ايا روشن روی چشم گوهر ( آبای )
ايا روشن روي چشم گوهر،
لب لعل گونت كبريت احمر ،
گلوگاهت از برف خوشتر ،
نازك ابرويت يد بيضا .
اي جميلان را خودت رهبر ،
عاشقت گشته همين كمتر ،
سليمان ، جمشيد و اسكندر ،
به ملك خود نتوانند داد مهرت را .
اگر چنان پيش آيد ،
كه روياروي كنم تماشايت ،
چشم بسته و خسته بغايت ،
چرا بي حال گردي ز سر تا پا ؟
*******
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 11:24 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|