حكمت ( 31 ) يسوي
دیدارش را گر شما طالبید ای ذاکران ،
در دور بینید رویش را گذشته از جانتان
الله گوئید پر ز شوق ، باز آمده به راستی ،
بیدار شوید در شبها حرام کرده خوابتان
رحمت حق بباشد در کنار بیداران
قلب بیدار شکسته اشکش بود چون باران
دوزخ بود جزای پر تکبّر من منان
اهل غرور در دوزخ دشوار بود حالشان
یاران تو پیش از تو بگو کجا برفتند ،
گریه کنان از دنیا بیزار همی بگشتند
عمرت رسید به آخر کتابت را ببستند ،
از گناهت توبه کن بد کردارا یک زمان !
نفست اگر بنگری از تو چه ها بخواهد ،
هر چه زاری بنمائی حکم خدا نخواند ،
مثل مرغ نارامی در دستانت نماند
از خواب شب انداخته به یقظه اش می کشان
آنکه رفته راه نفس باری رسوا بگردد
از راه شده خود بدر فرسوده پاش بلغزد
خواب و بیدار با شیطان باری همپا بگردد
نفست بکوب ، بد کردارا، هر زمان
نفست ترا آخر دم باری گدا بنماید
خانه دین چپاول کرده فنا بنماید
ایمانت را وقت مرگ از تو جدا بنماید
عقلت اگر می باشد از نفس بد دور بمان .