دو گروه جنايتكار اوّل اعمالشان به

بهانه پاكسازي نژادي و فجايع دو گروه ديگر با شعار مبارزه با استثمار و

استعمار و نجات رنجبران صورت گرفته و يا با رهايي از ديكتاتوري طبقاتي

توجيه گرديده است. حالا بازگشت به دين با عنوان بنيادگرايي مورد تخطئه

و مخالفت همين تمدّن غربي قرار مي گيرد ! اين دينگريزان كه خود اصل

معتبري جهت توجيه اعمال ناروايشان ندارند مي خواهند به مسلمانان

درس عقلگرايي بدهند.

                                       *   *   *

چند نكته :

1-   سكولاريسم عبارت است از عدم دخالت دادن عقايد ديني در

حكومت كه مغايرتي با اعتقادات ديني ندارد. اسلام صريحاً اعلام مي

دارد : « لا اكراه في الدّين ». امّا ماترياليسم يا مادّيگرايي به ماوراء

طبيعت باور ندارد. لائيك ها باورهاي ديني را امور خصوصي بشمار آورده

مانع از مطابقت امور عمومي با اين معتقدات مي گردند. غايت ماده

پرستي ارتداد است كه به صورت كمونيسم جلوه گر مي گردد.

2-   هدايت و ضلالت هر دو بدست خداوند حكيم است كه بر هر كس

به خاطر اعتقادات و اعمالش عاقبتي را مقدّر مي سازد. به عبارت ديگر

نبايد براي هر پتدار و كرداري سرانجام مطلوبي انتظار داشت. آنكه بر

خلاف مشيّت الهي عمل كند كارش به گمراهي منجر مي شود.

نيكفرجامي پاداش كساني خواهد بود كه به خداوند روي آورده و

خواهان هدايت از آن پروردگار منّان باشند كه همه امكانات كمال و رشد

را در اختيارش گذارده است.

3-   از جمله اين نعمات چشم و گوش و زبان است كه بوسيله آنها مي

توان  علامات عالم را حس و براي خود و ديگران بيان داشت. مغز ابزاري

براي پردازش داده هاي عيني و حلاجيشان در ذهن بوده و مسبّب

تصميمات لازمه مي گردد. مضافاً به اينكه انسان با ديدگان خود علاوه بر

ديدن ، مشاهده و نظر هم بعمل مي آورد. همچنين مي تواند با گوش ،

اضافه بر شنيدن ، استماع ( شنود )هم بكند كه جنبه ارادي داشته و

خاص آدميان به نظر مي آيد. با مراقبت بر زبان مي توان از زيان هاي آن

در امان ماند. وانگهي در كار عقل نيز كه تفكّر ، تدبّر و كنكاش و رايزني

با سايرين است بايد نهايت اهتمام به عمل آيد. يعني نبايد به معلومات

خويشتن اكتفاء كرد تا از منابع فراوان اجتماعي و الهي غفلت نشود.

الغرض انسان مدني الطّيع نمي تواند و نبايد خود محوري نموده ديگران

را نفي نمايد. النهايه عالم هستي محدود به پديده هاي عيني نيست

پس ضروري است كه به آنچه در پرده عيب نهان است نيز عنايت

داشت.

4-   بالأخره به قول الهي افزون بر جوارح عيني عوامل ذهني وجود دارد

كه به آن انديشه گفته مي شود. در قرآن بحث از لبّ ، قلب ، فوآد ،

نُهي و صدر مي شود كه اوّلي همان مخ است كه هسته ذهن يا نفس

مي باشد. قلب را بايد از دل كه تلمبه خون است فرق گذاشت. اين

دستگاه مدام در حال انقلاب بوده بسته به داده هاي حسي تحوّل مي

پذيرد و به ذهن آدم قالب مي بخشد. فوآد هم وسيله اي براي فايده

بردن از اطلاعات حاصله از محيط زندگي مي باشد. همين است كه

صاحب خود را از ضرر وخطر نهي مي كند تا « عاقل نكند كاري كه باز

آرد پشيماني ». مي بينيم كه عقل بر صدر نشسته و حيات را اداره مي

نمايد.

5-   لبّ  مطلب اين است كه آدمي زاد از همه نعمات ربّاني كمال

استفاده را بعمل آورد تا شاكر واقعي پروردگار منّان باشد. به عبارت

روشنتر بايستي هم همه حواس خويشتن را كاملاً مورد بهره برداري

قرار داد و هم با سايرين جنان برخورد نمود كه مقتضاي خردمندي باشد

نه اينكه خود را از بقيه آدمها و عوالم وجود بي نياز پنداريم و دچار

طغيان شويم.