ناخاطرات 13

 

باران باريد بر تهران

خارج گرديد از بحران ؟

آلودگي است در ايران

يكي درد بي درمان

 

بسكه پس است اين هوا

چه چاره ماند جز دعا ؟

از دست اين مغروران

پناهي نيست جز خدا

 

مردم شوند گر خفه

بي خيالند يكسره

كر و كورند انگاري

فرياد زنند گر همه

 

زبده خوانند خويشتن را

لاف ها زنند پس تنها

با اين جنون پر زكبر

سبقت گيرند از دنيا

 

گر كم شود دود و دم

ديده شود بيش و كم

افشا شده رازشان

كه چه بوده اصل سم

 

نالايق است اين دولت

بايد خواندش يك نكبت

جز اين ندارد كاري

افزون كند بر زحمت