يا ضامن آهو !

امروز روز رضايست

راضي كه بر قضا گشت

دادند زهرش پريروز

اينك سوي خدا رفت

بوده خود از اهل بيت

بين از كجا كجا رفت

براين نگر كه از بلا

برهرچه برّ چه ها رفت

بهر خير اين امّت

اين علي هم فدا گشت

اين را داشته خود خبر

پرسي مشهد چرا رفت ؟

دنيا بوده حبسي تنگ

سوي فرج فرا رفت

با ضمان آن غريب

يكي آهو رها گشت

اسيران پاي دربند

بايد كنيم فرا دست

تا از خدا بخواهيم

نگردانده بلا پست

سويش پريم شادمان

گريافت اجل بما دست

از مرگ چرا بترسيم

يك حلقه از طلا است

زينت بود بس زيبا

آنچه اش گويند بلا است

 

☆☆☆☆☆

گفتمان بيست و سوم

يك فرح و يك تسلي هست كه قزاقها را دچار فلاكت مي سازد .

فرحش اينستكه اگر در قوم فرد بدي را بيابد يا عمل بد ديگري فاش شود ، شاد مي گردد . مي گويد : خدا از فلاني در امان دارد ، او هم مي گويد آدم است . آيا در مقايسه با او ما منزه نيستيم ، نظر به او من پاكيزه نيستم ؟ مگر خداي تعالي به او گفته است كه اگر از فلاني بهتر باشي بس است ؟ آيا خردمندان به او گفته اند كه اگر ، بهرحال ، كسي نادانيش از تو بيشتر يا بديش شديدتر باشد ، تو در شمار بدان نخواهي بود ؟ مگر در مقايسه با بد ، خوب مي شود ؟ در تطبيق با خوب است كه خوب مي شود . اگر صد اسب مسابقه دهند ، اين سخن كه من جايزه را بردم درست خواهد بود . خواهند پرسيد كه جلويت چند اسب هست ، اينكه بپرسند تعداد اسبهاي پشت سري چند است ، شد حرف ؟ اينكه بگويد من از پنج اسب يا ده اسب جلو بودم كجايش فرح دارد ؟

اما ، تسلي آنان : اين حرف را كه مگر تنها مائيم ، همه قوم اين چنين رفتار مي كنند ، همرنگ جماعتيم ، اگر با اكثريت همراه باشيم كافي است مايه دلخوشي خود قرار مي دهند . آيا خداي تعالي به آنان گفته است كه اگر از اكثريت نمانيد كفايت مي كند و قهر من بر اكثريت نازل نمي گردد ؟ اكثريت از قلمروم خارجند ؟ علم بر اكثريت آمده است ؟ از يكي رواج يافته است . حكمت از يكي رايج مي گردد ؟ از اكثريت رواج مي يابد . اكثريت خوار نمي گردند ؟ خير ، اگر نيمي بيمار و نيمي سالم باشند قابل تحمل خواهد بود ؟ اگر افراد بسياري كه محل را نمي شناسند ، گمراه شده باشند ، مگر شخص بلدي لازم نيست ؟ اگر مسافران فراوان اسبهايشان خسته گردد خوب است ؟ خير ، اگر نيمي خسته و نيمي با نشاط باشند خوب است ؟ اگر قحطي شود ، چنانچه همه مردم دچار قحطي شوند ، خوب است ؟ نيمي از آنان در امان بمانند خوب است ؟ كثرت احمقان كجايش مايه تسلي خاطر يك احمق است ؟ مگر تازه دامادي كه گفت تمام خاندان ما دهانشان بدبو بوده است ، نامزدش را قانع ساخت ؟ آيا آن حرفش براي خشنوديش كفايت نمود ؟ آيا به او گفت كه پس تو هم از اكثريت نمان و دهانت را بدبو ساز ؟