در مظلومیت مرحومه ای که پریروز به مجلس فاتحه اش حضور یافتم همین کافی  نیست که اقرار کنم کسی او را بنام نمی شناخت ؛ حتّی عمه زاده یا دخترخاله اش که تنها دختر 15 ساله وی سر بر شانه اش گذاشته زار زد. نوشته ام که مبتلاء به نوعی سرطان مزمن بود و هفت ماهی در بستر چشم براه پیک اجل بود و بالأخره دکتر ها از وی قطع امید کرده و در خانه جان داده است. مرّ واقعیت این است که این موارد رو به ازدیاد است. زن م مردانمان را این خرچنگ از چنگمان می رباید. البتّه گلایه از این عامل بی اختیار بی جاست. همان می کند که شاید. چه خوشمان یا نه نالیدن از آن دون شأن ما آدمهاست. در شرایطی خوش و ناخوش قرار می گیریم و بایست واکنشی درخور نشان دهیم. خیر و شر از خداست ولی باید خود با او تعالی مشارکت یا یاوری نماییم. به عبارت بهتر دعوت حق را در برداشتن بار سنگین امانتش را لبّیک گفت. بقول شاعر : چرخ و فلک بار امانت نتوانست کشید / قرعه بنام من دیوانه زدند. گویا این جنون مربوط به قبل از این ماجرا بوده و با قبئل چنین مسئولیتی است که ضمن آن مقام انسان فراتر از باقی مخلوقات می رود. وگرنه حیات مواتی ، نباتی و حیوانی قابل ذکر نیست. زندگی حقیقی مستلزم در گیری در جریان زمانه است. در مورد ما نحن فیه باید با علل مصایب برخورد کما ینبغی کرد. یعنی لازم است همه ما بسیج شویم که از تکرار این مرارت ها پیشگیری شود. ضرب المثلی قزاقی که ظاهراٌ از زبان روسی ترجه شده هست : جوميلا کوته رگه ن جوک جه نگیل.жұмыла көтерген жүк жеңіл یعنی باری که بسیجی برداشته شود سبک خواهد بود. در عین حال مشکل این است که زبان مشترک/مادری ندایم تا چنین صلای عام سر دهیم. اواخر ریاست جمهوری سیّد محمّد خاتمی فرجی نمایان شده بود که مبادرت به تشکیل انجمن اسلامی کردیم. کار تا انتخاب و معرفی هیأت موسّس و تقدیم اساسنامه به اداره کلّ ارشاد و فرهنگ اسلام پیش رفته بود که مقامات عالیه به بهانه واهی اتّحاد در ذیل بسیج از ثبت انجمن مزبور خودداری فرمودند. این مانع در عهد روحانی که دوره ریاستش رو به پایان است برپاست. این یکی می گوید باید تخریم برداشته شود که خیلی کله گنده ها خواهان ادامه شرایط کذایی هستند. این میانه سر ما از این نمد بیکلاه مانده است. برخی خواستند به بازگشت به وطن آباء و اجدادی صورت مسأله پاک کنند. ولیکن هر جا رویم آسمان همین رنگ است. بیکاری ، گرانی و تورّم گریبانگیر همه  ایرانیان است. همرنگ شدن با سایرین یعنی خودباختگی که در شأنمان نمی نماید. بهر حال نمی توان دست روی دست گذاشت. با شناخت وجوه مشترک با مردمان باید به تعاون مبادرت کرد.