1885-1881

 

( از م یو لرمانتف - ف . شیلر )

گهواره ای بهر طفل یک عرصه گسترده است

مگر ماند گرسنه آنکه خداش پرورده است ؟!

وقتی شدی خود بالغ جهان شده بر تو تنگ

آسایش و سرپناه هم و غمت گردیده است

 

            ☆  ☆  ☆

بورودینو ( از م.یو.لرمانتف )

 

- جناب بگو چرا خوردیم شکست ما؟

در مسکو هست خبر ها

انگار شده درگیری

که نبوده کم چیزی.

- از یاد روس کی رود

هر چه دیده در نبرد؟

مردان ما در آنجا

نه مثلتان بچه ها

کار ایشان زار گردید

اندکشان باز گردید.

......................

تیغ و نیزه تیز کرده

جویده سبیل ریز کرده

خستو سرباز گفت غضبان:

"کاش نمی کرد نهیمان

مشکل می کرد فاشمان

چاک نداده دشمنان

عبث ماند نیزه مان".

 

بهر بستن به رگبار

دیر شد بفردا بگذار

تاریک شده گشت غروب

.......................

   ********

از م.یو.لرمانتف

افسرده ام هم خسته

دستم بگیر جوانمرد-

فراغ چو از دل رفته

مأیوسم و دلخسته

تا کی امید توان کرد-

سالهای خوش بگذشته!

     *******