حكمت 20 يسوي
حکمت ( 20 )
عمرم پایان چون یابد چه کار کنم خدایا
چون جانستان بیاید چه کار کنم خدایا
از وهم جان بسپردن،هم ز زخم اهریمن ،
بی مهرت ای ربّ من ، چه کار کنم خدایا
جان دادن است بس دشوار ، آسان نما یا جبّار
غیر تو نی هیچ غمخوار،چه کار کنم خدایا
جانم بشد چون جدا، تن بماند در اینجا
بر تخته مانده تنها،چه کار کنم خدایا
برده گذارند به گور ، جمله گردند وقتي دور
سائل چو یابد حضور ، چه کار کنم خدایا
چون بگویند « من ربّک » حالم بگردد مهلک ،
باز بپرسند "من ربّک" ، چه کار کنم خدایا
خواجه احمد ، ای بنده ، پیش نفست شرمنده ،
روز محشر در عرصه ، چه کار کنم خدایا
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر ۱۳۸۹ ساعت 22:39 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|