آسیب‌شناسی سیاست خارجی ایران در آسیای مركزی
دكتر مهدي سنايي
 
آسیای مركزی متشكل از پنج جمهوری تركمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، تاجیكستان و ازبكستان است كه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در نقشه جدید جهان ظاهر شد. در قرن نوزدهم رقابت‌هایی برای بدست آوردن منابع آسیای مركزی بین روسیه و انگلیس وجود داشت اما در تمام طول قرن بیستم و تا اوائل دهه 90، به دلیل این كه منطقه آسیای مركزی در قالب اتحاد جماهیر شوروی قرار داشت، این منطقه چندان مورد توجه نبود. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این منطقه به دلیل قدمت تاریخی و میراث‌دار بودن جاده ابریشم، منابع غنی انرژی و پل ارتباطی بین آسیا و اروپا بسیار مورد توجه قرار گرفت.
علاوه بر این، منطقه آسیای مركزی از تنوع قومی و فرهنگی زیادی برخوردار است كه هم به عنوان مزیت و هم به عنوان تهدیدی برای منطقه محسوب می شود. همچنین حضور ادیان مختلف نیز در كنار مزیت‌های دیگر این منطقه قرار می‌گیرد. ایران هم طبیعتاً به دلیل تاریخ كهن و علایق سنتی كه با منطقه دارد و هم به دلیل موقعیت ژئوپلیتیكی، جایگاه ویژه‌ای در منطقه آسیای مركزی دارد و این منطقه در سیاست خارجی ایران مورد توجه قرار می‌گیرد. با این حال من معتقدم علی‌رغم تلاش هایی كه صورت گرفته‌است نه هنوز ایران از جایگاه واقعی خود در آن منطقه برخوردار است و نه هنوز آسیای مركزی جایگاه شایسته خودش را در سیاست خارجی جمهوری اسلامی احراز كرده است و هدف تحقیق این بوده است كه علل و عوامل چه بوده است و راه‌كارها برای بهبود این وضعیت در یك برنامه 5 ساله چه می‌باشد.
آنچه كه در طول هفده سال اخیر در آسیای مركزی گذشته است، نمایانگر سال‌های دگرگونی در آسیای مركزی بوده كه با مفهوم تغییر و دگرگونی شناخته شده و در برگیرنده‌ مشخصه‌ها و مفاهیم مناقشه معاصر است و شاید بتوان گفت مناقشه معاصر در دنیای مدرن به طور چشم‌گیر در آسیای مركزی بروز كرده و در واقع در طول چند سال گذشته آسیای مركزی تلاقی ایده‌ها، محل ظهور رقابت‌ها و آزمایشگاهی بررسی ایده‌ها بوده است. از طرفی شاید بتوان یك ویژ‌گی‌ آسیای مركزی را در روندی كه در جمهوری‌های آسیای مركزی روی داده و آن روی آوردن به قومیت گرایی و هویت است، ذكر كرد.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تاثیر مسائل هویتی و قومیتی در تحولات سیاسی و بین‌المللی مورد توجه قرار گرفت؛ همچنین فروپاشی شوروی به عنوان مثالی از عدم توفیق در ایجاد یك هویت نوین تلقی شد و از طرفی آغاز روند جهانی سازی و تشدید آن موجب شد مسائل هویتی و قومی بسیار مورد توجه قرار بگیرد. بنابراین یك ویژگی تحولات در آسیای مركزی قومیت‌گرایی و بازگشت به قومیت و بهره گیری از قومیت و هویت در تدوین نظریه ملت‌سازی در این كشور‌ها و در پروسه دولت‌سازی آنها است.
علاوه بر آن روند تحولات در آسیای مركزی مبارزه‌ای برای حاكمیت سیاسی است و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیگر دبیركل‌های حزب نیستند كه حكومت را در دست بگیرند و به همین دلیل حاكمیت سیاسی مورد بحث قرار می‌گیرد كه متعلق به چه كسی است و بایستی به چه شكلی اعمال و بدست چه كسانی اداره بشود؛ ویژگی دوم روند حوادث در آسیای مركزی این بود كه مالكان منابع و قدرت چه كسانی هستند و این منابع به چه شكلی باید تقسیم بشوند. آنچه كه ما در این سال‌ها شاهد آن می‌باشیم بخشی از آن ناشی از تقسیم مجدد مالكیت و دسترسی به منابع، ناهمگونی جهان‌بینی‌ها در زمینه جهت‌گیری‌های اساسی سیاسی و اجتماعی و دیدگاه‌ها و رویكرد های مختلفی كه نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی وجود دارد، ناشی می‌شود.
