انشراح

بي تاب شده از شكست ،

مگو كه بخت در ببست .

هر چند شود وضع بدتر ،

از حق مباد دل گسست .

مع العسر يسراً نيز ،

از ربّ بحقّ وحي بگشت .

از فشار سنگين بار ،

بار ها دادی تاب زدست .

اينكه كردی كمر راست ،

يعنی جبّار ربّ بسست .

پس در پی يك فراغ ،

كا ررا بگير باز بدست .

هر كو پويد سوی ربّ ،

از هر چه شرّ خوش برست .