اندوه ز علم برآید ( آبای )
غضب ز حکم بزاید
از فشار خشم و غیظ
زهر از زبان تراود
من چگونه خوش باشم
با این روز بسا بد ؟
چون بررسی نمایم
اسبم ز عیب بماند
غمزده پیر همچون ما
گر بجویی نی کجا ؟
جز غرور و جهالت
از زندگی نی مرا
عقل ندهند بادولت
بیدولتست باطلعت
رند حریص بدکار
مادر زادش با مکنت
در دل باشد چون نفرت
خرسند که شد از حرمت ؟
در فراغت خویشی نیست
کز باد باشد پناهت
هر چند تازد او یورغه
بیقدر باشد در عسرت
دارد قومت گر حرمت
کنی تو هم سیاحت
به تفریح و فراغت ولیکن
قزاق را نیست قناعت
گر بانگ خیزد به آواز
جویند بهم قرابت
چو گرد آیند پایکوبان
نهی نتواند صلابت
با هر آمر بممروف
در پیش گیرند بغاوت
طفره روند گریزان
چون واداری به طاعت ؟
مردمشناس گر خواهید
شرح می دهم گوش دارید :
برخی کنند اشتلم
تا بگویند خدایی
بعضی شده زاکونچیک ( 1 )
انگار تانند پوز مالید
بیعت کرده یک با پیر
جهلش را علم پوشانید
برخی روند به مکه
حج را نکرده تمهید
ز اسلام گو فرایض
ادا کدام را کردید ؟
ای دوموی بی دولت
از جمع گریز به خلوت !
دوربین قوم و خویشان
گر پیش آید رقابت
دسته دسته مال کشند
دعا کنی کله شود بکامت
حرفی ز پند در تو نیست
فقط گویی إسراف ورز
چون سگ مخواه میرامیر
گرسنه خواب، امساک ورز !
چون تعمق نمایم
چنین پیران هر جایند
با تحریک فتنه ها
مایه بس زیانند
* * *
( 1 ) روسی: قانوندان