از دیگر ویژگی‌های روند تحولات در آسیای مركزی می‌توان به بنیاد‌گرایی اسلامی، درگیری‌های منطقه‌ای، مسائل اقلیت‌های قومی و مرز‌های بین الدولی، فاجعه زیست محیطی آرال و مداخله بازیگران منطقه‌ای و بین المللی نام برد. ارزیابی عمومی از آسیای مركزی نشان می‌دهد بسیاری از ویژگی‌های روند تحولات در آسیای مركزی تحت تاثیر ویژگی آخر یعنی مداخله بازیگران منطقه‌ای و بین المللی است. در واقع قدرت‌های بزرگ به خصوص سازمان همكاری و امنیت اروپا تلاش گسترده‌ای برای تاثیر‌گذاری در روند توسعه این كشور‌ها كرده‌است.
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال جمهوری‌های آسیای مركزی هم زمان با تشدید روند جهانی شدن و ظهور ایده جامعه باز و توجه ویژه كشورهای غربی بخصوص آمریكا به دمكراتیزه كردن این جمهوری‌ها به عنوان تنها راه ایجاد آنها بوده است. ارزیابی عمومی شرایط در آسیای مركزی نشان می‌دهد كه برخی از ویژگی‌های این جمهوری ها تناسب لازم را با روند مورد نظر و توجه كشور‌های اروپایی و آمریكا نداشته است. در آسیای مركزی سیاست حول محور اشخاص و طایفه می‌چرخد تا این كه بر محور جامعه مدنی و آحاد افراد جامعه مدنی باشد. در حالی كه جهان بدلیل جهانی شدن دچار بحران هویت بوده، آسیای مركزی نه تنها به دلیل جهانی شدن بلكه به دلیل روند ملت سازی دچار بحران هویت است. از طرفی ویژگی غلبه نظام پیشین و پویش برای شكل‌گیری نظام جدید در سه طرح متاثر از هم آشكار شده است:
1. جنبش نظام سوسیالیستی شوروی در شكل كاپیتالیسم غربی،
2. ایجاد دولت و حكومت جدید و
3. روند همبستگی ملی.
استراتژی اصلی غرب در این منطقه رسیدن به بازار آزاد و دمكراسی بوده است در حالی كه این روند با دو چالش جدی مواجه بوده، درحالی كه از دیدگاه غربی‌ها و اروپایی‌ها دمكراسی در اولویت نسبت به ثبات و امنیت قرار می‌گرفته در نگاه كشور‌های آسیای مركزی امنیت و ثبات نسبت به دمكراسی در اولویت بوده است. در بخش اقتصادی، ناكامی جمهوری های آسیای مركزی در ایجاد سیستم نوین اقتصادی و ایجاد اقتصاد بازار آزاد و نظام سرمایه داری موجب برخی چالش‌ها در جمهوری‌ها شده است. از طرفی اگر بخواهیم روند تغیر تحولات اقتصادی در آسیای مركزی را با روند تغییر تحولات سیاسی مقایسه كنیم، بایستی بگوییم حوزه روند تغییرات اقتصادی پیشتر از تغییرات سیاسی است و به همین دلیل است كه این ناهمگونی باعث بروز انقلاب‌های رنگی در منطقه شده است.
در حوزه فرهنگی، حل نشدن معمای هویت در آسیای مركزی، تضاد‌های فرهنگی و قومی و بنیادگرایی اسلامی از جمله عواملی است كه به عنوان چالش پیش روی جمهوری‌های آسیای مركزی قرار دارد. در مورد تاثیر جمهوری اسلامی ایران در منطقه آسیای مركزی، می‌توان گفت فعالیت‌های جمهوری اسلامی ایران در چارچوب تئوری كاركردگرایی بوده و ایران در این چارچوب می‌تواند نقش بسزایی در آسیای مركزی داشته باشد؛ از طرفی به دلیل جایگاه ژئوپلیتیك و ژئواستراتژیك خود و این كه پل میان دو انبار انرژی و برجسته دنیا یعنی خلیج فارس و دریای خزر و اوراسیا است، نقش برجسته‌ای در منطقه دارد. در واقع ایران بین 5 حلقه كلیدی خلیج فارس، دریای خزر، آسیای مركزی، قفقاز، شبه قاره هند و خاورمیانه قرار دارد، این حلقه‌ها كه شامل كشور‌های متعدد است، حلقه‌های امنیتی در جهان نیز محسوب می‌شوند.
ایران برای اینكه بتواند نقش خود را در پیوند این حلقه‌ها و تاثیرگذاری در هر كدام از این حلقه‌ها ایفا كند ملزم است كه در اهداف سیاست خارجی خود نوعی هماهنگی در سطح منطقه‌ای و بین المللی تعریف نماید. از طرفی كشور‌های درون این حلقه‌ها نیز در سیاست خارجی خود نشانه‌هایی از واگرایی و هم‌گرایی نشان داده‌اند و توفیق جمهوری اسلامی ایران در تاثیرگذاری در این منطقه منوط به گسترش همگرایی و كاهش واگرایی است و ضرورت‌های استراتژیك امنیت ایجاب می‌كند زمینه‌های قدرت سازی از طریق ائتلاف و همبستگی با واحد‌های این حوزه فراهم آورد. به اعتقاد ما ایران برای تبدیل شدن به هژمون منطقه باید به طور همزمان به هر دو حوزه ایرانی و اسلامی توجه داشته باشد و جالب است این امر با هوشمندی در سند چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران پیش بینی شده است.
