حكمت 101

 

بندگان را خدا جوي جا در جنّت بديدم

حور و غلمان به ايشان اندر خدمت بديدم

بندگاني كه دائم « فاذكروني » بخواندند

جمله شان را همجوار اندر عزّت بديدم

خير و سخا كردگان ، دل ايتام جستگان

بهمراه چهار يار يافته بركت بديدم

قاضيان خبره را ، خوردگان رشوه را

زير سقر جايشان اندر ذلّت بديدم

عالمان فتواگر ، مفتيان نا بر حقّ

پايشان را بر صراط اندر زلّت بديدم

از جماعت گسسته ، ترك نماز كرده را

گام به گام عزازيل اندر خفّت بديدم

ظالمان را ستمگر ، موذيان مؤمنان

روز محشر سيه روي اندر حسرت بديدم

بنده خدا ، خواجه احمد ، كان گشوده در پاشيد

آنرا كه نشنيد سخن اندر غفلت بديدم