سخن يازدهم

امرار معاش اين مردم با چيست ؟ دو چيز . اول ، دزدي . دزد در پي يافتن مال با دزدي است . صاحب مال پس از افزايش يافتن باز هم مي خواهد ثروتمند شود . رؤسا با وعده استيفاي حق از شاكي خورده با وعده نجات از سارق مي خورند . مردم عادي در صددند با ادعاي سرقت مال بستانند و با فروش اسب خود به دزد « فايده » ببرند يا مالخري كنند . دوم ، مفسدين با تلقين فتنه هائي كه فكر كسي به آنها نمي رسد ، مشغولند تا مرفهين را تحريك نمايند كه اگر چنين كني عظمت مي يابي و اگر چنان كني تكاثر مي يابي . اگر چنين كني انتقام مي گيري و اگر چنان كني مقتدر ناميده مي شوي . با ادعاي اينكه هر كس از راه بدر رود من مورد احتياجش خواهم بود ، پشت گرمي داده مي خواهد خود او را طعمه سازد .

زعما از اين يكي مي خورند كه به به ، اين كاملاً عاقلانه است ، من چنين حمايتت مي كنم ، و از آن يكي مي خورند كه من چنان حمايتت مي كنم . تودة مردم با اين قول كه من چندان خانوار دارم ، بروم آنقدر حرف تو را بزنم و از حق تو طرفداري كنم ، با اين گفته كه من هر كه بيشتر دهد همحزب او خواهم بود ، نزد خدا گناهكار شده ، يك نفس خودشان را ، آباديشان را ، زن بچه شان را در معرض معامله گذاشته اند .

اگر اين دزد و مفسد نابود مي شد ، مردم هم به فكر مي افتادند و كار هم انجام مي دادند . ثروتمند مالش را نگهداري كرده ، فقير آنچه را كه نداشت جستجو مي كرد و مثل بقيه قوم اراده نموده اقدام به طلب مي نمود . ديگر همه مردم در اين دو امر پر فتنه شريكند ، پس چه كسي آن را اصلاح مي كند ؟ آيا سوگند ، وفا ، پيمان و حيا يكسره از ميان رفته اند ؟ نهي دزد آسان است ، اما چه كسي ثروتمندان را كه به حرف مفسدين منحرف مي شوند نهي مي كند ؟