این رویكرد زمینه ایجاد وحدت ملی در سطح منطقه را مهیا ساخته و براساس این تفكر ایران بایستی طی بیست سال آینده به كشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه و الهام بخش در جهان اسلام متكی بر اراده و عزم ملی و دارای تعامل سازنده و موثر در عرصه روابط بین الملل باشد. در داخل این 5 حلقه كلیدی، حلقه آسیای مركزی یكی از مهمترین مناطق پیرامونی ایران محسوب می‌شود و ایران هم زمینه های لازم را برای تاثیرگذاری دارد. در زمینه سیاسی، مهمترین موانعی كه طی سال‌های گذشته بر سر راه ایران برای گسترش روابط با كشور‌های آسیای مركزی وجود داشته است، عبارتند از:
1. فقدان استراتژی سیاست خارجی جامع كه در قالب آن سیاست خارجی ما در آسیای مركزی تدوین شده باشد.
2. عدم بهره‌گیری از ابزار مدرن در اعمال سیاست‌های منطقه‌ای
3. عدم حمایت دولت از فعالیت‌های اقتصادی بخش خصوصی در منطقه
4. وجود تصور غلط از جمهوری اسلامی ایران در منطقه و تلاش اندك ما برای بازسازی این تصویر
5. خصومت آمریكا با جمهوری اسلامی ایران، كه تلاش نموده كوشش‌‌های ایران را برای ایجاد ائتلاف‌ها و پیوند‌ها بی‌اثر و یا كم اثر نماید.
در واقع آسیب‌هایی كه متوجه جمهوری اسلامی ایران است بیشتر به دو دسته تقسیم می‌شوند:
1. آسیب‌هایی كه ناشی از كم كاری جمهوری اسلامی ایران است و ضرورت توجه به بعضی از واقعیت‌ها را دارد.
2. تاثیر كشورهای ثالث بر روابط جمهوری اسلامی ایران با كشور‌های آسیای مركزی است.
بدین ترتیب بخش وسیعی از آسیب شناسی روابط سیاسی ایران با كشورهای آسیای مركزی تاثیرپذیر از حضور كشورهای ثالث در منطقه است. در بخش اقتصادی، اگر ایران بخواهد به یك قطب و محور منطقه تبدیل شود، باید به یك قطب اقتصادی تبدیل شود. مهمترین چالش‌های ما در این عرصه عبارت است از:
1. عدم پیوند لازم بین عرصه اقتصاد و سیاست و این كه هنوز راهبردی برای برقراری این پیوند صورت نگرفته است.
2. عدم بهره‌گیری از ژئوپلیتیك ایران در حوزه انرژی
3. عدم شناخت ما از ساختارهای اقتصادی منطقه
جمهوری اسلامی ایران با تكیه بر دو حوزه تمدن اسلامی و ایرانی و با تكیه بر دولت مدرن می‌تواند به دنبال شكل دهی آسیای مركزی بزرگ باشد كه مبتنی بر یك ژئو كالچر‌گرایی و ژئوپلیتك و ژئو استراتژیك ایران است و می‌تواند یك الگوی سیاست خارجی موفق را در این چارچوب عرضه بكند.

نويسنده: دكتر مهدي سنايي

مطالب مرتبط
نظرات بینندگان:
قزاقستان شايد بيشتر از بقيه آسيای ميانه ايها دچار بحران هويت باشد .تا اضمحلال شوروی سابق قزاقها در كشور خود اقليّت بودند . فرهنگ ماركسيسم روسی در ژرفای جانشان چنان رسوخ يافته كه بيشتر نخبگان از تكلم به زبان مادری عاری و ناتوان و از عنعنات خود بری بوده اند .
اصالت قزاقی چنان از خاطر ها رفته كه ميدان برای القاء هر گونه هويت فرهنگی و دينی توسط مسيونر های دينی و ايادی فرقه های انحرافی باز است .
وجوه مشترك فرهنگ ايرانی ايجاب می كند كه ديپلماسی جمهوری اسلامی با تأكيد بر اين مؤلفه ها گوی سبقت را از ساير رقبا بربايد ؛ نه اينكه با مذاهب سنّتي محل از طريق تبليغ تشيع باعث گريز عوام النّاس به سوی وهابيون افراطی شوند .