تدبیر/تقدیر

خدا کرده خوش تدبیر

که خوانیمش خود تقدیر

تا که قومی نخواهد

هیچ تغییری نیابد

هر آنچه هست در جهان

زندگی راست بهرمان

از دوزخ و از بهشت

خود نویسیم سرنوشت

خلیفه مان کرد خدا

پس توانیم کرد بنا

بی خواستمان بر تغییر

هیچ را نباشد تاثیر

کار ها بود چون خطیر

گزافه اش پس مگیر

این ممکن است با قیام

انجام شود گر مدام

زینهار مرو پس تنها

در راه مانند چون تن ها

مرد و زنی ما زایید

قبیله از ما پایید

شعوب بوده از اشکال

هم بشناسیم در هر حال

با شناخت همدیگر

خود را گردیم یاریگر

دانا خدای پر حکمت

خواهد ز ما هم نصرت

بهیچ نداد این فرصت

تا بیابد این عزت

باید کنیم پس همت

در تشکیل یک امت