قسم بقلم (32)
دیروز با خانم به خانه برادرش_ امانبای_ عید دیدنی رفتم. من که گوشم سنگین است از حرف نشنوی خاتون حرص می خورم. گفتم با اتوبوس واخد به میدان وخدت ( شهرداری ) برویم. پایش را در یک کفش کرد که باید با تاکسی به خانه اخویش برویم و سپس به عیادت حمیده خانم برویم که از بیمارستان مرخّص شده است. توجیه مرا قبول نداشت که از خانه شاپور پیرامون تا خانه امانبای سرازیری است. ناچار کوتاه آمدم. امانبای و بچه هایش هنوز در ساعت تابستانی 10 صبح خواب بودند. چند بار زنگ زدیم تا در باز شد. عید فطر را تبریک و دعای قبول عبادت روزه کردیم. گمان نکنم پابند صوم باشند باستثنای سفرگل. بلافاصله سفره صبخانه گسترده شد و چای و مخلّفات صرف شد. از هر دری گفتیم. معلوم شد که سارای با پرواز پنجشنبه آتی به آقتائو خواهد رفت تا به همسرش ملحق شود. در پرواز یادشده خیلی ها مسافر شهر مذکور خواهند بود. من جمله برادرزاده خوانده ام نورفیض هم با بستن آرایشگاهش پی کسب آزادی عمل و درآمد بیشتر می رود. گویا درآمدش در اینجا کفایت نمی نماید. بیشتر از رفتار تبعیض آمیز صنف و دولت دلخور است. گویا شصت خانواده بار سفر بسته اند به امید دریافت مساعدت هایی مثل زمین ، مال و غیره ، البتّه از قوستانای - محاور نورسلطان و آستانای قبلی و آق مولای سابق / یا نوو تسلینوگراد به لفظ خروشچف که از قبرسفید خوشش نمی آمد. برای احیای این برهوت از تمام اتّحاد شوروی سوسیالیستی هزاران داوطلب را با تراکتور و کمباین بسیج کرده بودند. سرمای این نقطه در زمستان 50 درجه زیر صفر و تابستان گاهی به 50 درجه گرما می رسد. هنوز هم داوطلب کوچ به این منطقه از خود بومیان قزاقستان بسیار کم است. باور نمی شود کرد که عادت کرده های به هوای معتدل گلستان تاب آن اقلیم کذایی را داشته باشند. عنقریب با فروش خانه ، زمین و مال و دام دریافتی به ایران باز خواهند گشت. از قرار معلوم مسافرین مزبور با پاسپورت ایرانی می روند ، یعنی دولت ما نیز اختمال عودت این کسان را کما فی السّابق می ذهد.
وقتی برای دیدار با حمیده خانم بیرون می رفتیم سفرگل خبر دادکه دیگ ناهار را بار گذاشته و باید به نزدشان برگردیم. خاتون را بزخمت تا منزل شاپور پیرامون همراهی کردم. در دل لندلند می کردم که اصولاٌ امثال ما از پا افتادگان بایستی خانه نشینی اختیار کنیم. هرکه دوستمان دارد خود به ملاقات ما بیایند. ولیکن خاتون نمی خواهد ابراز ضعف نماید. عروس حمیده که دختر شاپور است بسختی کلید دروازه را یافته بداخل راهمان داد. چراغها روشن نبود. می خواستیم به طبقه سوّم یا چهارم برویم که بایبشه ما یارایش را نداشت. دختر عموی خانم که بالدیز بنده هست پایین آمده دختر عموها احوالپرسی کردند. من هم عرض ادب و آرزوی شفای عاجل کردم. به شوخی گفتم همین بالا و پایین رفتن از راه پله چند طبقه می تواند ورزس خوبی برایش باشد. چندان از مزاحم استقبال نکرد. یعنی جواب مثبتش را می شد به از سر باز کردن من خمل کرد. می خواستم او را که مثل خودم مبتلاء به مرض قند است به قزاقی قانتتاس بنامم. به اجتمال ناخوشایندی احتمالی از خیر چنین شیرین زبانی گذشتم. وانگهی کاشف بعمل آمد که مشارًالیها فشار خونش بالا رفته و سکته ناقص کرده است. گفتم شاید به حال من افتاده ولیکن خاتون توضیح داد که وی زبانش بند آمده و فقط با اشاره خواسته به بیمارستان رسانده شود.
پس از خوردن کمی چای ، چون خانم ها را مشغول هم صحبتی دیدم با کسب اجازه به منزل دخترم فریبا رفتم که شماره کارت عابر بانکش را برای واریز قسط گلوبند پریا نوه دختریم بگیرم. فریبا می گوید نازیه چهارشنبه به اینجا خواهد آمد تا برای پسرش که در کانادا زندگی می کند از خواهرزاده ام جانار حواستگاری بعمل آورد. در این بین ناهارشان را کشیدند که ماهی پلوی شکم پرشده از کشمش سیاه بود. این را به حساب خوش شانسی خود گذاشته با دختر و نوه هایم همسفره شدم. سپس خبر آمد ناهار امانبای هم حاضر شده و خواهرش در منزلش هست و باید به آنجا بیایم. اینها هم پلو با گوشت مرغ و گوسفند بود. به خانم و بقیه گفتم مادرزنم حاج سویگون مرا خیلی دوست داشت و بهمین سبب همیشه با خوراک خوب در مهانیها مواجه می شوم. این شوخی جدّیم برخلاف حمیده همه را خنداند.
بالأخره افزوده باشم که امانبای ضمن خاطرات جبهه اش تعریف کرد که یک ترکمن منقضی خدمت هم با وی هم سنگر بود و چون صذور تسویه حساب و کارت پایان حدمت طول می کشید بین سربازان بسر می برد تا از بقیه السّیف خداحافظی کند. انگار نمی دانست که در میدان جنگ به هیچ نیروی بیگانه ای سلام کند. همین که قد راست نموده به سربازان جبهه مقابل سلام کرد یک آر پی جی 7 به سویش شلیک شد که بوسط سینه اش اصابت کرد ولی منفجر نشد وگرنه همه افراد کشته می شدند. خود امانبای هم که بی حوصله بود نوبت کشیکش را با سایرین عوض می کرد حین ولگشت با ترکش یک خمپاره بسختی مجروح می شود. او را به اهواز و شیراز رسانده و پس از معالجات به عنوان جانباز از ادامه خدمت معاف می گردد.