مختصری درباره شجره نامه قازاق های ایران

قازاق های ایران که حدود هفتاد سال قبل ، بعلت جور و ستم شدید بلشویک ها ، مجبور به ترک وطن آباء و اجدادی خود شده اند ساکن شهر های گنبد کاووس ، گرگان و بندر ترکمن می باشند . محل سکونتشان قبلا بلیش محله نامیده شده و اینک قزاق محله نام دارد. این محلات بی شباهت به گتو های یهودی نشین نبود. بهر حال این قوم علیرغم گذشت مدتهای مدید از ایام غربتشان توانسته اند اصالت فرهنگی خویش را حفظ کنند. شاید این امر ناشی از انزوایی ناخواسته باشد که تفاوت زبانی و مذهبی با بومیان - بویژه فارسها - عامل آن بود. البته این احساس غربت نسبت به ترکمن های همزبان و هم مذهب وجود نداشت. ترکمن ها بلحاظ آشنایی دیرینه با این مهاجران ایشان را "بلیش" خطاب می کردند که به معنی آشنا است. شاید پر بیجا نباشد که بیاد داشتن شجره نامه مایه استحکام روابط اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی این قوم در میان دیگران شده است. با رعایت آداب و رسوم مربوط به چنین نهادی بوده که قازاق ها ماهیت خود را در طول تاریخ و عرض جغرافیای بسیار پهناور قزاقستان پاس بدارند و اگر آسیبی بر آنان وارد آمده بسبب غفلت از عرق و عرف خود بوده است.

شجره نامه قازاق ها از حضرت نوح ( ع ) آغاز می شود . به عبارت روشنتر ، یافث ( یکی از فرزندان آن پیامبر بزرگ ) جد اعلای ایشان بشمار آمده و در نتیجه ، ضمن انتساب به اولاد مغول و توران ، خویشاوند ازبکها و ترکمنها تلقی می گردند. همچنین با قرقیز و قره قالپاق ها نیز اخوت دارند. 

قازاق دارای سه فرزند بوده بنام های بک آرس ، آق آرس و جان آرس که به ترتیب آبای سه جزء یا اردوی بزرگ ، میانه و کوچک به حساب آورده شده اند. این اردو ها در نقاط شرق ، وسط و غرب قزاستان جای گرفته اند.

پس از مصیبت عظمای کمونیسم هر یک از قبایل یاد شده بسویی آواره می شوند. منجمله بسی از جزء کوچک که ساکن منطقه مانغستائو بودند از طریق ترکمنستان به سوی برادران دینی خود می شتابند.

بنا به شجره نامه مورد بحث ، خدایار ( فرزند جان آرس ) سه اولاد داشت بنامهایی نادرخواجه ، صدر خواجه و خدرخواجه. اولی بدون اولاد بوده لذا هفت کودک دیگران را به فرزندی گرفته که طاما، طابن، رمضان، تولئو، کردری و جاغالبایلی خوانده می شوند. صدر خواجه پسری بنام قاراکسک دارد که پدر غلم ، شومن و بایساری بشمار می رود. خدر خواجه 12 فرزند داشته که از همه نام‌آورتر آلاش است. از باقی آنان آدای ، تازیکه کوچک ، خیر خواجه ، اسن تمر و برش بچه های کلان شمارده می شوند. بنی آدای به دو شاخه کلیمبردی و قودایکه منشعب می گردند. از اولاد اولی کسی به ایران نیامده است. از تیره های قونانوروس ، بالقشی ، بوزائو ، مونگال ، و توبش بسیاری در ایران هستند. جمنی ها از نسل بوزائو هفت تیره اند : آق بوتا ، کدی ، سلطانعلی ، اولجاشی ، اسن ، کوشکه و بایبشه. جائولی ، شوقی ، الی ، و بایمبت از أعقاب مونگالند. همچنین قوسقولاق ، اسکلدی و جاریها را به این دسته باید افزود. بعلاوه ، از خاندان مونگال ، شاخه های قرقملتق ، بایمبت ، ارمبردی ، سابتای ، مدد نیز در ایران زیسته و مامرتای و جاقائو ها و بایشاقرها اغلب در گنبدکاووس هستند. اولاد توبش عبارتند از قاراش ، قامسبای ، جانگای ، تابنای ، بائوبک ، بگی ، وته قول و شونگای. قوسای و تازیکه از نسل قودایکه ، به 6 شاخه جامان آدای ، قادر ، بلی ، تنی و آیدارالی و یمل تقسیم می شوند. ایضا کورپه ها به سه گروه مانقبای ، آرالبای و کوییک بخش می شوند. بایبوز ، جانبوز و ماتای ها خویش را اولاد بوقاراکورپه می خوانند.

قازاق ها چنین شجره نامه ای را مبنای ازدواج قرار داده اند. یعنی هیچ دختر و پسری نباید با اولاد هفت پشت خویش نکاح کند. حکمت این عرف صرفنظر از جلوگیری از امراض ارثی ، تحکیم تعاون میان اقوام سببی در امور اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و... می تواند باشد. گویا خانها و سران قازاق با اینگونه تدابیر از تفرقه در بین این مردم جلوگیری می کردند. در حال حاضر نیز رعایت این رسم باعث شده که تمام قازاق ها بواسطه روابط نسبی یا سببی با همدیگر خویشاوند بوده در شرایط عادی از یکدیگر احساس بیگانگی ننمایند. بدین ترتیب صله رحم قازاق ها کم مانندست.