جهت شرکت در مراسم دامادی پسر فرهاد / فرحت آرمند باتّفاق حاج سرسنبای و دو نفر کرپه دیگر به قزاق محلّه رفتیم. پدر شاه داماد در کوچه خلیلی/ عراقبای2 خانه دارد. در همان کوچه دامادم ( عبدالواحد ) هم سکونت دارد که نوه ام ژان آرس را ختنه کرده است. طفلکی بقول ما بر اسب سوار شده و وقتی مادربزرگش را می بیند سراغ من بابا بزرگش را می گیرد. از جشن که چایی خوردم به تبریک نوه ام رفتم. گویی به ختنه شدنش می نازد که چاچوله اش را بی دریغ نشان می دهد. مبلغ 20000 تومان بابت اسبش اعطا کردم. با کمی تردید هدیه را پذیرفت. خواستم به محل جشن برگشته و در سرور خانواده داماد با دیگران که علیرغم محدودیت های کرونایی کم نبودند مشارکت نمایم. حاضرین از شهر های بندر ترکمن و بازگشتگان از آقتائو بودند. بسیاری در سایه بر فرشها نشسته و گفتگوی گرمی برقرار بود. حرف انتخابات ریاست جمهوری اسلامی نیز زده می شد. چندان پروایی از اعلام عدم میل به شرکت در چنین امری ملاحظه نمی شود. البتّه موضع ما در این خصوص از لحاظ رژیم موجود علی السّویه بنظر می رسد. کمتر از اقلیّت بودن ما باید غلّت بلاتأثیر بودنمان باشد. نه با پوزیسیون ونه با اپوزیسیون وجه اشتراکی حسّ نمی کنیم. یعنی فرقی ندارد که بر تخت نشیند. همین حکومت بیشتر با اعیار ما درگیر است. یادم می آید با شروع انقلاب برخی از ریش سفیدان ما نگران از دست رفتن دست آوردهای چند دهه تبغیّت از نظام سلطنتی خود بودن. براستی هیچ خیر و شرّ مطلق وجود خارجی ندارد. حسن و قبح امور بستگی به نحوه برخورد ما دارد. می ماند اینکه باید جواب داده های خدا را در مد نظر داشت. وانگهی پناهندگانی که از سیطره جویی بلشویکهای فی الواقع منشویک ترک وطن کردند دیدند که هر جا روند آسمان همان رنگ است. در افسانه قزاقی آسان قایغی هست که همه جا را بدنبال زمین بابرکت می گردد ولی بالأخره به وطنش بر می گردد که از آن جایی مناسبتر نمی بیند. دیروز 60 خانوار با هواپیما به آقتائو پرواز کردند و گویا 30-40 خانوار به ایران آمده اند. باز بقول ما قزاقها یکی از سیری می جهد و یکی از سردی. 

طعام عروسی دست پخت قزاقی بود که بدل می چسبد. دست پخت آشپزخانه بی مزه می نماید. سپس پرداخت اورامال/ هدیه دامادی شروع شد. می خواستم این کار سرپایی انجام دهم. ولیکن چون قرار با همراهان قبلی به همّت آباد برگردیم ناچار به داخل خانه رفتم. مبلغ 35800 تومان اتبحاف شد که در تنگنای کرونا قابل توجّه است. شاید شمار خاندان کرپه یا داماد هاشان خیلی بالا می باشد. من هم می خواستم مثل بقیه حاضرین اسکناس های درشت در آورم که گاهی به میلیون یا صد ها دلار بالغ می شود. انصافاً از یک وکیل بازنشسته کدی بیش از این نمی توان توقّع داشت. به فرحت برای توفیق پسرش دعای خیر گفتم. 

سز زاه با عبدالصّمد پسر حاج اسحاق برخوردم و موقعیّت را مناسب دیدم که از به خواب دیدن پدرش بگویم. دیشب بود که خود را درگیر بحثی تند با ایشان دیدم. اگر کسانی ما را از هم سوا نمی کردند شاید کار بیخ پیدا می کرد. بهر حال نمی دانم محل مشاجره چه بود. آیا بنده شأن وی را چندان که باید مراعات نمی کردم که ایشان با انتقادات معمولش در بیان علیه کسی معروف بود. گویا امثال من تحصیلکرده قزاق برسالت خود در راستای مشارکت در حل مسائل مردم کوتاهی می کنیم؟ قزاقها می گویند تا عاقل مشغول تعقّل است تندرو کارش را انجام داده است. دکتر علی شریعتی گفته است که فلاسفه پفیوز تشریف دارند. از عمل صالح غافل مانده غرق عوالم خیالی هستند. عقلی که بکار خیر نیاید عدمش به ز وجود است. قابلیت های عقل ، هوش، نفس/ ذهن داده هایی ربّانی است و باید با امانتداری کامل مورد تمتّع واقع شود. بقول مرحوم نورمحمّد تا بلا نیامده باید ترسید بعد از نزول مصیبت ترس و رجا علی السّویه است.