بايرام از بندر تركمن تا آقتائو

همين چند روز پيش  ، ماه رمضان  بود كه بازار خانم ، همشيره بايرام بلي همسر پسر عمويم بولات كدي- شتابان روانه قزاقستان شد تا هم درگدشت زن برادرش را تسليت بگويد و هم در جشن دامادي  دو برادرزاده اش در آقتائو حضور يابد. عجب معجون غريبي از غم و شادي خواهد بود براي بازار كه بايد هم بگريد وهم لبخند بزند. گرچه صد روزي  ازفوت زوجه بايرام گذشته  لابد داغ آن هنوز تازه است ؛ مخصوصاً براي كسي كه در مراسم تشييع جنازه حضور نداشته و لابد بايد قبل از هر كار يك دل سير در رثاي مرحومه گريه نمايد. جشن دامادي هم جاي مويه كردن نيست و بايد در آن با دل خونين لب خندان داشت. بهر حال بايام بلي دارد ، همزمان صاحب دو عروس از آقتائو وآلماتي مي شود. پسرانش كارمند شركت هاي نفتي مالزيايي و امريكايي نفت در قزاقستانند. خودش گويا دبير زبان انگليسي  بوده و همسرش مستخدم شهرداري بود كه درواحد فضاي سبز كار مي كرد.

دوست من از بچه هاي چپي بود كه بلحاظ انبوه اطلاعات سياسي و زيركي و انظباط اخلاقيش نمونه يك فرد تراز سوسياليسم بشمار مي رفت. اوائل انقلاب كه به علّت عدم امكان وكالت دبير حق التدريسي دبيرستان هاي بندر تركمن شده بودم اين شاگرد توجه ام را بخود جلب كرده بود. بعداٌ كه در ساري  به عنوان مشاور حقوقي كار گرفتم او را ديم كه در اوائل استخدام به مثابه دبير زبان در يكي روستاهاي اطراف شهر مذكور مجبور به اياب و ذهاب بين بندر تركمن و آن دهات پرت افتاده بود. با اينهمه به نظر نمي آمد از تك و تا افتاده باشد . سر پر شورش براي همچنين كار ها درد مي كرد. سپس  در همين همّت آباد قزاق هم محلي شدم. گاهگاهي به خانه اش به مهماني مي رفتم. جالب اين بود كه هيچگاه مباحث كمونيستي در گفتگوهايمان مطرح نمي شد. گويي وي زمينه را براي چنين حرفها مهّيا نمي ديد. البته او هوشيارتر از آن بود كه با جر وبحث هاي كذايي ميانه اش را با من و ديگران بهم بزند. شايد هم جو اداري  آن زمان گوشي را دستش داده بود كه زياد انگشت نما نشود. بهر حال دوستان چپي وي را الگوي مرام اشتراكي معرفي مي كردند.

بالأخره نظام شوروي از هم پاشيد و در اين حيص و بيص قزاقستان مستقل شد ؛ ولو از سر اتفاق. تا آنجا كه اطلاع حاصل است اين كشور آخر از همه اعضاي اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي انگار بناچار - اعلام استقلال نمود. نور سلطان نظربايف شده رئيس جمهور چنين مملكاي كه الحاقش  به روسيه و عضويتش در اتحاد موصوف امري اضطراري بود. سپس  خبر رسيد كه رئيس جمهور يادشده از دياسپوراي قزاق در سرتاسر جهان دعوت كرده كه به وطن آباو و اجدادي خود بازگردند. يكي از آنان كه به اين فراخوان لبيك گفت همين بايرام بلي بود كه با اولين كوچ قزاقستان به همراه آورگان افغاني و بي تابان ايراني عازم شد. يادم مي آيد او به من هم پيشنهاد كرد به آنجا بروم تا دستكم مردم بي خبر از دين و مذهب را با اين لرزش ها آشنا سازم. بنده كه قبلاٌ  سر راهم به مونيخ بروسيه رفته مسكو را ديده و همچنين به مدّت 45 روز مانگستائو ، آلماتی و سمِي را سير و سياحت كرده و ذهنم از انواع اطلاعات ناخوشاينداقتصادي ، اجتماعي و سياسي گشور هاي آسياي ميانه و قزاقستان ، از طريق فصلنامه مطالعات آسياي مركزي  انباشته بود ، قبول نمايم . وانگهي همسرم كه همسفرم در مسافرت مزبور شده بود اصلاٌ حاضر به چنين كاري نبود . پس لزومي نديدم كه سر بيدرد را دستمال ببندم. چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني ؟ !

