حكمت (30 ) يسوي
حکمت 30
بهشت و دوزخ بحث کنند ؛ در بحثشان این بیان
دوزخ گوید برترم ؛ در من فرعون با هامان
بهشت گوید چه گوئی ؟ سخن گوئی بی دانش ،
در تو باشد گر فوعون ، یوسف در من از کنعان ،
دوزخ گوید برترم ، در من بخیل بندگان ،
برگردن بخیلان زنجیر نار بس گران .
بهشت گوید برترم ، پیغمبران در منند ،
اندر نزد انبیاء کوثر و حور باغلمان .
دوزخ گوید برترم ، در من ترسا با جهود ،
برابر این دو قوم عذابهایی بس سوزان .
بهشت گوید برترم ، در من مؤمن بندگان ،
مقابل مؤمنان نعمت های بس الوان .
دوزخ گوید برترم ، در من ظالم بندگان ،
ظالمان را بدادن زهر و زقوّم بس چندان .
بهشت گوید برترم ، در من عالم بندگان ،
در قلوب بندگان حدیث باشد با قرآن .
دوزخ گوید برترم ، منافقان در منند ،
بر گردن دو روها طوق آتش چون ریسمان .
بهشت گوید برترم ، در من ذاکر بندگان ،
اندر دل ذاکران ، ذکر الله است آن سبحان .
دوزخ گوید برترم ، بی نمازان در منند ،
بر گردن بی نماز باشد مار و کژدمان .
بهشت گوید برترم ، در من بود دیدارش
تماشا ی دیدار را رحیم نام است آن رحمان
دوزخ بشد پس بر پا ، عذر از بهشت بخواسته ،
بنده خدا ، خواجه احمد ، معلمش خود یزدان