قازاق وَلتشلدارنكٌ باسی نه گه بئرئكپه يدی ؟
آيا در قزاقستان نيرو هاي ملّي گراي قزاق هست ؟ اگر هست ، چرا تبديل به نيرويي نمي شود كه متّحد شده به حكومت برسد يا بر حكومت مؤثر باشد ؟ اين سؤاليست كه در انديشه آنيم . به نظر ما اين چند سبب دارد :
1- اغلب اين نيروها فقرايي هستند كه انتظار دارند ولي اقتدار ندارند . آنان فاقد سرمايه سازمان يافته براي انجام كار هاي خطير در راستاي اهداف ملّي اند . ملي گرايان فقير منافع ملّ خود را به غنائم ناچيز مي فروشند .
2- برخي ملّي گرايان « نقش باز » اند . آنان ، بنا به « سفارش » ، همين كه سازمان هاي ملّي شكل مي پذيرد ، آنها را از درون متلاشي مي نمايند .
3- بسياري از شهروندان كه شعار ملّي گرايي مي دهند ، گرچه صادقند ، دانش سياسيشان پايين است . از قابليت كافي جهت تصميم كيري عيني سياسي برخودار نيستند .
4- در قزاقستان بورژوازي ملّي شكل نگرفته است . به سبب فقدان اهداف كلان بورژوازي ملّي ، حكومت به آرمانها و ارزشهاي توده فقرا اعتنايي ندارد . زيرا در قزاقستان دانه درشت هاي مالي جهان وطن كه در بازي هاي سياسي نقش عمده دارند گروه هاي ناتوان را به هيچ گرفته با انواع حيله ها از رشد نيرو هاي ملي ممانعت مي نمايند .
5- با شرمساري بايد گفت كه در ميان نيرو هاي ملي مرض « خودنمايي » وجود دارد . رهبر يك سازمان ملّي آن را ملك خود مي شمارد . او ضمن انتقاد از حكومت فردي ، خود حكومت فردي مي نمايد . براي اجتناب از سرزنش عيبجويي صرف ، پيشنهادم را در ميان مي گذارم :
اوّلاً ، لازم است ملّي گرايان با پيشه وران قزاق علاقمند به ارزشهاي ملّي متّحد گرديده با كشاندن آنان به مقامات حكومتي و سازماندهيشان ، به منابع مالي جديد دست يابند .
ثانياً ، بايد دست از شهرت طلبي و تحكّم شسته نظر ديگران را شنيد.
ثالثاً ، نه تنها در رسانه هاي قزاق زبان بلكه در رسانه هاي روس زبان نيز بايد مسأله را مطرح نموده ، علل عدم يگانگي را بررسي كرده يادآور شويم كه زمان عمل عيني براي اتحاد فرارسيده است .
رابعاً ، بايد از وقايعي كه باعث اتحاد ملّي مي شود بجا استفاده نموده فناوري ارتقاي روح ملّي از يك واقعه ساده را كشف كرد .مثلاً بايستي ندا درداد : « كي بايد سر كِنِه خان را بازگرداند ؟ » يا بايد آوازه سركردگان آلاش را بلندتر ساخت .
خامساً ، ولو با سختي ، بايد دشمن « بيروني » را مجسم ساخته و بدين وسيله اختلافات دروني را فراموش نمود . هيچ اهميّتي ندارد كه اين « دشمن » چين باشد يا امريكا . اين يك « دشمن » غير رسمي است . بدينسان بايد مردم را متشكّل ساخته و مفهوم « قزاق دشمن قزاق است » را زايل و مفهوم « قزاق دوست قزاق است » را در ذهن جا داد .
خوب ّ شما چه مي گوئيد ؟
نظرات برگزيده :
بي نام ( 2010.7.6 ) : اين رئيس جمهور است كه مانع از از اتحادمان مي شود . او افراد جهان وطن را نزد خود جمع آورده بينمان آتش تفرقه انداخته ، حرف نهائيش « طايفه بازي و خلافت گرايي بوده با تشكيل مجمعي از مخالفين عزت قزاقها برمردم سلطه يافته است . آينده ما بدست رئيس جمهور بعدي است . اگر رجالي مليگرا، مثل پوتين ظهور مي كردند ما هم مي توانستيم سربلند باشيم .
حاجي محمّد قره كِدِي ( 2010.7.4 ) از گرگان ، ايران: عوض اينكه بگوييم چرا ملّي كرايان قزاق بايكديگر متّحد نمي شوند بايد پرسيد مگر ملّيت قزاق وجود دارد ؟ معلوم است قومي كه تا ديروز ييلاق و قشلاق مي رفته و شهرنشين نشده بودند نمي توانند تشكيل ملّيت بدهند . مردمي كه قبلاً در عتنفوان تمدن شهر هايش را چنگيزخان ويران ساخته و اولادش بر آن سلطه يافته با برادركشي آنهارا تكه پاره كرده و جمعيتش از آوارگي ژونگار ها و قحط و غلاي روس ها در لبه نابودي قرار گرفته و شهر هايش آثار باقي مانده از اشغالگران بوده و روشنفكرانش دست پرورده آن رژيمند ، ظهور ملّي گرائي به اين زوديهاخيالي عبث است . مبارزين با آن شيطان مي خواستند روح ملّي را در روشنفكران قزاق تلقين كنند . فلاكت حاصله را ببينيد . بهر حال ، بايد ملّت شدن را از آنان كه به ما نزديكترند ياد گرفت . الغرض ، بايد خود را شناخت و عليرغم آزار يرادران بيزار نشده همه را با يكديگر مورد استفاده قرار داد .
قوّت ( 2010.7.5 ) از تركستان :
بهتر است از جاي دوري مثل ايران پرت و پلا نگوييد . قزاق مليت دارد ، داشته و دارد دارا مي شود .