نه مکان بود نه زمان

نیاز نداشت رب بدان

نابوده را گفت بباش

پیدا بشد پس جهان

گردید بنا سماوات

چون زمین شد فرشمان

چنان بودیم ناقابل

که هیچ نبود ذکر مان

خدا چو خواست بشناسند

ورا که بود خود نهان

ملائک را پس فرمود

نامهاش آرند بر زبان

از عهده بر نامدند

آدم بیان کرد شان

سجده بردند پس برو

ولو والا ست شاء نشان

تن داده است فى الجمله

در دنيا هست هر چه آن

جز ابلیس طغیانگر

گفته سرم خود ز آن

فرصت خواسته آن لعین

از ره برد آدمان

این است ممکن چنانچه

از یاد برند شرطشان

ابمان دارند تا بر حق

از شر ناید هیچ زیان