ناخاطرات 21
ناخاطرات 21
جرس بشد دی پدر ،
دختر دارد هم پسر .
اسم پسر شد پدرام ،
يافت پرنيان دختش نام .
خواستند شوم نامگذار ،
من هم دادم اختيار .
پدرام بود و پرنيان ،
باب طبع و ميلشان .
پدرام يعني بس نيكو ،
پرنيان است همچون او.
سو را دهد نام نشان ،
بل خوش شود بختشان .
در نام بوده است حكمتی ،
كز حقّ بوده است نعمتي .
چو آدم گرفت آن فرا ،
شد جانشين از خدا .
تا بردارد خود باري ،
كه زه زدند بسياری .
سنگين بود كار او ،
ليكن خداست يار او .
گر بشناسد او خداش ،
جبران كند پس خطاش .
پدرام نشد وی اگر ،
بلاش آيد بس بسر .
نرمش شايد چون حرير ،
يعني بودن بس صبير .
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 12:11 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|