گربه مرتضی

مرتضی را گربه ایست
انگار شیر شرزه ایست
اما دورش گرگانند
پاره پاره اش خواهانند
بی کوپال و یال و دم
لابد مانده سر در گم
شیعه شیعه این امت
لایق اوست پس ذلت
گر بنهیم دست در دست
ما بشویم باز سر مست
کینه رود چون از دل
حل بشود هر مشکل