شبه قصه ( 36 )
نمی دانم چرا این خاطره از سالها پیش بیادم آمد. بعد مدتی بستری شدن در بیمارستان به علت نارسایی مزمن کبدی فوت کرده بود. من هم از نفراتی بودم که موظف به غسل میت شده بودیم. یکی که از ما دو نفر مجرب و واردتر بود اخیرا دارفانی را وداع گفته است. من ناوارد فقط حامل سطلهای آب گرم بودم. لذا لازم نبود به چهره متوفی چشم بدوزم. البته خالی از تنش هم نبودم. حاج سرسنبای که کم و بیش تجارب طبی داشت می گوید لبخندی در صورت مرده مشاهده می شده است ! صلاحیت تأييد یا تکذیب این گزاره را نداشتم و ندارم. شاید اثر کشش های دم احتضار و ما بعد بود که به لبخند تعبیر می شد. بلکه علایمی از عوالم اخروی بود که باعث مسرت فانی ما می شد. الله اعلم.
تا آنجا که از اوضاع و احوال خاندان مرحوم استنباط می شد دارای امتیازات بیشتر بود. عیال وار شده و از راه کامیون داری و خودرانندگی بخوبی امرار معاش می نمود. خواهرانش شوهر کرده و چنان که افتد و دانی اینجیشان شوهر بود. بعد از فوت پدر نیز دختران سهم الارثشان به پسران رسید که اختلافاتشان در دادگاه رفع گردید. علی ایحال خدابیامرز با وجود وجه اشتراک در عدم دست و دلباز و ایثار نسبت به خویشاوندان از همدیگر دلخون می نمودند. معهذا نمی توان دم بخمره زدنهای مرد را به ناراحتی از بدخلق زن دانست. کامیونرانان آن دوران قزاق شاید بزرگترین تفریحش عرق خوری و تریاک کشی بود. گاهی هم به سراغ نوامیس بی غیرت ها می رفتند. بدین نحو نام نسوان هوسران بر زبانها می افتاد. از قضا این فساد اخلاقی بین نسل مسن سابقه نه چندان کوتاه دارد. برخی از حضرات در صف زنا با زنان کذایی قرار می گرفتند ؛ حال آنکه زوجه شان در بستر زار می زدند.
با اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی سابق و به اصطلاح استقلال کشور های عضو پای خود رانندگان کامیون دار قزاق هم به پشت پرده آهنین باز شد. علاوه بر درآمدهای جالب استقبال غیرمنتظره خانمهای آسیای مرکزی از ایشان بود که عطش خود را با مغازله با حضرات سیراب می ساختند. همه آقایان یکی دوتا مترس داشتند که با افتخار از لذاتشان تعریف می کردند. خبر این ماجراها خانمهای قزاق ایرانی را چندان نمی رنجاند. هر اصلی استثناء هم دارد. مثلا زوجه متوفی از شنیدن تفقد زوجش پاسپورت او را مصادره و رابطه را قطع می کند.
امکانش بعید نیست که لبخند محتضر از بیاد آوردن عیش موصوف در غربت بوده باشد. شاید هم نیشخندی به شکست زنش در انحصار شهوات شوهرش به امیال خویشتن بود. آنچه در نفس زنده و مرده می گذرد بر خود شخص عیان است. کشف واقعیت امر برای اغیار میسر نمی نماید. معما همچنان حل ناشده می ماند. اما معلوم است که کارنامه اعمال فرد بر،گردنش آویخته مانده و حسابش با کرم الکاتبین و مالک یوم الدین است.
در شبه قصه های سابق یکی از معانی نفس از قلم افتاده بود که همانا " خود " است. به عبارت اخری نفس ما خود ماست. خطاب الهی " یا ایتها النفس المطمئنه ارجع الی رب راضیة مرضية " دال بر عینیت نفس و خود ماست. والسلام علی من اتبع الهدى.