حكمت ( 76) يسوى
« کلّ من علیها فانٍ » در آیه اش بباشد
که بر زمین غیر حق هر مخلوقش بمیرد
چون اسرافیل صورش را بگرفته و نوازد
زنده شده دوباره از گور خود بخیزد
پنچاه هزار سال در گور چون بباشند بمانده
تا عرصات از آن پس چون بباشند برانده
سر لخت و پا برهنه وقتی باشند دوانده
بنی آدم آن هنگام چون بیهوشان بباشد
اول حساب نمایند همانا از طهارت
دوم حساب بگیرند همانا از نمازت
از حلال و از حرام سوم رسند حسابت
آنکه گوید من منم بسی حیران بماند
حساب کرده به محشر باری راند همانا
قدم زنند خلایق چون ناچارند همانا
بر آتش جهنم شاهدانند همانا
هر ملتجی در آنجا بسی نالان بباشد
یکصد و بیست هزار صف باشد جمع امتّها
بر دورشان می بندند فرشتگان بس صفها
« این المفر » ندایش بلند شود از هرجا
آید جواب این چنین : راه فرار چه باشد ؟!
آنگاه ندا بیاید « وامتازوا » اندر یوم
دستگیر شود در آن روز نمازت و همین صوم
عقل و هوشت برفته آنجا نمی ماند فهم
زبان تو در آنوقت همانا لال بماند
جمله مردم به سوی بابا آدم می آیند
ناله کنان هم از وی باری کمک می خواهند
گوید شدم نافرمان ، ازو نومید می مانند
رفتن سوی ابراهیم چاره کار می داند
پس به نزد ابراهیم بابا آدم بیاید
شفاعت آنها را باری ازو می خواهد
او هم گوید ای پدر باری شما هم باید
آئید به نزد موسی چاره داند او شاید
موسی گوید بگفتم ربّ ارنی من آن روز
نیامدم خود بیرون از خجلتم تا این روز
باری رویم سربزیر به سوی محمد سرفراز
به حضرتش آن گروه شفاعتجو بیاید
موسی گوید ، محمد ! ّ باری گذارا قدم
امت تو در دوزخ بیفتاده است در عدم
ابا کرده همچنین محمد نیز یکی دم
موسی کرده بس اصرار با محمد بیاید
در زیر عرش برداشته تاج خود را موافشان
نعره زند چو آن روز گریه کنان پر افغان :
ای قادر و ای غفور ّ ای رحیم و ای رحمان !
« بلند بکن سرت را » جواب ز رب بیاید .
به درگاهم بياور باری تو امتت را
تا که من هم نمایم بر جمعشان بخشش ها
راه بدهم جمله را به داخل جنّت ها
باری چنین ندائی از جانب حق بیاید
زاهد ، عابد ، عالم را از عبادش بویژه
بدرگاهش آورد همانا خود گزیده
ربّم پرسد کو عاصی ؟ ورا در بین ندیده
در جوابش گوید او عاصی لایق کی باشد ؟
عاصی ، جافی بگوید لایق بود به رحمت
داخل کنم ایشان را همانا من به جنّت
گناهشان بخشیده به تو کنم من منّت
خرّم شده پیغمبر پس سویشان بشتابد
رسول الله با موسی بس شتابان بیایند
عاصی ، جافی از امت همراهمان بیایند
گناهتان ببخشید قادر حیّ خداوند
سوی بهشت همانا رهبرشان می باشد
بنده خدا ، خواجه احمد ، گفت از قیامت چنین
بین مردم گسترده حکمتش را او چنین
از کتب بس بزرگ بگفته است خود همین
از خواننده همانا دعا طمع می دارد