نونهال زمانه ( آبای )
نونهال زمانه آرد تأسف ببار ،
صبر و عارش نبوده فوري شود دست بكار .
بي عرضه و اعتبار ، همگي نيز ديوانه ،
در هيچ كاري نباشد با ثبات و برقرار .
خوبي ، بدي در چشم او يكسان است ،
در كار دين ، امر خدا ، نادان است .
آنچه جويد با سوگند بيعاري ،
اسبي فربه با يك طبق از نان است .
آن بيقرار از دست وي چه آيد ؟
علاقه اي ندارد ، هنر چگونه داند ؟
مال بجويد ، بدون كار با حيله ،
بي اعتماد ، بي باور ، ول معطل بماند .
آنجا فريبد آنرا ، اينجا فريبد اينرا ،
به قيمت جانش هم كس نيابد راستين را .
از ديات ششگانه ، در رأس آن صد ايلخي ،
فقط باشد اسبي تنها خونبها .
خصال خود به مال فروش يا به سود ،
زلال خود بنمائي لاي آلود .
با اينهمه از حيات نباشي تو گربزتر ،
كو تواند هر چه خوشي را ربود .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۹۴ ساعت 9:54 توسط حاجي محمد شادكام ، وكيل پايه يك دادگستري
|