حالا من ايجايم و بايرام در آنجا . بتده بازنشسته كانون وكلاي دادگستريم. بماند كه چقدر از نابساماني هاي  قضايي مملكت امام زمان  خون دل خوردم. از سه پسرم فقط يكي  در يك مرغداري واقع در كردكوي كار دائم دارد و اغلب شبكار است. دو تاي ديگر هنوز سر وسامان نگرفته اندبلكه سربارند. گو اينكه ازدواج كرده و داراي فرزند هم شده اند وليكن تحت تكفل پدر ومادرند. باز خدا بيامرزد رفتگان طالچين خانم را كه از من خيلي پر جنب و جوش است و از راه تجارت چمداني ( تركيه و استامبول ) كمك خرج اين عائله كثير را فراهم مي كند. دختران همگي شوهر كرده اند و وضعشان از پسر ها رضايت بخشتر است. درباره علّت عمده كوچ بايرام اطلاع قابل اطميناني ندارم . بعيد نيست مشكلات عديده استخدامي و حقوق ناقابل معلمي  او را هم وادار به چنان اقدامي كرده باشد. بهر حال محاسبات منطقي و زيركي خاص او سبب شده تا در قزاقستان زندگي  بدي تداشته باشد. بجه هايش را خوب بار آورده تا با استخدام در يك شركت هاي بزرگ نفتي  امرار معاش مطلوبي داشته باشند. مي ماند اين مسأله كه چرا تاكنون  يكبار هم به نزد برادرش  نيامده و اين هم دعوت برادر كوچكش را رد كرده است ؟ دوديگر اينكه چگونه يك كمونيست سابق اولادش  را در خدمت شركتهاي چند مليتي ( امپرياليست ) گذاشته است . آيا با از هم پاشيدن اتحاد جماهير شوروي سوسياليساي  گفتمانها تغيير محتوا يافته اند و ما چندان خبر نداريم ؟! وانگهي برداشت ها از آرمانهاي اسلامي نيز با درك ما از آنها توفير بسيار دارد.

نمي توان گفت كه خشنودي كامل از دنيا امكان دارد. چاره اي نيست غير از قناعت به آنچه هست. ممكن است زنت  ازدست برود. ولي دل به ازدواج بچه هايت خوش باشد. در ممالك متفاوت از خواهر و برادرت جدا ماني  ودرعين حال

آنان را شريك غم و شادي خود بيني. زندگي همين است . نبايد انتظار اوضاع مساعد داشت. هنر اين است كه در بدترين شرايط خلاقيت نشان داد. حكمت خلقت غير از خلافت آدم بر روي زمين نيست.

در وصف بايرام بلي شعر مانندي سروده بودم كه ناتمام مانده وليكن درج آنرا در زير اين مطلب بي مناسبت نديدم :

           بايرام بلي دوست من

           چه زود مرده او را زن

           او كه نمونه ببود

           زود سي وطن پر گشود

           چنان برفت پر شتاب

          كاينجا ماندند خويش وباب

          والدينند  در عقبا

          داش و خواهر در دنيا

         گرچه عزا شد برپا

          هم اينجا و هم آنجا

          بهر عروس در اينجا

         بهر همسر در آنجا

        داماد شدند  بچه ها

         خندند  پي گريه ها

        خندان باشيم همچون جام

        هر چنددلخون  از ايّام...