ناخاطرات 5

 

رگباره ريزه ای زمين دوخته بآسمان

تنها مانده بيوه ای با بچه ای از دوآن

جنازه رفت بر دوشها طفل ومادر بماندند

پدر رفته از دنيا اين دو سرشك فشاندند

گرچه دنيا نزديك است دردم رود دورادور

هر كه يابد برآن دست ليكن رود تنها گور

نه ماند بيوه بی شوهر نه ماند يتيم بی ولی

با وی عموم شد همسر من هم نماندم غمی

              *   *   *

سنّم رسيد نك بشصت مادر دارد هشت ده سال

راضی منم زآنچه رفت او هم باشد پس خوشحال

از مادريم چار فرزند دو خواهر و جفت اخی

جمله باشيم هم خرسند از كس نداريم كمی

قبل از فوتش بابايم داده بودم به عمو

مادر شده همراهم رفتيم هر دو نزد او

خواست خدا اين بوده من نمانم بی مادر

خالان خواستند بيهوده تركمن كند وی شوهر

              *   *   *

نامادری زاده بود سه دختر و تك پسر

تاوقتی كه زنده بود با مام می كرد سربسر

باز هم نكرد نامردی رسمی بوده اين چنين

من هم بودم فرزندی كزوی نبودم حزين

اينك منم خود پدر با سه عروس چار داماد

اين هم دهم يك خبر آمارم نيست زين احفاد !

              *   *   *

گرچه گريست آسمان بر ما روز پرباران

اينك دانم ربّمان داشته ما را بس ياران

هركو تنهاست در دنيا  پناه بود خدايش

بايد دانيم پس اين را شاكر شويم برايش

رحمان بود هم رحيم بخشد زما بس خطا

غفّار بود آن كريم ما هم بخشيم چون خدا